«در دفاع از حرمت به تاراج رفتهی انسان»..۱
«در دفاع از حرمت به تاراج رفتهی انسان»
۱. اگر میشد همین ابتدای سطر به احترام نامهایی چون براهنی و رویایی وَ باباچاهی و شمس لنگرودی میایستادم. احترامی برای تمام لحظاتی که اینان نوشتهاند و کوشیدهاند چراغ کلمه و انسان را روشن نگهدارند. هر چند احترام به پاس صبغه و نیت هرگز در خود قضاوت بوطیقایی نخواهد داشت. اینان همه به یک میزان محترمند اما از نظر من در ترازو و سنجهی ادبی به یک میزان نیستند ، چرا که رویایی و براهنی برای ناخلفی در ادبیات فرزندان خلفتری هستند.
۲. بزرگی از بزرگان غرب نوشته بود که در نقد بیش از هر چیزی خیرخواهی است (نقل از حافظه) این ذهن آموخته در لاشهی متعفن دندان سفید و زیبا ببیند. بعله این لاشه است اما دندان سفید و زیبایی دارد. فکرش خلاقه است. دستگیری و بهبودی وضع است. مخالفتش نه با انسان که با هر چیزیست که ناانسانی است. برای مخالفتش هم راه و روش دارد. شیوه دارد. «من حاضرم بمیرم تا تو حرفت را بزنی» اما کدام حرف؟ حتا اگر حرفت علیه من است. حرمت انسانیم را نگه دار و بگو حرفت را. اینروزها اما در ساحت ادبیات فارسی هر مخالفتی نه با فکر و عقیده و نظر است که در مغالطهای عظیم اینها پلهای برای بی حرمت کردن انسان است. چنین خطایی وقتی دهشتناک میشود که صاحب شأنی بیدقتی میکند. نظرش را نه با آداب نقد که بی آداب میگوید. آداب فرم است. نقد هم آداب و فرمی دارد. ستیهندهترین نقد هم اگر خارج از آداب باشد دیگر نقد نیست.
۳. امید شمس در یادداشتی یک لحظه خطا میکند و تندخوییش دستاویز میشود که بکوبیمش چنان درشت که برود در لک. شمس لنگرودی در گپی یک لحظه آداب نقد را فراموش میکند. کار چنان بالا میگیرد که بر سر هر سوق که میگذری. مشتی رند ایستادهاند که ببینند از شمسیانی یا از رویاییان تا لت و کوبت کنند.
علیرضا عباسی حرفی میزند و آنگاه ماجرا چنان کوچه بازاری شده که کسی معروفه در بلوا ساختن، تمام مرزها را زیر پا میگذارد و سخیفترین کلامات را چون زهرابهای بر سطرها جاری میکند. باید بگویم اگر کسی برای دیده شدن در سمت کانون نویسندگان میایستد خوشا او، اگر کسی اثرش را به دید میآورد و برای نشر زیبایی و انسانیت میکوشد خوشا او. اما دریغ از زمانی که سکان دکان عفن رسانه به دست هرزهدرایان افتاده است. بهزاد خواجات اگر اهل فجر میشود، بر او نقد وارد است اما کم شعر خوب ندارد، خوشا شعرش. و باز دریغ از زمانهای که سکان دکان عفن رسانه به دست هرزهدرایان افتاده است.
#فریاد_ناصری
#یادداشت
@Hekmatkalame
@Faryad_naseri