تمام تعطیلات اوقات نفس و استراحت را شعر خوانده‌ام. خواندن شعر بر من واجب است

تمام تعطیلات اوقات نفس و استراحت را شعر خوانده‌ام. دیروز رفتم پشت بام خانه‌ی کوچک -پشت بام خانه‌ی کوچک از بالکن خانه‌ی بالا راه دارد- با خودم گفتم: وقتی هیچ چیز، کسی را تکان نمی‌دهد چطور می‌شود شعری اثرگذار نوشت و برعکس.

خواندن شعر بر من واجب است. نمی‌توانم ترکش کنم اما واقعن به خواننده، به مخاطب حق می‌دهم پول نازنینش را صرف این چیزهایی که این‌روزها می‌خوانم نکند. جالب اینجاست من ناشر و من شاعر و چار نفر دیگر هم کلاه کج می‌گذاریم که چه اثری از ما تراویده است.
شعرهایی که هنوز در سطر و با جناس‌ها و تداعی مراعات‌نظیری ساخته می‌شود.

ای دیداری که دیوار منی

عجب چیزی نوشتم.
یا شعرهای تمامن دودزده‌ای که حاصل ذهنی از دست رفته است. بگذارید سعی کنم چِتانه و چرنگی بنویسم:

اینهاش نگاش چشاش بریز براش.

پانوشت: ادامه‌ی این شعر در ذهن شاعر محفوظ است.

خب شما هم می‌توانید تمرین کنید و شروع به نوشتن شعرهای چنین مدرن و آوانگارد کنید و کمی بعد هم خود را شهره کنید.

#یادداشت
#جدی
#طنز
@Faryad_naseri