نامهی چهل و چهار. آلی جان. پیش از این نامه سربسته بود
نامهی چهل و چهار
آلی جان
پیش از این نامه سربسته بود. پاکتی داشت. پشت و رویی. مکان و جا و محلی داشت. این نامه ها اما بستگی را نفی میکنند و جا و مکان هم ندارند. هرچند هنوز فرستنده و گیرندهای دارد. گیرنده و فرستندهای که جا داشتند پیش از این، جایی که آدرس نشانش میداد. من و تو کجاییم اما؟ و این که نامه جوفی داشت که در آن میشد چیزی نهاد و فرستاد. این نامهها اما بیجا و مکانند و تا تو بخوانی بارها خوانده میشود و من گوش میدهم به صدای خواندنها. سر نامهی پیش ولی، یکهو صداها خوابید. دوستی گفت: ذهنیت نویسندهی این نامه انگار ذهنیت نویسندهی نامههای قبل نیست و من حیرت کردم حتا اگر چنین باشد حتا، باز ربط و پیوندی هست بین آن نامهها که جهانشان عامتر بود و این نامه که به ناگاه انضمامش خاصتر شد. نامهای که دست گذاشت بر حرفی که خیلیها میخواهند با ندیدناش از آن عبور کنند. عبور؟ نه نمیشود. با پریدن و ندیدن نمیشود طی کرد. میدانی چرا این را میگویم چون نامهی قبلی سکوت آورد. سکوتی معنیدار با رنگی از هراس. در این نامهها من عریان شدهام و چین و چروک و شکلهای تن زندگیام را نگاه میکنم. بعد میبینم دمب دین را با پنهان کردن و ندیدن نمیشود انکار کرد. عریان شوید و ببینید دین تا کجا به اندام همین که هستیم شکل داده؟ عریان شویم و ببینیم چقدر زندگیمان را به اندام کرده است و چقدر بی اندام. راه دوری هم نباید برویم اول قدم عادتهای زبانیمان را نگاه کنیم. کماش انشاالله است زیادش را در خودت خودت پیدا کن. من به قربانت.
۹۳/۱۱/۶
#فریاد_ناصری —----------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri