مصطفی ملکیان:. 🍁🍁معنا و بنیانگذار پوزیتویسم
مصطفی ملکیان:
🍁🍁معنا و بنيانگذار پوزيتويسم
🔹اين كلمه قابل ترجمه به فارسى نيست; چون اولين بار اين كلمه را وقتى «اگوست كنت»، فيلسوف معروف فرانسوى قرن نوزدهم به كاربرد، از ماده Positife در زبان فرانسه گرفته بود و اين كلمه شش معنا دارد: واقعى، مفيد، دقيق، يقينى، نسبى و ارگانيك. اگوست كنت معتقد بود ما از مكتب مان به پوزيتيويزم تعبير مى كنيم، چون به اين شش ركن پاى بند است; به علم واقعى كه مفيد، دقيق، يقينى، نسبى و ارگانيك باشد، پاى بند است.
🔹به يك معنا مى توان گفت پوزيتويسم حالت افراطى تجربه گرايى است و اگر چنين بدانيم، در واقع، بنيانگذار آن بيكن، توماس هابز، جان لاك، جورج باركلى و ديويد هيوم هستند. اين پنج متفكر كه پنج رهبر اصلى تجربه گرايى اند و همه هم انگليسى هستند، پايه گذار مكتب پوزيتويسم هستند كه به تعبيرى فرزند تجربه گرايى است. در عين حال، به دو دليل «كنت» فيلسوف فرانسوى را پايه گذار اين مكتب به حساب مى آورند: اولا به لحاظ اينكه اولين بار او آراء و نظرات پوزيتويست ها را تدوين كرد و به آنها نظام خاصى داد ديگر اينكه، ابداع لغت «پوزيتويسم» هم توسط خود كنت صورت گرفته است.
🔹 او به لحاظ مزاجى و روحيه شخصى، انسانى بسيار خشك انديش بوده و نگاهى وسواس آميز به همه چيز داشت. به تعبير امروزى تر، مزاج خشك علمى داشت; با هرگونه عرفان، شعر، فلسفه ما بعد الطبيعى، هنر و ادبيات مخالف بود و مى گفت اين امور حدت ذهن را از بين برده و آن را به بيراهه مى كشند و دقت و منطقى بودن را از انسان مى گيرند. به تعبير ديگر، سعى مى كرد انسان را به صورت يك ماشين محاسبه دقيق درآورد كه جز به امورى كه منطقاً از گزاره ها نتيجه نمى شود، تن ندهد و چنين فردى نسبت به خود آن گزاره ها هم كه به عنوان داده در اختيار قرار مى گيرند وسواس دارد و دقت مى كند كه آيا اين اطلاعات اوليه، خودشان درست هستند و يا خير؟ اگر كسى بخواهد در اين داده ها مداقّه كند، الفاظ و تعابير بكار رفته در آنها را هم بايد دقيقاً تعريف كند و با چنين روحيه اى ديگر نمى توان با آنچه ادبا، شعرا، رمان نويسان، عرفا و امثال اينها مى گويند و مى نويسند، موافقت كرد. اين امور، به نظر او امور مبهمى هستند كه هيچ چيزشان مشخص نيست و اين فضا را فضايى غبارآلود و وهم انگيز مى بيند.
🔹 كنت معتقد بود هر لغتى بايد دقيقاً معنا شود و از اين معنا تا آخر عدول نكرد. از طرف ديگر تمام پيشفرضهاى هر استدلالى را نيز بايد نشان داد. در باب خود اين پيشفرضها هم بايد مداقّه كرد. طبيعى است كه چنين روحيه اى و چنين مزاجى همه آنچه را به عنوان: هنر و ادبيات، عرفان و علوم غريبه (در مقابل علوم دقيقه) مطرح است رد كند و به «پوزيتويسم» به معناى امروزى آن گرايش پيدا كند.
🔹جالب اين است كه ايشان در اواسط عمر عاشق زنى شد، شوهر اصلى زن محكوم به حبس ابد شده بود و زن طبق عرف معمول اروپا، مطلقه محسوب مى شد. كنت، با اين زن رفت و آمدى پيدا كرد و عاشق او شد، ولى زن يا به دليل پاكدامنى و يا دليل ديگرى، به هيچ وجه روى خوشى به كنت نشان نداد و دوران سوز و گداز و فرار از گذشته، و تعلق يافتن به چيزهايى كه قبلا از آنها فرار مى كرد براى او پديد آمد. اينجا بود كه سوز و گداز و شعر و هنر و ادبيات براى او معنادار و محترم شد و به حالت شبه جنون يا جنون گرفتار آمد. از آنجا كه همه اديان را سابقاً رد كرده بود، دينى به نام «انسان پرستى» كه همان «اومانيزم»است بنياد كرد. منزل خود را قبله اين دين قرار داد و معشوق آن هم «كلوتيد ژوليه» همين خانم مذكور بود و حتى مجموعه اى از دعا هم درست كرد كه اتباع او هنگام طواف به دور خانه، خطاب به محبوب مى خواندند و كار او به ديوانگى محض كشيده شد.
🔹البته بايد توجه داشته باشيد كه انسانگرايى كه به ايشان نسبت داده مى شود، غير از «انسانگرايى»است كه خصيصه دوران بعد از رنسانس در غرب است. از دوران رنسانس به بعد يك نوع اومانيسم به كل فرهنگ غرب نسبت داده مى شود و گفته مى شود فرهنگ قرون وسطى، فرهنگ «خداگرايى» بود و از رنسانس به اين سو، مركز توجه فرهنگ غرب از خدا به انسان منتقل شد و يك نوع «انسان مركزى» پديد آمد كه از آن به «اومانيسم» تعبير مى شود اما. اومانيسمى كه كنت مى گفت، اومانيسمى است كه صبغه دينى و مذهبى دارد و غير از اومانيسمى است كه حالت آزادانديشانه دارد. كنت، در اواخر عمر واقعاً يك دين ساخت و كسانى از دوستان و اتباع او هم مى آمدند و سالى يكبار مراسمى را در خانه او اجرا مى كردند. در واقع، بايد گفت بخش اخير عمر كنت را نبايد خيلى هم جدى گرفت; چون در اين صورت ناقض پوزيتويسم است، معمولا هم در فلسفه غرب اين طور است و شارحان آن را جدى نمى گيرند.
🌷🌷استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 4
https://t.me/arshiv_arshiv/10