عزم کردن به این که در شعر یا در صنعت با هر چیز دیگر تصرف کنیم بی‌نتیجه است بل‌که نتایج مضحک می‌دهد مانند این که عزم کنیم بر این که

عزم کردن به این که در شعر یا در صنعت با هر چیز دیگر تصرف کنیم بی‌نتیجه است بل‌که نتایج مضحک می‌دهد مانند این که عزم کنیم بر این که عاشق شویم یا همت کنیم بر این که نازک دل شویم یا اختراع و اکتشافی در علم و صنعت بکنیم یا بدون این که طبع شعر خود را ورزیده باشیم، قلم به دست بگیریم که ارتجالاً شعر بگوییم. کسانی که در فنّی یا رشته‌ای از رشته‌های فرهنگ، ورزیده هستند بهتر آنست که همّ خود را یک چندمصروفِ آموزش و تقلید و اقتباس کنند و بکوشند تا رموز و دقایق آن فنّ را به درستی فراگیرند، پس از آن اگر طبع تصرف داشته باشند و شرایطش در ایشان جمع باشدبدون این‌که عزمی در این کار کرده باشند در آثاری که به ظهور می‌رسانند، طبعاً متصرف خواهند بود چنان که شیخ سعدی یقیناً عزم نکرده بوده است بر این که در قصیده و غزل‌سرایی تصرف کند و شیوه‌ی تازه‌یی ایجاد نماید، طبع شعر غرّا داشته، در نظم و نثر عرب و ایران تتبع کرده، ملکه‌ی فصاحت و بلاغت حاصل نموده، حوادث جهان و گردش روزگار دیده، تلخی ناکامی و شیرینی نیکنامی چشیده(. . . ) معلومات و شرایطِ دیگر در او جمع آمده و در عالم شور و وجد و حال بدون این که خود ملتفت باشد این آثار حیرت انگیز را به وجود آورده است.
از مقاله‌ی "تقلید و ابتکار"، محمد علی فروغی
@faryad_naseri