روایت ناهید داییجواد از غروب کوهستانش.. سال ۱۳۳۹ بهتازگی دیپلم گرفته بودم
روایت ناهید داییجواد از غروب کوهستانش
از کودکی به آواز علاقمند بودم و تنها پدرم حامی من در این راه بود و بقیهی خانواده آن را قبیح میدانستند. سال ۱۳۳۹ بهتازگی دیپلم گرفته بودم. آن دوره جهانبخش پازوکی با رادیو اصفهان همکاری میکرد تا اینکه هوشمند عقیلی و جهانبخش پازوکی در اصفهان کنسرتی را برگزار کردند و من در بخشی از آن مراسم، قطعهی «بردی از یادم» بانو دلکش را به همراه نوازندگی جهانبخش پازوکی اجرا کردم. سیروس ساغری بعد از اجرای من به پشتصحنه آمد و گفت که آهنگی بهنام «غروب کوهستان» دارد و پیشنهاد داد که من آن را در رایو اجرا کنم.
قبول کردم و این آهنگ را با همکاری گروه ارکستر رادیو اصفهان خواندم و ضبط شد، اما از جانب مادر و بزرگان خانوادهی ما اجازهی پخش در رادیو را نداشت. اینکه آوازخوانی در خانواده ما خوبیت ندارد، دختر اصیل و خانوادهدار آواز نمیخواند، برای خانوادهی سرشناس داییجواد قبح دارد که دخترشان آوازخوان باشد و ازایندست صحبتها، بگومگوهای خانواده ما شده بود و در این میان تنها مرحوم پدرم پشتیبان من بود.
پدرم ترتیب یک میهمانی خانوادگی مردانه را داد و همه بزرگان فامیل جمع شدند و همه یکصدا میگفتند که ناهید باید ازدواج کند. داییام جواد داییجواد وکیل دادگستری بود و بسیار خوشصحبت. در آن میهمانی با بیان دلایل منطقی توانست همه را متقاعد کند که به من حق بدهند که خودم برای زندگیام تصمیم بگیرم و با پایبندی به اصول و حفظ چارچوبهای اخلاقی وارد عرصه هنر شوم.
سال ۱۳۴۱ قرار بود مسابقه آوازخوانی استانها به میزبانی اصفهان و در ساختمان رادیو برگزار شود. از تمام شهرها شرکتکنندگان آمده بودند و در ابتدا قرار بود که مرحوم تاج اصفهانی به نمایندگی از اصفهان هنرنمایی کند، اما بعد قرعه به نام من افتاد.
تجربهی اول پشت میکروفن درحالیکه مرحوم گلپا، بانو الهه و بانو پوران را در لژ رادیو و پشت میز داوری میدیدم و تعداد صد تماشاچی و حضور شانزده موزیسین حرفهای در سالن و انبوه شنوندگان رادیو در سراسر ایران، ترس مرا بیشتر میکرد.
ترانهی «غروب کوهستان» را با ضرب امید بیداریان و ویولننوازی جهانبخش پازوکی اجرا کردم و به دید خودم بسیار اجرای بیکیفیتی بود. لرزش در صدا و کشدار شدن تحریرها؛ اما هیچگاه از یاد نمیبرم که جمعیت حاضر دو دقیقهی تمام تشویق میکردند.
یک هفته بعد از این اجرا، کلنل وزیری و حسینعلی ملاح قطعهای در دستگاه چهارگاه ساختند و مرا دعوت به همکاری کردند. ماهی یکبار اجرا در رادیو تهران، حدود ۱۵ اجرا در گلها و ۱۵تا در رنگارنگ.
زمانی که در تربیتمعلم پذیرفته شدم، برای پدرم پیام تبریکی با این عنوان که ورود دخترتان را به دارالمعلمان تبریک عرض میکنیم فرستاده شد و از این زمان مادرم هم خوشحال و راضی بود.
دههی ۵۰ وارد آموزش و پرورش شدم و ابتدا دبیر پرورشی بودم که موسیقی و تئاتر کار میکردم و بعداً دبیری ادبیات فارسی در دبیرستان رودابه را به عهده گرفتم.
سال ۱۳۵۵ کیوان قدرخواه که نسبت فامیلی باهم داشتیم و تازه مدرک وکالت گرفته بود از من خواستگاری کرد. ابتدا قبول نکردم و به او گفتم چه ویژگی دارم که مرا انتخاب کردی؟ آوازهخوان هم که هستم!
آن زمان در محلهی عباسآباد اصفهان ساکن شده بودیم و در همان خانهی پدری جشن عروسی برگزار کردیم. حضور هزار نفر میهمانی که نیمی از آنها دعوت نشده بودند و خودم آواز میخواندم و نوازندگان مینواختند و همه شاد بودند.
goo.gl/iMaiWd
ناهید داییجواد: پیشنهاد دادهام تا در این دنیا هستم کنسرتی در اصفهان برگزار کنم که اجازه ندادهاند.
@KhabGard
ناهید داییجواد شب گذشته ۱۹ آذرماه ۹۶ بر اثر سانحهی تصادف در خیابان مرداویج اصفهان درگذشت.
منبع: https://goo.gl/YkoEf8