«زندگی در لجن».. هیچ‌وقت عادت نداشته‌ام نسبت به امر روز واکنش رسانه‌ای یا نمایشی نشان بدهم

«زندگی در لجن»

هیچ‌وقت عادت نداشته‌ام نسبت به امر روز واکنش رسانه‌ای یا نمایشی نشان بدهم.

اگر زلزله آمده منتشر کردن عکس با متنی دلسوز چه دردی دوا می‌کند؟

اگر بزرگی از اهل هنر دار دنیا را ترک کرده است یاد کردن از او پس از مرگش چیزی جز فراموش کردن زندگی‌اش نیست.

آنچه اهمیت دارد نگاه کردن به بیخ ماجراست که چرا در چنین وضعیتی هستیم؟

اما از دیشب که خبر آزار و اذیت دانش‌آموزان را خوانده‌ام نمی‌توانم فراموشش کنم.

این اتفاق چیزی نیست که با نمونه آوردن از اتفاقات مشابه خارجی بخواهیم نادیده‌اش بگیریم یا کمرنگش کنیم.

این اتفاقی نیست که با تقلیل دادنش به سلامت روانی یک شخص، یا یک اشتباه مدیریتی بکاهیمش.

با گرفتن و بستن و حتا رساندن مجرم به سزای قانونی‌اش پرونده را ببندیم.

درست‌تر که نگاه کنیم دقیقن با این چاه به اعماق تاریک شکلی تحمیل شده از زندگی و سیاست می‌رسیم که تمام امور کشور را با خود به اسفل‌السافیلن می‌برد.

این یک معلم یا ناظم نیست که این عمل را مرتکب شده است. این سیستم است که این عمل را انجام داده است.

سیستمی که دروغ پرورده است. سیستمی که ریا پرورده است. سیستمی که تخصص را فدای سرسپردگی به خودش کرده است.

سیستمی که نهادهایش چنان سست‌اند که هر اتفاقی تمام وجودش را می‌لرزاند پس مدام می‌پوشاند. می‌پوشاند و خود زیر آوار هر آنچه پنهان کرده است می‌ماند.

سیستمی که مدام تصویرش را بزک می‌کند. بی‌دلیل نباید باشد که ۹۷۰ تن لوازم آرایشی وارد می‌کنیم.

ما مردمی و کشوری هستیم که از واقعیت هراس داریم و دلباخته‌ی تصویر بزک شده‌ی خویشیم.

واقعیت انسان چنان که رسانه‌های میلی و حکومتی نشان می‌دهند تمام معنویت نیست. معنویتی که اگر کمی درست نگاه کنیم خود بر پایه‌ی پول و ایدئولوژی تصویر می‌شود.

سیستم اگر درست باشد پرورش نیاز به معلم ندارد در زیست رقم می‌خورد، فرهنگ نماینده‌ی حکومتی نمی‌خواهد بلکه نماینده‌هایش را از بین مردم انتخاب می‌کند.

سیستم اگر درست باشد امدادرسانی به مردم مفلوک این همه دم و دستگاه موازی نمی‌خواهد- کمیته‌ی امداد، بنیاد مستضعفین، بهزیستی...-.

سیستم اگر درست باشد فرهنگ این همه اداره نمی‌خواهد.

سیستم غلط و معیوب و از کار افتاده است و نمی‌خواهد بپذیرد. با سلام و صلوات کار پیش نمی‌رود. اولین درمان پذیرفتن است. باید بپذیریم همگی در چرخه‌ی تاریکی افتاده‌ایم.

مثال همیشگی من این است که تو فکر کن موجوداتی در آب و هوایی می‌زیند کم‌کم ماده‌ای سمی به آب و هوا اضافه کنی طوری که نکشد و به مدد سازگاری موجودات زنده بمانند.

نتیجه چه می‌شود آنها هوای مسموم را طبیعی می‌انگارند و پاکیزه‌گی را فراموش می‌کنند و انحراف می‌دانند.

ما در چنین لجنی زندگی می‌کنیم و لجن را طبیعی و درست می‌انگاریم.

سر از این هوا اگر بیرون ببریم آنجاست که می‌فهمیم -اگر بپذیریم- در لجن بوده‌ایم و شاید برای همین است که عوارض خروج از کشور سنگین‌تر می‌شود که سر از این لجن بیرون نبریم تا هوایی بخورد.

@faryad_naseri