آن دست: آن جا را … هردو را قد هم دوست دارم... پشت گردنم را گرفت. بلندم کرد

آن دست: آن جا را.

ــ هردو را قد هم دوست دارم.

پشت گردنم را گرفت. بلندم کرد. کشاندم کنار ديوار. نشاندم روی زمين .صندلی اش را آورد. نشست روی صندلی. رو به رويم. تفنگش را گذاشت روی زانويش. لبحند زد:
ــ آفرين، تو خون ترک توی رگ هات داری!
کتری را از روی بخاری برداشت و برايم چای ريخت.
@faryad_naseri

من هيچ گاه، به عمرم، زهر هلاهلی به تلخی آن چای نخورده ام.