✅ عشقِ جهانیِ دوم!. مهرداد نعیمی | بی قانون

✅ عشقِ جهانیِ دوم!
مهرداد نعیمی | بی قانون

@bighanooon
@DastanBighanoon

ماتیاس روزنبرگ، جوانی باهوش و لجباز با قیافه‌ای نسبتا جذاب، پس از به قدرت رسیدن آدولف هیتلر و حزب نازی در سال ۱۹۳۳، آلمان رو به مقصد بریتانیا ترک کرد و در این کشور مدرک دکترای فیزیک گرفت که متعاقبِ اون، بهش شهروندی بریتانیا هم اعطا شد. اوایل جنگ جهانی دوم از ماتیاس خواسته شد که در فرایند ساخت بمب اتمی انگلستان حضور داشته باشه. ماتیاس قبول کرد و به آمریکا فرستاده‌شد تا در تکمیل پروژه منهتن (ساخت بمب اتمی) فعالیت کنه. مدتی بعد ماتیاس به‌عنوان یکی از اعضای معتبر مرکز تحقیقات انرژی هسته‌ای متفقین انتخاب شد و در سیا هم برای خودش جایگاهی دست و پا کرد ولی هیچکس از راز اصلی زندگیِ اون باخبر نبود.
واقعیت این بود که ماتیاس همیشه عاشقِ کسانی می‌شد که اونها عاشقِ آدم‌های دیگه‌ای بودند. تا اینکه سال 1936، در جلسه دفاع پایان‌نامه‌ی دختری آلمانی به نام امیلیا شرکت کرد و وقتی متوجه شد امیلیا به آدمِ دیگه‌ای علاقمند نیست، خیلی زود عاشقش شد. این دومین باری بود که ماتیاس عاشق می‌شد. بار اول خیلی دراماتیک با ازدواج ریحانا به شکست منجر شده‌بود. ارتباط ماتیاس و امیلیا ادامه داشت تا اینکه جنگ جهانی آغاز شد. امیلیا که به‌شدت به هیتلر ارادت داشت عضو ارتش نازی شد و برای ماتیاس شرط گذاشت که تنها راه ادامه‌ی دوستی اینه که ماتیاس به آلمان برگرده. ماتیاس امیلیا رو متقاعد کرد که از دلِ متفقین بهتر می‌تونه به آلمان کمک کنه و شروع به جاسوسی برای آلمان کرد. البته با توجه به قهر و آشتی‌های پی‌در‌پی امیلیا، گاهی اخبار رو وارونه به امیلیا می‌گفت و شاید همین باعث شده‌بود لو نره!
اما گاهی اطلاعات مهمی مثل جزئیات ساخت رادارها و هواپیماهای جدید متفقین رو برای آلمان‌ها مخابره می‌کرد و هر روز جای بیشتری در دل امیلیا به دست می‌آورد و تقریبا از سال 1942 گپ‌هاشون بسیار عشقولانه شد. البته از راهِ دور این امر بسیار دشوار بود، در این حد که ماتیاس به امیلیا شب بخیر می‌گفت و آخر هفته‌ی جذابی رو براش آرزو می‌کرد و این نامه صبحِ اولین روزِ کاری هفته‌ی بعد به دست امیلیا می‌رسید!
اما اوضاع در کل خوب بود... امیلیا کم‌کم عاشقِ ماتیاس می‌شد و ماتیاس برای اولین‌بار مشخصات رادارهای متفقین رو برای سطوح پرواز بمب‌افکن‌های آلمان ارائه کرد. امیلیا چونان ذوق کرد که برای ماتیاس شعر سرود: «تمومِ دنیا یک طرف، تو یک طرف عزیزم، ماتیااااس. تمامِ خوبا یک طرف تو یک طرف عزیزم، ماتیااااس، آهسته و پیوسته، مهرت به دل نشسته، حالا جونم به جونت بسته‌س ماتیااااس» که بعدها یک خواننده لوس‌آنجلسی اونو اجرا کرد. ماتیاس زنِ زندگیش رو پیدا کرده‌بود. تصمیم گرفت دیگه امیلیا رو آزار نده و اطلاعات غلطی براش نفرسته. اما امیلیا کم‌کم زیادی عاشق شد. دیگه روی اعصابِ ماتیاس بود. هر شب ازش می‌پرسید که کجاست و چی کار می‌کنه. دستور می‌داد فلان دوستاش رو کنار بگذاره. شکل لباس پوشیدن و مدل موهاش رو عوض کنه. یا بند می‌کرد که همین فردا از سیا استعفا بده پاشو بیا توی گشتاپو.... و صدها مسئله دیگر... و پاسخ دادن به همه اینها برای ماتیاس که در قلب مبارزاتی متفقین زندگی می‌کرد و سیا نسبت بهش حساس شده‌بود، بسیار سخت بود. و چون اغلب دیر پاسخ می‌داد، امیلیا سادیسم‌وار نفرینش می‌کرد. ماتیاس بالاخره دید یه روز دو روز نمیشه. دیگه برای همیشه‌س... پس یک شب اطلاعات غلطی درباره هدف تهاجمِ متفقین برای امیلیا فرستاد که باعث اسیر شدن امیلیا شد. امیلیا سالها در یک آسایشگاه در حوالی برلین زندگی کرد و هر شب ماندلین به دست می‌گرفت که: «مثل تمومِ عالم حالِ منم خرابه خرابه، مثلِ تمومِ بخت‌ها بختِ منم تو خوابه تو خوابه!» که این رو هم یه خواننده لوس‌آنجلسی بعدها اجرا کرد. اما ماتیاس سرگذشتِ جالبی داشت. یک بار دیگه عاشق شد. این‌بار عاشقِ یک دخترِ زیبای روس به نامِ کاترینا! ... اونم وسطِ دورانِ جنگِ سرد بین شوروی و آمریکا. و بیش از یک دهه اطلاعات محرمانه سیا رو به کاترینا می‌سپرد تا به کاگِ‌بِ بده. و در عین ناباروری هیچ‌وقت دستش رو نشد و سرانجام ناکام اما به مرگِ طبیعی از دنیا رفت! یعنی می‌خوام بگم لانگ دیستنس می‌تونه عواقبِ خیلی عجیبی داشته باشه!
🔻🔻🔻
روزنامه طنز بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)

👇👇👇
@bighanooon
@DastanBighanoon