🔆 امروز، توجه به مرگ سقراط، یادآور اعدام «عقل» توسط «اکثریت» است. 🔆 باید از ایران دفاع کرد، به نام یا به ننگ«جواد طباطبایی».🇮🇷 🔆 درباره تاریخ، فلسفه، علمسیاست و علمحقوق. 🇮🇷: @MinervaEule1776 📚: https://t.me/denkenfurdenken
🌐 نوشته منتشر شده من در نشریه آزاد (دانشجویان علوم سیاسی)، دانشگاه همدان
🌐 نوشته منتشر شده من در نشریه آزادِ(دانشجویان علوم سیاسی)، دانشگاه همدان
📍دانشگاه در ترازوی ایران📍
📍حتما بخوانید/ دانشگاه در اوج بحران به سر می بَرد📍
💠 برای از بین بردن یک کشور لازم نیست بر سر مردمانش بمب بریزیم؛ بلکه فقط کافی است کاری کنیم که دانشجویانش ندانند که از خود چه انتظاری دارند و برای آنها هرچیزی در برج بنشیند الّا مسائل اصلی کشورشان.
💠 مرحله ای که به آن رسیده ایم
🌐 طرح مساله دانشگاه در ایران امری به غایت دشوار است. چراکه این مساله در اینجا، هر موضوعی را تحت پوشش خود قرار می دهد الّا مسائل اصلی کشور؛ مرادم روشن است؛ "کسانی که می خواهند از درون، همچون موریانه، ساختار مناسبات قدرت را بر هم بزنند یا در پی تثبیت آن عمل کنند".(من در اینجا به صفحات ابتدایی لویاتان، اثر توماس هابز نظر داشته ام). البته، در اینجا نه در پی نِق زدن هستم و نه به دنبال این که یک سری از بدیهیات روزمره را ردیف کنم؛ بلکه می خواهم دانشگاه را با برخی مفاهیم توضیح بدهم و سعی می کنم که تا حدودی به این مساله نزدیک شوم.
💠 برای ما در بادی امر، دانشگاه، مکانی تکوین یافته و واقعی تلقی می شود. اما این محیط در حال حاضر فقط "نمود و پنداری" است که از طریق وهم بر عقل چیره شده و گمان ها را بر این راه کشانده است که این نمود بهره ای از واقعیت دارد! حقیقت این است که دانشگاه در ایران، مساله (Das Problem) ندارد. گویا، همه چیز برایش حل شده و در توسعه کشور سهمی مثبت ایفا کرده است. در حالی که همین نگرش سطحی و درجا زدن در پندار حل شدن مسائل، خودش عین بحران است. دانشگاه همواره در یک حرکت پیش رونده شکل می گیرد و در همین حرکت است که به موضوع خودش مبدل می شود. اما می توانم بگویم که "اینجا" و "اکنون" دانشگاه در ایران حکم "نوزادی" را دارد که در گوشه ای از خیابان افتاده و روزگار خود را در تاریکی و "آگاهی کاذب" سپری می کند. دانشگاه تصورش بر این است که علوم انسانی را اسلامی کرده و هم چنین بر این توهم کاذب دامن زده که در این پروژه موفق عمل کرده است؛ و من به یقین می دانم که این توهم توفیق، فقط یک #سراب است. اما واقعیت این است که این مکان در تکوین خود فارغ از یک "جهش کیفی" رشته پیوستگی خود را با امر واقع از دست داده است. از این روی در اولین گام، این رشته کم مایگی و تهی بودگی می بایست در جایی قطع شود تا دانشگاه به این قدرت برسد که خود را از "جهش های کمّی" جدا کند و بنای آن جهانی را که در توهم تفکر بر او می رفت فرو بریزد.
💠 وانگهی؛ نقطه عزیمت رشد این کودک نارسِ به دنیا آمده، درست در همین نقطه ممکن می شود. در این فضا، دانشگاه از جهان پیشینی که برای خود و در توهم خود ساخته می گسلد و بقایای آن کرختی را که در بطن وجود او باقی مانده است دور می ریزد. دانشگاه می بایست در خدمت کل(Ganz) باشد. از همین روی درک این مساله مسبوق به دریافت این نکته بنیادین است که دانشگاه یک "فرآیند" است و حضورش به عنوان امری واقعی ضرورت دارد. اما این ضرورت تنها زمانی می تواند وجهی داشته باشد که آگاهی دانشگاه، فقط مساله خودش را لحاظ کند. به عبارت دیگر می توان استدلال کرد که دانشگاه های ایران می بایست موضوع خودشان شوند و روند این "انحطاط نابهنگام" را که در ارکانشان ریشه کرده است توضیح بدهند؛ تا از مجرای این توضیح، حیات کل(=ایران) تامین شود. وانگهی در اینجا(=در ایران)، میان دانشگاه و آن مساله ای که باید به آن میل کند تضادهای بنیادینی وجود دارد. آیا دانشگاهی که بنیادش بر علوم انسانی وارداتی استوار است و سرنوشت تحول هم در طولانی مدت، امتحان منفی خود را پس داده است، مساله دارد؟! این در حالی است که از سوی مدعیان تحول، حتی یک مقاله #تئوریک وجود ندارد که این روند را توضیح داده باشد و آیا این نشانی ای نیست که انحطاط تا به کجا ریشه دوانده است؟ از این روی، باید مقیاس و میزانی وجود داشته باشد که قادر باشد همچون شاهین در ترازو، تعادل ارتباط دانشگاه را با امر واقع حفظ کند و این شاهین، همان "واقعیت ایران" است.
💠 به این صورت به نظر می رسد که اگر در پی تثبیت دانش هستیم، باید به دنبال این باشیم که دانشگاه در خود(An Sich) بازتاب داشته باشد و این مساله به ضرورت، مستلزم مبدل شدن دانشگاه به موضوع خودش است. اما اگر چنین تحولی در این نهاد صورت نگیرد به زودی شرایط پیچیده ای حاکم می شود که اگر نگوییم محال، رفعش بسیار دشوار خواهد بود.
💠 یکسانی دانشگاه و واقعیت
🌐 با توجه به آنچه که تا کنون گفتم روشن شده است که میان آگاهی دانشگاه و امر واقع گسلی ایجاد شده است که توضیحش همانند طرح مساله به مراتب دشوار تر است. این یکسانی پس از درک آن تضاد بنیادین در شرایطی امکان پذیر می شود که در توضیح فرآیند، دانشگاه حضور خود را در واقعیت اعلام کند. همسانی، البته نتیجه فرآیند آن توضیحی خواهد بود که به وجهی مساله را در قلمرو فک