روزهای مهاجرت یک کارآفرین و مشاور به آلمان @sahandbehnam
به هوش اومدم. فکر کنم چند ثانیهای گذشته بود. سالم بودم
به هوش اومدم. فکر کنم چند ثانیه ای گذشته بود. سالم بودم. هیچی نشده بود. فقط میله باریک Throttle رفته بود توی دستم. بین انگشت اشاره و وسط. دستم رو از توی میله درآوردم بیرون. کمربندم رو باز کردم و افتادم پایین. هواپیما سر و ته بود. با لگد در رو باز کردم و اومدم بیرون. سرم درد میکرد. اثر ضربه و چپ کردن هواپیما بود. ماشین کنترل عملیات رسید و از دور دیدم آمبولانس هم داره میاد. هنوز چشمام سیاهی میرفت. رفتیم درمانگاه فرودگاه دستم رو بانداژ کردم. چند ساعتی نشستم و بعد خودم راه افتادم رفتم تهران. رفتم بیمارستان آتیه که دستم رو بخیه بزنن. دکتر گفت چی شده؟ گفتم هواپیمام چپ کرده. یه نگاه بهم کرد و گفت چی مصرف میکنی؟ فکر کنم منظورش مواد بود. خندیدم. شروع کردن به بخیه زدن. تموم که شد باز دکتره گفت جدا چی شده چیزی مصرف کردی؟ دعوا کردی؟ بهش فیلمی که یکی از دوستام گرفته بود رو نشون دادم. دهنش باز مونده بود. یکم نگام کرد و به پرستارش گفت: اینو ببر سرتاپاشو چک کن. سیتی اسکن و همه چیز. وقتی میرفتم هنوز تو کف بود! ساعت ۲ شب ولم کردن برم خونه. ملک نمیدونست چی شده. چند روز بعد بهش داستان رو گفتم.
پای راست
بعد ها خیلی به این داستان فکر کردم. چرا اینجوری شد؟ من نترسیدم و باز رفتم و پرواز رو ادامه دادم. ولی برام مهم بود که بفهمم چرا اینجوری شد؟!
دلیلش خیلی ساده بود. هربار که استادم میگفت سهند پای راست، قبل از اینکه من پامو فشار بدم، اون داده بود و من فکر میکردم نیرویی که باید وارد کنم رو وارد کردم. ولی در عمل اون میزان فشار مال من نبود. کار استادم بود.
در لحظه ای که دیگه تنها بودم و خودم باید اینکار رو میکردم، من هیچ دیدی از میزان فشاری که باید ایجاد میکردم نداشتم.
با وجود ساعتها تمرین و پس کردن تستهای خیلی مهمتر و خطرناکتر، استادم بدون اینکه بدونه، بر اساس توانمندی که در من دیده بود، بر اساس یک حرکت ناخودآگاه استاد و شاگردی، بر اساس اینکه حتما من این موضوع مهم (ولی از دید خودم خیلی ساده) رو دیگه میدونم. روی این بخش تاکیید بیشتری نکرد و نگذاشت من کنار خودش اشتباه کنم و تستم کنه. و من زمانی اشتباه کردم که کسی نبود به دادم برسه.
از اون موضوع سالها گذشته و من هربار که میخوام به سامیار، ملک یا بقیه چیزی رو یاد بدم، به خودم میگم پای راست رو تو فشار نده. بگذار خودش اینکار رو بکنه. چون وقتی من کنارش نیستم دیگه فرصت جبرانی وجود نداره.
تو زندگی همه ما پاهای راست زیادی هست که باید مراقب باشیم خودمون فشارش بدیم، نه کس دیگه ای. همینطور باید مراقب باشیم جای عزیزانمون وقتی که دارن بزرگ میشن یا اینکه یاد میگیرن، این ما نباشیم که تصمیم میگیریم. مگه وقتی که در حال واژگون شدن هستند و به کمک ما نیاز دارند.
پای راست کسی رو فشار ندید.
سهند بهنام، مارچ ۲۰۲۰ (اسفند ۱۳۹۸)
@dotDE