روزهای مهاجرت یک کارآفرین و مشاور به آلمان @sahandbehnam
با علی بازی کردیم. دعوا شد. با چکمه کفش ملی زدم تو پاش
با علی بازی کردیم.دعوا شد.با چکمه کفش ملی زدم تو پاش. گریه کرد. مادرش اومد. دفترشو برداشتم که فردا خانوم مهرآور دعواش کنه.
فردا نیومد. پس فردا عکسش و چند شاخه میخک قرمز اوردن رو نیمکت گذاشتن.تپه شیرین و زده بودن. میگفتن ۱۲۰۰ نفر مردن
دوم دبستان، كرمانشاه
توییت یک دوست در توییتر.
عربده جنگ نکش ،جنگ شوخی نیست