روزهای مهاجرت یک کارآفرین و مشاور به آلمان @sahandbehnam
تهدید برای افضلی و تلگرام. سهند بهنام (اردیبهشت ۱۳۹۷)
تهدید برای افضلی و تلگرام
سهند بهنام (اردیبهشت ۱۳۹۷)
چند روزی بود برخی دستگاههای حکومتی و بخشی از دولت از طریق روزنامه ها و فضای مجازی برای فیلترکردن تلگرام خط و نشون میکشیدن، تا اینکه معلوم شد تلگرام از چنان فناوری پیشرفته ای برای رمزنگاری و تونلینگ استفاده میکنه که روسیه هم نتونسته فیلترش کنه، چه برسه به ایران! آخرسر آقایون گفتن اصلا ما برنامهای برای فیلتر تلگرام نداریم که هیچ، تازه خودمون مدافع وجود شبکههای اجتماعی هم هستیم! ناخودآگاه یاد دوران دبیرستان و افضلی و آقای رسولی افتادم!
سال ۱۳۷۴ بود و من دبیرستانی بودم. اون موقع تهران سه تا دبیرستان خوب بیشتر نداشت: البرز، هدف، خوارزمی. من هدف درس میخوندم. البته بعد از انقلاب اسمشرو عوض کرده بودن به دبیرستان قدس. ولی هنوز کلی کتاب و امکانات از قبل از انقلاب تو کتابخونهاش باقی مونده بود و خیلی از معلمهای قبل از انقلاب هم توش درس میدادن. نمونهاش یه دبیر فیزیک داشتیم که فکر کنم از اول پیدایش هدف توش درس داده بود و آخرم همونجا مرد. اسمش آقای زلیکانی بود.
تهرانی اصیل بود و قد کوتاه، سر طاس، هیکل لاغر، دماغ بزرگ و صدای نکرهای داشت. عادت داشت هر مثالی که میخواست بزنه پای یه گاوی چیزی رو وسط میکشید!
- بچه مثل گاو منو نگاه نکن! مثل گاو سرتو تکون نده! چرا مثل گاو ماتم زده شدی؟! دیگه گاوتون زاییده ! ...
ته ریش داشت و یه کلاه شاپو هم همیشه سرش بود. وقتی میومد سر کلاس با یه عشوه خرکی دستی به لبه کلاهش میکشید و چنان چشماشو خمار میکرد و ابروهای پاچه بزیشو تاب میداد که آدم یاد جانوین میافتاد. فکر کنم خودشهم همین حس رو داشت. وقتی خیلی دیگه ازمون ناامید میشد میگفت شما گاو هم نمیشید! خدا رحمتش کنه، مرد خوب و با وجدانی بود. با همه فحشکاری که مارو میکرد ولی هم خوب کلاس رو جمع میکرد و هم خوب فیزیک درس میداد. یادم نیست ولی فکر کنم قانون سوم نیوتن رو هم روی دو تا گاو که بر خلاف جهت هم دارند به هم فشار وارد میکنن، به ما درس داد!
با همه اخلاق بیخودی که داشت براش خیلی احترام قائل بودیم. انصافا یکبار هم نشد که روی کسی دستشو بلند کنه و فحش کش دار و ناموسی بده. آخه اون زمان فحش ناموسی خط قرمز محسوب میشد و شخص دریافت کننده یا باید قیام میکرد و یا از جامعه به عنوان بی ناموس ترد میشد! یه چیزی مثل بمب شیمیایی که اونوریها اینروزها میگن خط قرمزه و البته زمان جنگ ایران و عراق نبود!
بر خلاف آقای زلیکانی یه ناظم بد دهن و لات داشتیم به نام آقای رسولی. الان که فکر میکنم همه یه ناظم بنام رسولی به نحوی تو زندگیشون بوده. احتمالا فک و فامیلی زده بودن توکار ناظمی.
آقای رسولی چند سالی بیشتر نبود که از دهات اومده بود شهر و بقول خودش بخاطر رشادتهاش در کنترل جانورانی مثل ما بود که مدارج ترقی رو چندتایکی طی کرده بود و رسیده بود به دبیرستان هدف! شایعه بود اوایل کارش عاشق یه دختری میشه و دختره رو خانوادش به یه دیپلمه از هدف میدن! اون هم قسم میخوره یه روزی بیاد هدف، بشه ناظم! شانس ما!
آقای رسولی هم دست بزن داشت، هم فحش های کش دار و ناموسی رو مثل نقل و نبات نثار هرکی گیرش میافتاد میکرد. ولی چون هیکلش خیلی گنده بود، طبق یک قانون نانوشته، اقدامات مربوط به خط قرمز فحش ناموسی دربارش اعمال نمیشد!