🔅 گفته‌های راهبردی: «جامعه‌ای در حال فرسایش».. ✍ جامعه‌ای داریم که در آن دولت ناکارآمد است

🔅 گفته های راهبردی: "جامعه ای در حال فرسایش"

👈 🔅 گفته های راهبردی: "دولت در ایران کم ظرفیت است؛ انتظار حل مشکلات با هیچ بسته سیاستی را نداشته باشیم".

👈 محمد فاضلی، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی، امشب به پرسش های یکی از گروه های تلگرامی پاسخ گفت که چکیده مهمترين مطالب آن، بدین شرح است:

✍ جامعه ای داریم که در آن دولت ناکارآمد است. ناکارآمدی یا کم ظرفیتی دولت را به چند چیز تعبیر می کنم: دولتی که نمی تواند خوب برنامه ریزی کند، خوب منابع از جامعه کسب کند، خوب منابع را تخصیص دهد و خوب جریان کارها را کنترل کند. بنابراین، با دولتی کم ظرفیت مواجه هستیم.

✍ این دولت کم ظرفیت که طبیعی است نمی تواند اعتماد تولید کند، در مقابل جامعه ای قرار گرفته که به واسطه ابزارهای جدید، نارضایتی های جدید، و قرار گرفتن در شرایط جدید جهانی، هر روز اعتمادش را به دولت از دست می دهد. نوعی فرسایش جامعه در حال رخ دادن است.

✍ این جامعه همچنین دچار فرسایش تمدنی هم هست. بدان معنا که بحران محیط زیست کشور و مردم را دائما فرسوده می کند و هنوز هیچ نیروی مهمی در برابر این وضعیت فرسایش شکل نگرفته است. ضعف قدرت اقتصادی کشور نیز به نوعی عدم توازن استراتژیک در مقابل رقبای منطقه ای می انجامد.

✍ دکتر جواد کاشی برآیند همه این ها را در مقاله ای که دو سه روز پیش در وبلاگ "زاویه دید" منتشر کردند؛ تشریح کرده است: رسیدن به جامعه ای که قادر نیست مشکلاتش را حل کند و در نهایت فاقد استراتژی کلان است و به احساس اینکه یک جامعه منسجم و محترم است نمی رسد. عکس این حالت برایش بروز می کند. جامعه ای که بنیان اعتماد و سرمایه اجتماعی لازم برای پیشرفت را از خود سلب شده می بیند.

✍ این چنین جامعه ای مستعد شکاف های اجتماعی بسیار و از جمله شکاف های قومی و مذهبی است، و اتمیزه شدن هم رخ می دهد. یعنی هرکس به فکر نجات خود است و به دیگران نمی اندیشد.

✍ زوال اخلاق در این جامعه طبیعی است. جامعه ای که افرادش خود را محترم و منسجم ندانند، ظرفیت هر ناشایستی را در خود می پروراند.

✍ قبلا گفته ام که برجام مدلی از حل مسائل بدخیم است. هیچ کس نمی دانست راهکار مسأله هسته ای چیست. کسی نمی دانست توافق نهایی 5 یا 10 یا 159 صفحه است. همه جزئیات در جریان مذاکرات ساخته و توافق شدند.

✍ حل مسأله بدخیم از پذیرش مسأله، شناسایی ذینفعان، و عمل مشارکتی همه طرف ها برای شناسایی علل و برساختن راه حل امکان پذیر می شود.

✍ سیاستگذاری مبتنی بر راه حل های از قبل صورت بندی شده در چنین مسائلی شکست خورده است. آسیب های اجتماعی هم از همین جنس هستند. به شدت محلی هم هستند. یعنی مسأله خودکشی در تهران با ایلام فرق دارد.

✍ مسائلی نظیر اعتیاد هم در قشرهای مختلف و در شهرهای گوناگون علل و پی آمدهای متفاوت دارند. بنابراین، باید رویکرد محلی نسبت به آنها داشت.

✍ ریشه کنی مسائل هم ناممکن است. باید آنها را مدیریت کرد و گاه فقط باید رنج و مصائب آسیب دیدگان را مدیریت کرد. برای مثال، طلاق از بین رفتنی نیست؛ بلکه باید آن را به صورت واقعیت پذیرفت و مشکلات بعد از طلاق را کاهش داد.

✍ ورود به گفت و گوی اجتماعی فراگیر و واقع گرایانه، و بحث درباره علل و پی آمدها - خیلی شفاف و دقیق - نقطه آغاز است. راه حل ها در خلال چنین گفت و گویی ساخته می شوند. ضمن این که به دانش عمیق درباره آسیب ها هم نیاز است.

✍ بزرگترین خطا آن است که تصور شود بسته سیاستی دقیقی وجود دارد که به صورت تعمیم گرایانه می تواند در استان ها و شهرستان های مختلف اجرا شود. یا متغیری جادویی نظیر فقر وجود دارد که می شود با بهبود آن، وضعیت آسیب های اجتماعی را بهبود داد.

@javadrooh