این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
اصولگرا، اصلاحطلب یا اعتدالی، نظام رفاهی کشور را سامان دهید
اصولگرا، اصلاحطلب یا اعتدالی، نظام رفاهی کشور را سامان دهید
اواخر اسفندماه 1395 مانند اواخر سال 1394 که از طرف مجله مهرنامه با خانم معصومه ابتکار مصاحبه کردم، با علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به گفتوگو نشستم و در مهرنامه اسفند 1395 منتشر شد. کل مصاحبه یک پیام مهم دارد: اصولگرا، اصلاحطلب یا اعتدالی، بدون منازعات بیحاصل و از سر جهالت و قدرتطلبی، نظام رفاهی کشور را ساماندهی کنید، والا پیآمدهای ناشی از بیعدالتی و نابهسامانی اجتماعی، به غیر از هدررفت منابع، ثبات اجتماعی را نیز به مخاطره میاندازد. گزیده سخنان علی ربیعی که صریح و بیپرده سخن میگفت به شرح زیر است.
یک عدد عظیم در این مصاحبه وجود دارد. علی ربیعی با یک محاسبه سرانگشتی، مجموع بودجه رفاهی و حمایت اجتماعی کشور را حدود 200 هزار میلیارد تومان (بیش از 50 میلیارد دلار) برآورد میکند. دو سؤال مهم این است: 1. چگونه کشوری میتواند 50 میلیارد دلار بودجه رفاهی داشته باشد و نتواند با فقر در دو یا سه دهک شدیداً آسیبپذیر جامعه مقابله کند؟ و 2. چگونه در منازعهای سیاسی، حدود 23 میلیارد تومان هزینه حقوقهای نجومی به مسأله سیاسی بزرگ بدل میشود اما ناهدفمند هزینه شدن 200 هزار میلیارد تومان بودجه رفاهی کشور، یک دهم آن سر و صدا به پا نمیکند؟
1. نظام رفاهی که نماد سازمانی آن وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی است، نه بر اساس فلسفه رفاهی مشخصی بوده و نه بر نظریه مشخصی درباره وضعیت رفاهی ایران بنا شده است، بلکه برخی از دستگاههایی که کارکردهای شبیه به هم داشتند کنار هم چیده شدند.
2. مدیرانی به اینجا آمده بودند که نه نظریه رفاهی داشتند و نه ایده رفاهی که بتوانند کار را دنبال کنند. اصلا فهم این را نداشتند، به عنوان مثال من مرور کردم معاونان رفاهی که در سالهای گذشته بودند به ویژه معاون رفاهی که در ابتدای ورود با او مواجه شدم، فکر نمیکنم میتوانست حتی یک پاراگراف راجع به عدالت یا رفاه بنویسد یا حتی یک نظریه در حوزه رفاه بشناسد.
3. دولت در دوره احمدینژاد به سمت اقشار پایین دست اجتماعی جهتگیری کرد؛ این فقط جهتگیری بود؛ نظریه رفاهی نداشت و شیوه به اصطلاح کمک به فرودستان در آن مشخص نبود و چون شخصیت احمدینژاد هم به شکلی بود که به سیاستهای پوپولیستی تمایل داشت، فعالیت را به سمت سیاسیشدن پیش برد؛ به فقرا به عنوان امر سیاسی نگاه شد، ماشین تولید رأی بودند.
4. برنامههای رفاهی در دوره محمود حمدینژاد که اسمش را گذاشتهام «سیاست صدقهای» تبدیل شد به مقوّم رابطه بالا به پایین؛ به رابطه بدون واسطه بین ساخت قدرت و تودهها، دادن پاداش به تودهها و گرفتن هورا - پاداش بده هورا بگیر، پاداش بده تشویق بگیر – تبدیل شد. این سیاست صدقهای دنبال شد.
5. بهترین شیوه برای سیاست رفاهی نظام تامین اجتماعی است، تردید هم ندارم. منتها تامین اجتماعی که میگویم نه سازمان فعلی بلکه همه بیمهها را میگویم. نظام تامین اجتماعی نظام تجربهشدهای در دنیاست و بهترین روش است. اما بیمه بهطور شکلی وارد این برنامه شد و نتوانست آن نقشی را که از بیمه انتظار میرود اجرایی کند. بیمه بیش از همه نقشهایی که باید ایفا میکرد، به عنوان کارپرداز نگریسته و بهکار گرفته شد. بیمه شد همان کارپردازی که فقط پول میپردازد، اما بیمه در نظام رفاهی درست طراحیشده، نقشی بسیار بیشتر از تأمینکننده مالی بر عهده دارد.
6. ما هیچ وقت نتوانستیم در ایران بیمهای ایجاد کنیم که که گروههای پایین اجتماعی را هدفگیری کند، به آنها درمان ارزان یا رایگان – بسته به میزان نیازمندی افراد - ارائه دهد، بتواند مشارکت بخشی از مردم را جذب کند برای اینکه به آنها درمان ارائه کند و از یکسری از افراد هم پول بگیرد و بیمه اجباری ایجاد کند، محقق کنیم. علت آن هم نزاعهای ساختاری بود که وجود داشته و هنوز هم هست.
7. واگذاری بیمه سلامت به وزارت بهداشت یک الگوی سیاستگذاری است که چگونه به جای یک فرایند عقلایی در تصمیمگیریها متغیرهایی داخل شدند و تصمیمی گرفته شد که هیچ تلاش و ارزیابی کارشناسی پشت آن نبود؛ یعنی هیچ مطالعه ای برای این انتقال وجود نداشت و این اتفاق افتاد. یک گزارش بیست برگی درباره دلایل کارشناسی ضرورت این انتقال هم وجود ندارد. این تصمیم در فرایند لابیگری امکانپذیر شده است.
8. ما پایگاه اطلاعاتی مناسبی از شهروندان نداریم و دولتها در گذشته به دلایل مختلف از ایجاد بانک اطلاعاتی از شهروندان طفره رفتهاند یا در اولویت کارشان صورت نگرفته است. دولتی که شهروندانش را با جزئیات نشناسد و قادر به رصد آنها نباشد اصلاً دولت مدرن و مناسب برای زمانه فعلی نیست. یکی از دلایلی که میشود گفت ما دولت مدرن نداریم، نداشتن همین ابزارهای تحقق حکمرانی مدرن است.