این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
سفرنامه فرنگ – قسمت اول
سفرنامه فرنگ – قسمت اول
من در اوایل سنه 1395 هجری خورشیدی به صرافت افتادم که چون نیم سنه دیگر از عمر بگذرد، به تقریب ده سال میشود از آن وقت که اهل و عیال بنهادم و راهی «ملک ملکه» شدم، انگلستان، به سنه 1385، به قصد تحقیق و تتبع، و تقریر رسالهای که مقدر بود از نمد آن کلاهی بسازم که «دکتری» خوانندش و بر سر نهم، که نهادم، و سایه آن بر سر است، اگرچه پشمی بر این کلاهها نباشد و اعتماد به این لقبها نشاید.
سنه 1385 شمسی، یک سال از بر تخت نشستن محمود احمدینژاد سپری و روابط دولتین ایران و انگلستان شکرآب شده بود، لاجرم رعایای ملکه همراهی اهل و عیال با حقیر را خوش ندانستند و فرصت همراهی ایشان نصیب حقیر و لذت دیدار فرنگ قسمت ایشان نشد. اهل و عیال را آن ایام وعده کرده بودم که چون محنت تنهایی به جان بخرند، اولین دم را غنیمت شمرم و ایشان را برای دیدار ملک ملکه راهی کنم. ده سنه میگذشت و هنوز آن دم مغتنم فراهم نشده بود، لیک قصد کردم به وعده وفا کنم.
محمود سالیانی بود که تخت بنهاده و ریاست جمهور به دیگری وانهاده بود، لیک تقدیر قدرت آن است که چون به دست کس افتد، ذکر خیر و شر صاحبش از زبان خلق نیفتد. مرا نیز چاره جز آن نیست که بر همین نهج، یک اثر دوران قدرت محمود برشمارم. جماعتی صعود کرده بودند در عصر محمود بر فراز دیوار سفارت انگلیس به سنه 1390، که مرا سر داوری درباره آن نیست، اما ملکه را عجیب گران آمده و لاجرم سفارت چند صباحی بسته شده بود. سفارت گشوده شد به سنه 1394 لیک روابط دولتین ایران و انگلیس دوران نقاهت را از سر میگذراند و رعایای دولتین جز به مشقت و محنت از پس اخذ روادید برنمیآمدند. یک ماه چون بگذشت بدانستم که ستاندن روادید سفر به جزیره انگلیس خرمایی است بر نخیل. عطایش به لقایش بخشیدم.
اهل و عیال بگفتم انگلستان را بگذارید و مقصدی دیگر برگیرید، من سعی خویش به جای آوردم، باد تقدیر به سوی انگلیس نمیوزد. ساعتی شور کردیم و سرزمین پادشاهی دیگری را برگزیدیم: نوادگان رعایای فیلیپ دوم هم سرزمینی نیکو دارند و خوش مشرب و میهماننوازند، ملکشان پادشاهی است و از این جهت شباهتی است میان ملک ملکه و شبهجزیره ایبری، و سهم بزرگتر این جئوگرافی که اسپانیا نامیدهاند: سرزمین ماتادورها؛ که رعایایش هم نیکو در پیش شاخ تیز گاوهای خشمگین میدوند و هم از پس توپ بازی فوتبال، هر دو به قصد تفنن و البته در هر دو رمز و رازی است برای معاش.