سفرنامه فرنگ – قسمت دوم. این حقیر از سفارتین ممالک اروپایی خاطره خوش نداشتم

سفرنامه فرنگ – قسمت دوم
این حقیر از سفارتین ممالک اروپایی خاطره خوش نداشتم. رعایای ملکه همان یک بار که تذکره‌ام را به روادید آراستند، نه به دلخوشی دادند و نه به حسن ادب؛ اگرچه ظن آن داشتم که دوران محمود به سر آمده و در عصر حَسَن، اجانب را حُسن رفتار بیشتر شده باشد، لیکن از دشواری مسیر روادید جزیره انگریز دانستم که راه نه چندان آسان بود.
اوایل خرداد 1395، نیمه‌شبی خروس‌خوان، راه قصبه دروس از قصبات اطراف طهران در پیش گرفتم. دروس نیک آب و هوایی دارد و از املاک موروثی مهدیقلی خان هدایت است که مسجد و مدرسه هدایت آن برای خواص و عوام از مشهورات است. اجانب اراداتی دارند به این بازمانده مهدیقلی‌خان و به همین سبب سفارت دول اسپانیا، آرژانتین، یونان، آذربایجان، بنگلادش و قزاقستان در این ملک آباد مستقر شده‌اند.
آفتاب‌نزده آماده دق‌الباب سفارت ماتادورها بودم، بی‌خبر از آن‌که جماعتی تا وقت بیداری خروس‌ها صبر پیشه نکرده‌اند و از گاه زوزه شغال‌ها به قصبه دروس درآمده بودند. القصه، در نوبت سی‌وپنجم نام خویش تحریر کردم. مکتوبات لازم فراهم کرده بودم: تصویری از تذکره خود و اهل و عیال؛ و قول و وعده یک عدد گراند هتل در سرزمین فلیپه، شاهزاده آستوریاس، پادشاه ملک اسپانیا را به همراه داشتم. فلیپه به سنه 2014 مسیحی تخت و تاج از خوان کارلوس ستاند و هم‌چنان حکم می‌راند، و گویند که نه چندان کاره‌ای است، آن‌چنان که الفاظ شاه و پادشاه را شایسته بوده است در ممالک محروسه ایران.
خورشید بردمید و روز به نیمه شد تا گماشته کج‌خلق سفارت اذن دخول داد به درگاه سرزمین فلیپه. همه انتظار برای آن بود که موعدی مقرر کنند تا انبانی بسازم از مکتوبات، مرقومات، اسناد سجلی و پیشینه کسب و پیشه، و خلاصه همه آن چیزها که نشان دهد روادید سفر به مملکت فلیپه برای ما میسر است، اگرچه به زحمت و محنت.
یک نیم‌روز، نشسته و ایستاده، در این فکر و تردید سپری شد که رنج این تحقیر و تخفیف را باید به جان خرید و بخت خویش برای دیدن دنیا را آزمود، یا استغنا پیشه کرد و عطایش را به لقایش بخشید. من البته اضطرارم برای سفر نبود، لیک کثیری از منتظران حکایت دیگری داشتند. جماعتی قصدشان کسب و کار بود، و شماری دلتنگ اقارب در غربت؛ قلیلی نیت تحصیل علم داشتند و برخی به ضرورت‌های دیگر به صف شده بودند، و صعب‌تر کار آن جماعتی که از ولایات بعید و اطراف و اکناف مملکت خود را به طهران رسانده بودند، در دروس.
نیم روز از خود پرسیدم که ما کجای عالمیم که این چنین تعیین موعد – ایستادن و نشست و ژاژ خاییدن از وقت زوزه شغال تا نیم‌روز - ما را شایسته است؛ و ما بر چه مقامیم در این عالم که افزون بر ده برابر قدر کفایت، تأمین مستندات و مدارک برای کسب روادید بایسته است؟ آقا میرزا جواد ظریف محبوب الممالک را اگر فرصت دیداری حاصل شود و رخصت پرسش دهند، خواهم پرسید.
وقت نماز پیشین بود که موعد بازگشت به سفارت به جهت ملاقات با کارگزاران فلیپه معین شده بود: 21 ماه سرطان سنه 1395 باید باز می‌گشتم با اهل و عیال و یک گنجه شواهد و مستندات از سجل املاک و دارایی‌ها، پیشینه پیشه و حرفه، و بلیط طیاره، و هر کاغذی که به اصحاب سفارت یقین می‌داد: مدرس اونیورسیته ممالک محروسه ایران چون پایش به فرنگ برسد، رحل اقامت نمی‌افکند و جلای وطن نمی‌کند. جمیع سجلات و اسناد باید به لفظ اسپانیایی تدارک می‌شد و گمان بردم که 40 روز کفایت دارد برای گرد آوردن آن همه.