خراسان همه ایران شد، تا باد چنین بادا!. (نادر صدیقی)

خراسان همه ایران شد، تا باد چنین بادا!
(نادر صدیقی)
🔹 دل‌های ما تنگ شده بود برای خراسان که جماعتی می‌خواهند بخشی از آن‌را مثل واتیکان کنند. روحانی در مشهد ابرهای تیره را پس زد و از «حجره خورشید» غبارروبی کرد، از کوته‌نظرانی گفت که چون نمی‌توانند فهم خود را تا ارتفاع سپهر باز و بی‌کران خراسان بالا ببرند، می‌کوشند خراسان را تا خیمه جهان‌بینی تنگ خود فرود آورند.
🔹 خراسان جغرافیای دل است که مرزهای آن از مرزهای ملی بسی فراتر می‌رود. خط مرزی‌ای که یک ژنرال انگلیسی کشیده نمی‌تواند مشهد و نیشابور را از بلخ و هرات و کابل جدا کند. مرزهایی که ملت‌سازی استالینی در آسیای میانه ترسیم کرده نمی‌تواند هویت خراسانی را از سمرقند و مرو و بخارا سلب کند. روحانی از امام رضای حقیقی گفت که حرم‌اش به یکسان جان‌پناه شیعیان و اهل سنت است؛ از خراسان بزرگ گفت، که بیش از آنکه جغرافیا باشد «جغرافیای فرهنگی» است؛ شعر مجسم است به نام «سبک خراسانی»، عرفان است، کانون زبان است و قانون زندگی است. کوته‌نظران در خیال خود یک «مشهد» جدید ابداع کرده‌اند که فقط به قد و قواره «خودی‌ها» می‌خورد و نمی‌توان سیمای شریعتی، مطهری، شجریان و فرشچیان را در آن به جا آورد.
🔹 چه کسی بود آن رأی اولی جسور و دلیر که پیش از آنکه روحانی سخن بگوید جان کلام را گفت و از جان جانان و سید خندان گفت؟ گفت در شهری زندگی می‌کند که شهر را از او گرفته‌اند؛ اما در 29 اردیبهشت همه شهرها، از اهواز «بی‌هوا» که هوای روحانی را دارد تا تبریز و اردبیل و اصفهان و همه شهرهای میهن را در تصویر و رؤیایی نو باز خواهیم یافت.
(این نوشته را دوست عزیزم نادر صدیقی فرستاده تا در اینجا منتشر کنم.)
(اگر متن را می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad