در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
آیا تخصیص ارز ارزان باعث کاهش قیمت در بازار داخل میشود؟ (بخش دوم)
آیا تخصیص ارز ارزان باعث کاهش قیمت در بازار داخل میشود؟ (بخش دوم)
در بخش اول مطلب توضیح دادیم که قیمت تعادلی یک کالا را هزینه تولید «گرانترین» تولیدکننده (در بحث ما واردکننده با ارز غیر ۴۲۰۰) تعیین میکند. دوست عزیزی که اتفاقا مسوولیت اقتصادی مهمی هم در کشور دارند این نقد قاطع را روی مطلب ابراز کردهاند: «اين نتيجه گيري، صحيح نيست. تخصيص ارز ارزان تر حتما روي قيمت كالاهاي دريافت كننده ارز ارزان تاثير دارد. اگر بازار را نزديك به حالت رقابتي فرض كنيم قيمت را همه با هم تعيين مَي كنند نه تك تك فروشنده ها. اينكه قيمت كالا را واحدي كه گرانترين هزينه را دارد تعيين مَي كند گزاره صحيحي نيست. درست است كه هر توليدكننده اي قيمتي كه برابر با هزينه گرانترين واحد توليدي خود است دريافت مي كند ولي اين قيمت لزوما برابر با هزينه نهايي توليدكننده اي كه ارز را گرانتر از بقيه خريده نخواهد بود». که خب تایید فرض اول ما بود که سیاستگذاران در مورد این اصل تصور روشن و دقیقی ندارند.
من از دانشجوی کارشناسی این خطا را میپذیرم چون در سطح کارشناسی بحث را این قدر فنی باز نمیکنیم، ولی اگر دانشجوی تحصیلات تکمیلی اقتصاد چنین چیزی بگوید قطعا می گویم درس اقتصاد خرد یک را تجدید کند چون احتمالا برخی مفاهیم پایه را درست متوجه نشده است! از پاسخ ایشان استفاده کنیم تا بحث را بیشتر باز کنیم.
شاید برایتان جالب باشد که کلمه پراستفاده و محبوب این روزها یعنی «رانت» به لحاظ تاریخی دقیقا از همین بحث آمده است. دیوید ریکاردو اقتصاددان برجسته قرن ۱۹، یک مشاهده اساسی داشت: دید که کشاورزان ابتدا حاصلخیزترین زمین را زیر کشت میبرند ولی وقتی تقاضا بیشتر و بیشتر میشود کشت به زمینهای کمتر حاصلخیز تسری پیدا میکند. در نهایت قیمت بازار محصول را همیشه هزینه تولید در «ناکارآمدترین قطعه زمین» تعیین میکند ولی صاحبان زمینهای مرغوب پولی به دست میآورند که برابر با تفاضل هزینه تولید در زمین خودشان و زمین نهایی است. ریکاردو به این درآمد اسم «رانت کارایی» داد.
عین این موضوع را در بازار جهانی نفت داریم. قیمت جهانی نفت خام را هزینه تولید پرهزینهترین منبع تولید (بسته به سطح تقاضا مثلا شیل آمریکا یا خلیج مکزیک یا شنهای قیری کانادا یا نفت آبهای عمیق) تعیین میکند. این وسط هزینه تولید نفت خام برای ایران و عراق و عربستان در حد ۵-۱۰ دلار است و فاصله بین قیمت جهانی نفت و این ۵-۱۰ دلار در واقع رانتی است که ما به عنوان یک تولیدکننده ارزان دریافت میکنیم. باز تکرار میکنیم که با فرض ثابت بودن ظرفیت تولید، تغییر هزینه تولید در ایران و عراق - مثلا از ۵ به ۱۵ - هیچ تاثیری روی قیمت جهانی نفت خام ندارد، فقط «رانت کارایی» ایران از فروش نفت خام را کمتر میکند.
حال به نظر آقای مدیر برگردیم. در کتابهای درسی میخوانیم که در بازار رقابتی P=MC (قیمت برابر هزینه نهایی) است. هزینه نهایی چیست؟ هزینه «آخرین واحد محصول». ولی آخرین محصول کدام فروشنده؟ معلوم نیست و مهم هم نیست. در بازار رقابتی هر فروشنده آن قدر کوچک است که رفتار داخلش اهمیتی برای قیمت بازار ندارد. ما برای کل بازارهای رقابتی از این جنس یک منحنی «هزینه نهایی» میکشیم که صعودی است و از کنار هم گذاشتن رفتار بینهایتها بنگاه کوچک به دست آمده است. قیمت کالا جایی تعیین میشود که منحنی تقاضا با منحنی هزینه نهایی تقاطع میکند و این تقاطع فقط یک نقطه است (در بازار رقابتی منحنی عرضه همان منحنی هزینه نهایی است و دلیل اینکه منحنی عرضه را صعودی میکشیم همین بحث اینجا است). جایی که منحنی عرضه و تقاضا در بازار رقابتی هم را قطع میکنند دقیقا برابر با هزینه تولید گرانترین واحد «در کل بازار» است.
وقتی مثلا صحبت از واردات کالا با ارز ۴۲۰۰ و ۷۰۰۰ تومانی میکنیم، به احتمال ۹۹٪، «گرانترین واحد کل بازار» همان جنسی است که با ارز ۷۰۰۰ تومانی وارد شده است و همان طور که در مثالهای قبلی نشان دادیم هزینه تولید واحدهای ماقبل (به اصطلاح Infra-marginal) در این بین بیتاثیر است و فقط ترجمه به رانت میشود! البته سوال جدیتر این است که اگر «همه» واحدهای کالا با ارز ۴۲۰۰ تومانی وارد شوند چه میشود؟ که به آن در بخشهای بعدی خواهیم پرداخت.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi