در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
اقتصاد ایران و موضوع جدیگرفتهنشده داراییهای به گل نشسته (Stranded Assets)
اقتصاد ایران و موضوع جدیگرفتهنشده داراییهای به گل نشسته (Stranded Assets)
سیاستگذاری حوزه نفت و پاییندست نفت دههها است که گرفتار برخی تصورات نادرست ولی قدرتمند است که مانع از طراحی یک استراتژی فرا-وزارتی* معقول و آیندهنگر و در راسای بیشینه کردن منافع ملی میشود. چند روز پیش دیدم کسی مصاحبه کرده و از اینکه بعد از انقلاب تولید نفت کاهش پیدا کرده تقدیر کرده است. استدلالش هم همان جمله عامیانه «حفظ مواهب خدادادی برای نسل آینده» است.
طرفداران این استدلال را باید به بحث مهم و با فراگیری روزافزون در حوزه داراییهای به گلنشسته (Stranded Assets) توجه بدهیم. نکته مرکزی بحث دارایی به گلنشسته، ارزش از دست رفته یک دارایی در اثر تغییرات تقاضا برای محصول تولیدی آن دارایی و در نتیجه کاهش جریان نقدی و ارزش کل دارایی است. مثالهایش فراوان است: معادن ذغال سنگ با این که هنوز ذخیره فیزیکی فراوانی دارند ولی در اثر پیشرفت استانداردهای کاهش آلودگی و انرژی نو در بخش برق، عملا باید مقدار زیادی از ذغال خود را استفاده نشده زیر زمین رها کنند. ساختمانی که هنوز سرپا و قابل استفاده است ولی به دلیل تغییر محیط اطراف (مثلا تعطیلی یک ورزشگاه یا یک فروشگاه یا تغییر مسیر یک بزرگراه نزدیک آنها) ارزش آینده خود را از دست میدهد. در هر دو این مثالها هنوز از عمر مفید «دارایی فیزیکی» مقدار زیادی باقی است ولی چون تقاضا برای آنها رو به افول است، ارزش انتظاری کل جریانهای نقدی کم شده و در نتیجه ارزش دارایی به یک چندم قبل میرسد (یادآوری: در قیمتگذاری داراییها در تعادل بازار مقادیر فیزیکی برای ارزش دارایی اهمیت مستقیم ندارند و فقط جریان نقدی تولیدی دارایی مهم است.)
ذغالسنگ شاید برجستهترین مثالی از صنایع انرژی فسیلی بود که دچار مساله به گلنشستن شد ولی اخیرا زمزمه این اثر برای منابع نفت هم به صورت جدی به گوش میرسد (گاز البته هنوز به این مرحله نرسیده است). با ظهور فناوریهای رقیب برای نفت، تابع تقاضای جهانی این محصول مرتبا به سمت چپ منتقل میشود. هر چند در چند دهه آینده همچنان تقاضای خوبی برای نفت وجود خواهد داشت (خصوصا از سمت کشورهای در حال توسعه و نوظهور) ولی چون مرتبا از قوت تقاضا کاسته میشود (و منابع جدید عرضه هم مرتبا اضافه میشوند) قیمتهای تعادلی هم به مرور کم میشوند. تا جایی که تولیدکنندگان با هزینه تولید بالا یک به یک باید در چاه را بسته و بقیه مخزن را استفادهنشده زیر زمین رها کنند. خوشبختانه کشور ما جزو کمهزینهترین تولیدکنندگان نفت است و احتمالا جزو آخرین تعطیل کنندگان چاه خواهد بود ولی به هر حال هر چه هست، در افق فعلی باید انتظار داشت که هر چه جلوتر برویم «ارزش فعلی» یک بشکه نفت مرتبا کم و کمتر شود. در چنین شرایطی کاستن از تولید فعلی و «حفظ ذخایر برای نسل آتی» رفتاری کاملا غیربهینه است، چون کالایی که امروز هنوز مشتری خوبی دارد را نمیفروشیم و آن را برای فردایی که مشتری کمتر و قیمت پایینتری دارد (و اصلا معلوم نیست مشتری برای آن باشد) ذخیره میکنیم.
اگر پیشبینیهای مدل هتلینگ در واقعیت برقرار بود (یعنی قیمت نفت به صورت نمایی و با نرخ بهره بالا میرفت) آن موقع ارزش فعلی یک بشکه نفت امروز و بشکه نفت نگهداری شده برای فردا برابر میشد. در واقعیت قیمت حقیقی نفت و اکثر کالاهای معدنی در طول زمان ثابت (و حتی تا حدی نزولی) است. یعنی تمام درآمدهای یک بشکه در آینده ارزش کمتری از درآمدهای یک بشکه فعلی دارند. اگر هم هزینه تولید نفت ما بالا بود (مثل تولیدکنندگان غیرمتعارف) میتوانستیم ادعا کنیم که پیشرفت فناوری همچنان حاشیه سود بین قیمت فروش و هزینه تولید را برای ما بزرگتر میکند. متاسفانه این هم برقرار نیست، چون هزینه تولید ما بسیار اندک است و اتفاقا به خاطر پایان تولید از مخازن با کیفیت، در طول زمان بالاتر هم میرود. در شرایط فعلی کشوری مثل ما باید به صورت تهاجمی حجم تولید خود را زیاد کند و درآمدهای نفتی را در قالب صندوقهای سرمایهگذاری و امثال ان برای نسل بعدی نگه دارند، نه به صورت یک ماده خام زیرزمین با ارزش در حال کاهش.
* میگوییم فرا-وزارتی چون به هر حال متخصصان وزارت نفت به بیشتر این موارد آگاه هستند ولی وقتی موضوع به سطحی فراتر از وزارت نفت میرسد ناگهان استدلالهای سیاسی و محلی و غیراقتصادی و گاه درک نادرست از اقتصاد بازارهای انرژی بر موضوع غلبه میکند.
@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi