کشکول چای داغ: تبدیل هزینه مرده به خروجی مفید

کشکول چای داغ: تبدیل هزینه مرده به خروجی مفید

مثال ساده‌ای از زندگی شخصی‌ام را می‌نویسم که احتمالا منطق کلی آن ورای این مثال خاص بتواند در تحلیل در بسیاری موقعیت‌های دیگر به کار برود.

در دانش‌گاه‌ها (و به طور روزافزونی شرکت‌‌ها و موسسات دانش‌محور) معمولا حضور فیزیکی و حضور/غیاب اهمیتی ندارد و اگر کسی روزی از هفته تدریس یا جلسه نداشته باشد معمولا ترجیح می‌دهد از خانه کار کند (خصوصا وقتی روی کارهایی مثل نوشتن مقاله، کدنویسی، آماده سازی درس، مطالعه یا نوشتن گزارش داوری مشغول است) تا هم زمان رفت و آمد به محل کار را هدر ندهد و هم بتواند در محیط آرام‌تری روی کارهای فکری متمرکز باشد. در این چارچوب، هر روزی که فرد مجبور شود به خاطر یک پیشامد جدید به محل کار برود، عملا یک هزینه ثابت بزرگ را باید متحمل شود. بر همین اساس است که افراد ترجیح می‌دهند که جلسات و دیدارها و موضوعاتی از این جنس را در یکی دو روز هفته متمرکز کنند تا نیاز نباشد که مثلا برای یک جلسه نیم ساعتی، یک و نیم ساعت در راه باشند.

مدتی است که سیستم اجاره اشتراکی دوچرخه در شهر ما هم برقرار شده است و اگر وضعیت هوا خیلی بد نباشد سعی می‌کنم با دوچرخه سر کار بروم، چیزی حدود ۴۰ دقیقه طول می کشد که نه خیلی کم است و نه آن قدر زیاد که خسته کند. دقت کرده‌ام که از وقتی وسیله حمل و نقلم از خودرو به دوچرخه تغییر کرده است، خیلی بیش‌تر متمایلم که در محل کار حاضر شوم و مقاومتی برای حضور ندارم. مثلا دیگر مشکلی با یک جلسه نیم ساعتی در یک روز خلوت ندارم چون تردد با دوچرخه دیگر جزو «هزینه‌‌ها» حساب نمی‌شود، بلکه‌ به حساب «منافع» می‌رود*. یک قرار نیم‌ساعتی در واقع انگیزه یا تعهد (Commitment) بیش‌تری به من می‌دهد که نزدیک یک ساعت و نیم دوچرخه سواری کنم.

شبیه این را در تاکسی وسط ترافیک تهران زیاد تجربه کرده‌ام. پادکست و پاسخ دادن به ایمیل‌ها و خواندن و (اگر جای کافی در ماشین باشد) نوشتن پشت ترافیک عملا زمان مرده ترافیک را به فرصتی برای کار متمرکز تبدیل می‌کند و دیگر فاصله دو نقطه آن‌قدر اهمیت ندارد. یادم هست که زمانی که اولین لپ‌تاپم را (با قسط و قرض) خریدم، ناگهان محاسباتم برای زمان مرده تغییر کرد: معطلی پشت در اتاق‌ها یا مهمانی‌های طولانی، صف انتظار یا تاخیر هواپیما و امثال آن دیگر به اندازه سابق «هزینه‌زا» نبودند (خصوصا اگر پیش‌بینی‌پذیر بودند و باعث به هم ریختن برنامه‌های بعدی نمی‌شدند) و اتفاقا گاهی فرصتی طلایی برای تمام کردن کارها بودند. اولین بارش را به خوبی به خاطر دارم، باید عضوی از خانواده را برای معاینه چشم به بیمارستان فیاض‌بخش می‌بردم و صبح تا عصر کار داشتیم. فکر کردم کارم را با خودم ببرم، تمام مدتی که منتظر بودیم داشتم بدون مزاحمت کار می‌کردم و یک گزارش مشاوره را تمام کردم. آن روز حس کردم درکم از زمان تغییر کرده است.

به مدد فناوری‌های جدید و با این نگاه نه تنها حساب‌داری هزینه‌های مرده در جامعه عوض می‌شود بل‌که حتی انگیزه افراد برای انجام برخی کارها (به خاطر منافع جنبی ناشی از تعهد به آن کار) می‌تواند به صورت جدی تغییر کند. مطمئنم خوانندگان خودشان ده‌‌ها مثال ظریف و جالب دیگر در ذهن دارند.

* اگر بخواهیم دقیق باشیم، البته باید توجه کنیم که یک قرار وسط روز خلوت، ارزش اختیار (Option Value) تصمیم گرفتن لحظه آخر برای ماندن در منزل یا رفتن سرکار را از بین می‌‌برد و در نتیجه باید هزینه آن را در نظر گرفت. در نتیجه محاسبه نهایی باید بین ارزش ایجاد تعهد ذهنی و از دست دادن اختیار انعطاف‌پذیری باشد.

@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi