✳️ مناجات یک حسابدار با حسابرس ازلی ✳️

✳️ مناجات یک حسابدار با حسابرس ازلی ✳️
وقتی نگاهت می کنم شوق یک سرمایه گذاری مجدد تمام وجودم را به تکاپو می اندازد و فکر جبران برداشت های مکرر گذشته را در ذهنم تداعی می کند .

یادت را در پایان هیچ دوره ای با تراز اختتامی نمی بندم و اجازه نمی دهم دست هزینه ها دارایی وجودم را بستانکار کند .

تمام تحقق ها و تطابق ها را در هم می ریزم و آنچه واقعیت ماجراست بدون هرگونه محافظه کاری افشا می کنم .

هر روز ذخیره عشقت را تعدیل می کنم و طبق روال هر دفعه این درآمد است که بستانکار می شود.

دلم می خواهد بدانی که خاطراتت را تا ابد برای هیچ حق العمل کاری ارسال نمی کنم و همه را در دایره احساسم زیر یک آه تنگ و سرد حفظ می کنم .

در قبال محبت و عشقم هیچ حق العمل و حق التضمینی نمی خواهم و اگر روزی بنا به گرفتن مطالبات شود ، بدان آنکه نسبت به بقیه حق رجحان و برتری داشت ، هرگز برای مطالبه به نزدت نمی آید.

همیشه سعی در این دارم آنچه را که در ذهنت نسبت به من مغایرت دارد،خودم اقلام بازش را با احساس واقعی یکسان کنم .

چشمانم را به روی اهمیت نسبی ها می بندم، مرا چه سود است از آنچه به عنوان محبت ،مشکوک الوصول تلقی می شود .

احساس من در سررسید مقرر وصول می شود و نیازی به برداشت و واخواست بانکی هم نیست و با آنکه میان من و تو هیچ ذی نفعی دخیل نیست ، آنچه واضح است نکول های مداوم و پی در پی احساس توست .

نمی گذارم بهار زندگی ات تو را مستهلک نموده و به انباشته استهلاک تبدیل نماید ، از این رو وجود آسمانی ات را بالاتر از زمین به عنوان اولین دارایی ثابت عمرم قرار می دهم تا همه بدانند خزان استهلاک را با تو کاری نیست .

بدان برای یافتنت هزینه های زیادی به جان خریدم و برای اولین بار این را به حساب قیمت تمام شده ات بدهکار نمی کنم و خسارات ناشی از محکومیت توسط مردم را حتی در پیوست های گزارشات مالی قلبم یادداشت نمی کنم تا مبادا روزی نگران شوی که جدا برایش سند اصلاحی زده ام .

برای روز رسیدن تو ، معین 11 و 31 ستونی کافی نیست . برای هر لحظه ستونی جدا خط کشی شده .

تمام حرفهایم نه تخمینی است و نه برآوردی ، قطعی قطعی و واقعی واقعی است .

ذخیره خاطرات بعد از جدایی را حتی زمان مرگ هم بدهکار نمی کنم ، اگر چه مرا حسابدار ناشی بخوانند و نظر به ابطال مدرک تحصیلی ام کنند.