طنز حسابداری 😉😉😉😉😀. در حیرتم از خود که این‏گونه از وادی ارقام به اشعار شده‏ ام

طنز حسابداری 😉😉😉😉😀
در حیرتم از خود که این‏گونه از وادی ارقام به اشعار شده‏ ام

دلخون بدهکار، اسیر بستانکار بی علت و دلیل حسابدار شده‏ ام

سال‏ها خواندم تراز و سود و زیان حالا اسیر مالیات و انبار شده ‏ام

خلاص این نشده به دام دیگری ‏ام آرسن لوپنی تمام عیار شده ‏ام

از آب حوض بلدم تا شیر مرغ آشپز، مهندس، پرستار شده ‏ام

به هزینه آب می‏دهم به سود، دارو ناجی دفاتر بیمار شده‏ ام

برای مبادی دلخواه می‏پزم دفتر بفرمایید شام، سرآشپز بازار شده ‏ام

تهاتر، طبقه‏ بندی، حذف یا تعدیل قیچی، و چسب، و پرگار شده ‏ام

اگر شرکتی هم به هوا بشود اولین است که بر دار شده ‏ام

حالا فکر بد نکنید چرا مشغولم از ترس آخر تیر پرکار شده ‏ام

تعطیلات تابستان همه در سفر و من عزادار نرفتن تور و گردش شده ‏ام
برایتان عجیب نیست که چرا شاعر شعرهای بودار شده ‏ام

قسم به پاچولی، و هندریکسن از رقص ارقام نابه‏هنجار شده‏ ام