🔗چرا ایران به راه اتحاد جماهیر شوروی نخواهد رفت؟ / شیرین هانتر.. بخش اول

🔗چرا ایران به راه اتحاد جماهیر شوروی نخواهد رفت؟/ شیرین هانتر

بخش اول

از زمانی که اتحاد شوروی در دسامبر ١٩٩١ فروپاشید در غرب مقاله‌هایی با این مضمون منتشر شدند که دیر یا زود تنوع زبانی و قومی ایران ، آن را به راه اتحاد شوروی خواهد برد و آن را به چندین دولت تقسیم خواهد کرد. علاوه بر آن باورمندان به این فرضیه بر این باورند که ایالات متحده باید بوسیله‌ منزوی کردن بیشتر ایران از لحاظ اقتصادی و سیاسی و همچنین حمایت از عناصر تجزیه‌طلب آن‌را تشویق به فروپاشی کند.

دیگران در این بین درباره‌ی یک بازچینش کلی مرزهای خاورمیانه/ غرب آسیا در طول خطوط قومی و طایفه‌ای صحبت می‌کنند. یکی از این مقاله‌ها «مرزهای خونین» بود که بوسیله‌ی سرهنگ دوم رالف پیترز در «نشریه‌ی نیروهای مسلح» منتشر شد. اکنون که ترامپ دوباره وعده‌ی تغییر رژیم در ایران را در آمریکا مورد بحث قرار داده‌است. مقاله‌های مشابه، زیاد شده‌اند.

البته خطر تجزیه برای همه‌ی کشورها وجود دارد و نه فقط ایران، از انگلستان تا اسپانیا، ایتالیا و بطور بالقوه حتی فرانسه، نزول قدرت‌ها باید پدیدار شود. برای مثال اگر کاتالونیا [ در اسپانیا[ مستقل شود اوکیتانیا در فرانسه ممکن است برای پیگیری چنین درخواستی تلاش کند و اگر اوکیتانیا بتواند، چرا بریتانی]در فرانسه[ نه؟

منطقه‌ی باسک]در اسپانیا[ ، کورس] در فرانسه[ و همینطور دیگر مناطق چطور؟ شاید ایتالیا بین شمال و جنوب دو تکه شود و ممکن است بریتانیا به ولز، اسکاتلند، کورنوال و جزیره‌ی مان تجزیه شود.

البته هیچ‌یک از این رویدادها رخ نخواهد داد، برخلاف کشورهای خاورمیانه، هیچ قدرت منطقه‌ای یا بزرگی به جنبش‌های تجزیه‌طلبانه‌ای از این دست در اروپا کمک نخواهد کرد.

ولی اینجا دلایل دیگری وجود دارند که چرا ایران به راه اتحاد جماهیر شوروی نخواهد رفت! این دلایل با دلایل واقعی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و طبیعت ملت و دولت ایران مرتبط هستند.

شورش‌های قومی دلیل سقوط شوروی نبودند

چیزی که اتحاد شوروی را به سمت مرگ سوق داد شورش‌های قومی نبودند. بلکه پدیدار شدن «اختلاف» عمیق در داخل رهبری شوروی به دنبال «اصلاحات» میخائیل گورباچف بود.

این فوران جنبش‌های ملی‌گرایانه در اتحاد جماهیر شوروی که از ١٩٨٩ به پیش می‌رفت تا حدی بوسیله‌ی این رقابت‌های فرقه‌ای تشویق می‌شد: اول مخالفت گورباچف با تشریح خطر پروسترویکا (نوسازی) و سپس باز بوسیله‌ی خود گورباچف برای نشان دادن اینکه بدون آن اتحادیه نمی‌تواند حفظ شود. بعد حامیان بوریس یلتسین گرایش‌های مرکزگریز را تشویق کردند. معروف است که یلتسین اقلیت‌های قومی اتحاد شوروی شامل چچن را برای گرفتن اختیارات سیاسی بیشتری که مطالبه می کردند، فراخواند.

با این حال مرگ اتحادیه بدست اقلیت‌های قومی صورت نگرفت بلکه بدست یلتسین و جدایی فدراسیون روسیه صورت گرفت.

نخستین بار آن‌ها (روس) در اوایل دسامبر ١٩٩١ اعلام استقلال کردند. روشن است که اتحاد شوروی حتی در یک قالب اصلاح شده و لیبرال حفظ نشد. این تصمیم فدراسیون روسیه دیگر جمهوری‌ها را متحیر و سرگردان کرد. برای مثال بنا به گزارش‌ها، نورسلطان نظربایف رئیس‌جمهور قزاقستان در بهت مطلق پرسید :« روسیه از چه کسی جدا می‌شود؟» اتحاد جماهیر شوروی بدون روسیه معنی ندارد.

با توجه به تفاوت‌های داخل رژیمی برخی تشابه‌ها بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی وجود دارد. با این‌حال در ایران تاکنون نه تندروها و نه اصلاح‌طلب‌ها به سمت دامن زدن به ناآرامی‌های قومی برای پیشبرد خواسته‌هایشان نرفته‌اند زیرا خواسته‌های آنها محدود به ایران در داخل مرزهای رایجش است. هیچ میخائیل گورباچف یا بوریس یلتسینی در ایران وجود ندارد.

برخلاف اتحاد جماهیر شوروی ایران یک «امپراتوری مستعمراتی» نیست. ایران در طول تاریخ بلندش بیش از آن‌چه که به قلمروهایش افزوده باشد قلمرو از دست داده‌است. برخی از اقلیت‌های قومی و زبانی ایران ، باقیمانده‌ی هجوم عرب‌ها و ترک – مغولان به ایران هستند.

در نتیجه مستعمره‌سازی در تاریخ ایران بوسیله‌ی عربها و ترک‌ها بوجود آمده‌است و نه بالعکس، در نتیجه منطق اجتناب ناپذیرتجزیه‌ی مستعمرات امپراتوری در مورد ایران جواب نمیدهد.

سوتفاهم موضوع ترکیب قومی ایران

یک دلیل برای اغراق در احتمال تجزیه‌ی ایران براساس خطوط قومی، تلفیق دو عبارت ایرانیان و فارس‌هاست. از آغاز تاریخ ثبت شده‌ی ایران، واژه‌ی ایرانیان شامل کسانی بیش از فقط فارس‌ها و شامل مادها ، سارماتی‌ها و دیگر گروه‌ها شده‌است. برخی از آنها اکنون دیگر وجود ندارند. این یک واقعیت در روشی که داریوش اول امپراتور هخامنشی خود را معرفی می‌کند روشن است: «منم داریوش پسر ویشتاسپ، خاندان من هخامنشی هستند، قبیله‌ام پارسی‌است و ملیتم آریایی است» .

بخش دوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics