کانون خطر منطقه کجاست؟.. گراهام فولر.. بخش اول

کانون خطر منطقه کجاست؟

گراهام فولر

بخش اول

دنیای اقتصاد: گراهام فولر،استراتژیست دولت جورج بوش پدر در مقاله‌ای تفصیلی می‌نویسد: یورش اقتصادی و سیاسی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به قطر به رهبری عربستان تاکنون نه تنها نشانه‌ای از موفقیت در تسلیم قطر را به‌دنبال نداشته بلکه نشانه‌ها و سیگنال‌هایی دلهره‌آور از آینده ژئوپلیتیک در شبه‌جزیره عربستان را به‌دنبال دارد. این آینده بیش از اینکه به ایران ارتباط داشته باشد به عربستان مربوط است که نشانه‌هایی از یک اقدام تهاجمی به سوی هژمونی در شبه‌جزیره عرب را بروز می‌دهد. عربستان اکنون رهبر واقعی یک بلوک «ضدانقلابی»- حتی می‌توان گفت بلوک «ضدتحولی»- است که هر آنچه در توان داشته به‌کار گرفته تا مانع تکرار آن نوع تغییر رژیم‌های وحشتناکی شود که از بهار 2011 شاهد آن بودیم. در حوادث آن سال‌ها 4 رژیم عربی زمینگیر شدند: تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه هم تقریبا همین‌طور. البته دیکتاتورها اولویت را بر بازپس‌گیری قدرت قرار دادند.

گراهام فولر، نویسنده کتاب «قبله عالم» که در ایران ترجمه شده و همچنین معاون سازمان اطلاعات ملی آمریکا هم بوده ، معتقد است نگران‌کننده‌تر این است که عربستان سعودی ظاهرا درگیر فرآیند بلندمدت توسعه و گسترش اقتدار خود و در نهایت بسط کنترل کامل و حاکمیتی خود بر سراسر شبه‌جزیره عرب در راستای تحقق نوعی «مانیفست آشکار وهابیگری» است. عربستان سعودی مبلغ اصلی تفسیری سبک‌سرانه و غیرمتساهل از اسلام است که از انگلستان تا اندونزی و تا آفریقای جنوبی امتداد دارد. ریاض البته حامی تروریسم نیست اما از مدارس و مساجدی که توجیهی ایدئولوژیک برای تروریسم به‌دست می‌دهند پشتیبانی مالی می‌کند. جاه‌طلبی سرزمینی سعودی در شبه‌جزیره فقط این مشکلات را افزایش می‌دهد. سیاست اعراب خلیج‌فارس به‌طور سنتی با رسوم اجتماعی محافظه‌کارانه و حکومت دیکتاتوری محتاط مشخص می‌شود که هرگونه رادیکالیسم سیاسی را – لااقل در داخل- از میان می‌برد. عربستان سعودی- به‌عنوان بزرگ‌ترین کشور در میان اعراب حاشیه خلیج‌فارس- مدت‌ها است تلاش می‌کند بر دولت‌های کوچک عربی و شیخ‌نشین‌هایی که حول سواحل شبه‌جزیره هستند- از عمان در جنوب تا فدراسیون شیخ نشین‌های کوچک زیر بیرق امارات متحده عربی در شمال، جزیره بحرین که چند مایل از عربستان فاصله دارد و جزیره بسیار کوچک و مستقل قطر که به سرزمین اصلی عربستان چسبیده است- فائق‌ آید. کویت در بالای خلیج‌فارس هم در اصل به این مجموعه در شورای همکاری خلیج‌فارس تعلق دارد اما در مدیریت حفظ فاصله از فشارهای سعودی نسبتا موفق عمل کرده است. یمن فقیر و جنگ زده – با آن فرهنگ سیاسی خشن خود در گوشه جنوب غربی شبه‌جزیره- قرن‌هاست می‌کوشد تا با استیلای سعودی مقابله کند و هنوز هم در حال انجام همین کار است. اما شرایط شبه‌جزیره چندی است در حال تغییر است. به گفته فولر - که در دوران جورج بوش پدر از استراتژیست‌های کابینه او و مدافع بازگشت ایران به خانواده جهانی بود- سیاست جانشینی و ساختار قدرت در عربستان سعودی با روی کار آمدن محمد بن‌سلمان جوان دچار تغییرات شگرفی شد و این جوان به یکباره سلسله مراتب نسلی (و قدرت) را در نوردید و جانشین پدر بیمار خود شد.

او پیش از اینکه جانشین شود هم با طرح جدید اقتصادی خود (موسوم به طرح اقتصادی 2030) که به‌دنبال بریدن از نفت و استقلال از این طلای سیاه بود توجهات را به خود جلب کرده بود. حتی برخی سختگیری‌های دینی- حکومتی در رفتار عمومی را اصلاح کرد و برای جلب حمایت عمومی در پی در انداختن طرحی جدید در فضای اجتماعی هم بود. اینها اگرچه اهدافی قابل ستایش هستند اما احتمالا محقق نخواهند شد. به‌طور مشخص، او یک سیاست خارجی تهاجمی اتخاذ کرده که درها را به‌سوی دیپلماسی پشت‌پرده برای ماجراجویی‌های نظامی گسترده و بی ملاحظه در سیاست خارجی بسته است. کشورهای کوچک حاشیه خلیج‌فارس او را زیر ذره بین قرار داده‌اند. محمد بن‌سلمان بازی جدید خود را از یمن شروع کرد جایی که او مدعی است ایران در آنجا نفوذی خطرناک دارد. حقیقت اما چیز دیگری است. حقیقت این است که عربستان سعودی حاضر به تحمل یک یمن مستقل در بیخ گوش خود نبود؛ یمنی که نشانه‌هایی از یک پارلمان منتخب در خود داشت یعنی همان نهادی که عربستان از آن متنفر است. یمن هم اکنون زیر حملات مرگبار امارات و عربستان قرار گرفته و جالب اینجا است که از حمایت لجستیک آمریکا برخوردارند که منجر به تلفات، ویرانی و بیماری شده است.

شورای همکاری خلیج‌فارس اساسا در سال 1981 تاسیس شد تا مبنایی برای سیاست‌های مشترک در عرصه مسائل منطقه‌ای و نفتی در شبه‌جزیره عرب فراهم آورد. این کشورها به‌شدت از سوی آمریکا، انگلستان، حتی فرانسه و روسیه مسلح شده‌اند.

بخش دوم و سوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics