کانون خطر منطقه کجاست؟. بخش دوم

کانون خطر منطقه کجاست؟
بخش دوم

تمام این ولخرجی‌ها و دست و دل بازی‌های تسلیحاتی در وهله اول نوعی دستمزد و باج به کشورهای غربی است تا اطمینان یابند که آنها در شرایط بحران به نجات‌شان خواهند آمد. اما چه نوع بحرانی؟ خارجی؟ از سوی اسرائیل؟ روسیه؟ یا ایران؟ یا نوعی حمایت در برابر طغیان‌های داخلی است؟ این سوال حساس، به لحاظ دیپلماتیک، مبهم و نامشخص به حال خود رها شده است. اما از بدو انقلاب ایران، عربستان همواره این کشور را به‌عنوان بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت کشورهای خلیج‌فارس تلقی کرده است. با این حال، ایران هرگز به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس حمله نکرده است. با این حال، امروز ایران حمایت غیرمستقیم اندکی از برخی نیروهای داخلی در یمن در برابر نفوذ عربستان به عمل می‌آورد.

به لحاظ نظامی ممکن است کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به دلیل خریدهای نظامی که از غرب انجام می‌دهند برتری‌هایی نسبت به ایران داشته باشند اما ایران یک هویت و پشتوانه قدرتمند فرهنگی دارد که به او اطمینان، اعتماد به نفس، جسارت و اراده لازم برای به چالش کشیدن سیاسی پادشاهی‌های عرب را می‌دهد و این به‌ویژه از طریق درخواست‌های بلندمدت ایران برای حکمرانی دموکراتیک، پایان دادن به نظام پادشاهی و برخورد عادلانه با اقلیت‌های شیعی تحت ستم در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس میسر شده است (شیعیان اکثریتی سرکوب شده و زیر لوای حکومتی خشن در بحرین هستند). ریاض اگرچه ایران و شیعی گری را تهدیدی مهم در منطقه می‌بیند اما اکنون کشورهای عربی کوچک دلیل فراوان و قانع‌کننده‌ای دارند که این عربستان و محمد بن‌سلمان جوان هستند که قدرتی تهدیدگر محسوب می‌شوند. به این دلیل است که دولت‌های عربی یک جورهایی نسبت به پیروی از طرح‌های سعودی برای «کنترل نظامی متمرکز» در حاشیه خلیج‌فارس اکراه نشان می‌دهند و از این می‌ترسند که حاکمیت شان به واسطه جاه‌طلبی‌های این جوان سعودی زیرسوال رود و با بن‌سلمان دچار اصطکاک شوند.

بحران فعلی بر سر قطر اکنون به‌طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه پادشاهی‌های خلیج‌فارس قرار گرفته است. شاخک‌های آنها اکنون حساس شده که این بحران به کجا می‌انجامد. اولتیماتوم مشترک عربستان- امارات به قطر برای این بود که این کشور کوچک را به زانو در آورده، مطیعش سازند؛ تا سیاست خارجی مستقل قطر در برابر برادران بزرگ‌ترش را ذیل سیاست خود قرار دهند؛ تا قطر سیاست‌های مستقل‌تر خود را ذیل اقتدار و سیاست این دو کشور تعریف کند یا در غیر این صورت متحمل عواقبی سخت‌تر شود. کویت، به‌عنوان یک دموکراسی نسبی و دورترین کشور عربی به عربستان، یکی از کشورهایی است که سیاست مستقل‌تری نسبت به ریاض دارد. این کشور روابطی- هرچند پر فراز و نشیب- با ایران و عراق دارد. در واقع، کویت باید توازنی ظریف را میان سه کشور ایران، عراق و عربستان برقرار کند تا بتواند استقلال و حاکمیت خود را حفظ کرده و از خدشه دار شدنش جلوگیری کند. کویت به جرگه کشورهای تحریم‌کننده قطر نپیوسته است.

بحرین اما زیر کنترل تمام عیار عربستان قرار دارد و سربازان این کشور برای سرکوب تظاهرات در بحرین حضور دارند. این حضور از بدو بهار عربی جریان داشته است. عمان، به‌عنوان دولتی در سواحل جنوبی شبه‌جزیره، به لحاظ فرهنگی و تاریخی متفاوت از پادشاهی‌های صحرایی شبه‌جزیره است. آنها نمایانگر مردم عرب دریایی هستند که حتی روابطی تاریخی با مجمع الجزایر اندونزی و ساحل شرق آفریقا دارند. اگر سایر پادشاهی‌ها، کشورهایی صحرایی و بیابانی هستند اما عمان و مردمانش همواره در حاشیه دریا بوده و با دریا همنشینی بیشتری داشته‌اند. عمان در سال‌های اخیر تلاشی سخت اما محتاطانه به خرج داده تا تمایز آشکاری میان خود با امیال هژمونیک ریاض برقرار کند. یمن نیز یک دولت عربی است که به لحاظ فرهنگی از دیگر اعضای شبه‌جزیره کاملا متمایز است. یمنی‌ها یک ملت کوهستانی قوی اما فقیر هستند که فاقد نفت بوده اما حسی زنده از یک هویت و فرهنگ تاریخی متمایز دارند که مانع بروز سلطه بیرونی (خارجی) می‌شود. یمن کشوری است که هرگز از سوی دولت‌های بزرگ شبه‌جزیره بلعیده نشده است. تلاش بلندمدت عربستان برای از بین بردن استقلال یمن در نیم قرن گذشته راه به جایی نبرده است. حتی نبرد امروز عربستان علیه یمن- این بار به نام بازداشتن تهدید ایران- در فرآیند نابودی این کشور و مردمانش از طریق فقر و گرسنگی و بیماری است. اما سیاست‌های بن‌سلمان نمایاننده یک شکست بزرگ سیاسی است.

بخش اول و سوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics