🔗پاشنه آشیل اقتصاد رفاقتی.. خطری که الگوی روسی را تهدید می‌کند.. بخش اول

🔗پاشنه آشیل اقتصاد رفاقتی

خطری که الگوی روسی را تهدید می‌کند

بخش اول

پروژکت ایندیکیت در گزارشی تفصیلی به بررسی آسیب‌شناسانه اقتصاد روسیه پرداخته است. آندره آسلاند، عضو ارشد شورای آتلانتیک در واشنگتن در این گزارش با معرفی اقتصاد روسیه تحت عنوان اقتصاد رفاقتی از ظهور طبقه‌ای جدید در این کشور خبر می‌دهد که می‌تواند سرانجام الگوی حکومتداری پوتین را با تهدید مواجه کند. در‌حالی‌که ترتیبات و بده‌‌‌بستان‌های اقتصادی، پایه و اساس قدرت پوتین است، اکنون همین ترتیبات و بده‌بستان‌ها حیات سیاسی او را تهدید می‌کند. این امر دلیل ساده‌ای دارد: فقدان حق مالکیت قابل اعتماد در نظام سرمایه‌داری رفاقتی پوتین، مقامات ارشد روسیه و الیگارش‌ها را به حفظ سرمایه‌هایشان در خارج از کشور ترغیب می‌کند. به اعتقاد این نویسنده در غیاب حق مالکیت قابل اعتماد، ثروتمندان روس و حتی نزدیکان پوتین،‌ می‌دانند تنها پناهگاه امن اموالشان، خارج از مرزهای روسیه خواهد بود. با توجه به قابلیت تبدیل‌پذیری کامل روبل و در نبود محدودیت‌های خروج سرمایه، ثروتمندان می‌توانند تمامی منافع‌شان را به گریزگاه‌های مالیاتی منتقل کنند. این فرآیند سبب شکل‌گیری حلقه چهارم قدرت در روسیه شده‌ است که پوتین هیچ نفوذی بر آن ندارد. شاید به همین دلیل پوتین نسبت به روند انتقال ثروت به قلمرو قدرت‌های غربی اعتراض کرده است.

پوتین از اوت ۱۹۹۹ تاکنون پست ریاست‌جمهوری یا نخست‌وزیری روسیه را در اختیار داشته است. او اکنون رئیس حزب حاکم «روسیه واحد» نیز هست. او در دوران شوروی سابق، 16 سال به‌عنوان افسر اطلاعات خارجی کاگ‌ب فعالیت کرده است. یک نویسنده روس در کتابی با عنوان «مردی که یک چهره ندارد» مدعی شده‌ است که دپارتمان پوتین یا به عبارت دیگر دار‌ودسته پوتین از همان ابتدای به قدرت رسیدن او وارد فعالیت‌های اقتصادی شدند و شبکه‌ای را تشکیل دادند که امروزه به‌عنوان حلقه‌های قدرت پوتین شناخته می‌شوند. لابی‌های قدرتمند و چهره‌های متعدد قوی‌ترین و بانفوذترین مرد روسیه که توانسته است مخالفانش را در طول این سال‌ها ساکت نگه دارد. آندره آسلاند، عضو ارشد شورای آتلانتیک در واشنگتن، در حال نگارش کتابی درخصوص اقتصاد رفاقتی روسیه است. او در تحلیلی که در پایگاه پروجکت سیندیکیت منتشر شد، چالش پوتین را در مواجهه با عواقب این نظام اقتصادی بررسی کرده است. قدرت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، کمتر از آن است که به نظر می‌رسد. در حقیقت ترتیبات و بده‌بستان‌های اقتصادی که پوتین مجدانه طی نسل گذشته مستحکم ساخته، پایه و اساس قدرت اوست. اکنون همین ترتیبات و بده‌بستان‌ها حیات سیاسی او را تهدید می‌کند. این امر دلیل ساده‌ای دارد: فقدان حق مالکیت قابل اعتماد در نظام سرمایه‌داری رفاقتی پوتین، مقامات ارشد روسیه و الیگارش‌ها را به حفظ سرمایه‌هایشان در خارج از کشور ترغیب می‌کند. پوتین نسبت به روند انتقال ثروت به قلمرو قدرت‌های غربی اعتراض کرده است.



همه مردان رئیس‌جمهور

پوتین به لطف انتخاب دقیق گروه وفادارش، سه حلقه قدرت ایجاد کرده است: دولت، شرکت‌های تحت مالکیت دولت و شرکت‌های «خصوصی» که متعلق به «یاران وفادارش» هستند. این فرآیند در زمان انتصابش به‌عنوان رئیس سرویس امنیت فدرال در فاصله سال‌های 98 تا 99 آغاز شد. پوتین در این دوره نفوذش بر پلیس مخفی را گسترش داد. ولادیمیر پوتین دوره نخست ریاست جمهوری‌اش (2004-2002) را به شاهکار تحکیم قدرت از سوی یک اقتدارگرای نوپا تبدیل کرد. در تابستان سال 2000 کنترل تلویزیون روسیه را به‌دست گرفت. سپس ستون‌های قدرتش را در ادارات دولتی و محلی پایه‌گذاری کرد. پس از آن «دیکتاتوری قانون» را در سیستم قضایی گسترش داد. پوتین در اقدام بعدی‌اش در انتخابات سال 2003 اکثریت مطلق مجلس دوما (عوام) و نیز شورای فدرال (سنا) را در قوه مقننه روسیه کسب کرد. او سه ژنرال کا‌گ‌ب را در شورای امنیت، بر راس هرم قدرت گماشت: سرگئی ایوانف، نیکولای پتروف و الکساندر بورت‌نیکوف.

به منظور تقویت حلقه دوم قدرت، پوتین بر یکایک سازمان‌های دولتی سلطه‌ یافت. این روند با انتصاب یکی از یاران وفادارش در ماه مه 2001 به‌عنوان رئیس گازپروم آغاز شد. سه مدیر ارشد شرکت‌های بزرگ دولتی عبارتند از ایگور سچین رئیس شرکت روس‌نفت، الکسی میلر رئیس گازپروم و سرگئی چمزوف رئیس شرکت روس‌تک. در سال 2007 و در دور دوم تصدی ریاست جمهوری، سلطه‌ پوتین بر بخش دولتی، با ایجاد شرکت‌های متعدد تثبیت شد. این شرکت‌ها از بدو تاسیس با استفاده از منابع مالی ارزان دولتی به‌طور مداوم گسترش یافته‌اند و اغلب از انحصار در صنایع مربوطه بهره‌مندند.

منبع: دنیای اقتصاد

#اقتصاد_سیاسی

بخش دوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics