🔗زوال محیط ژئوپولتیک ایران.. بخش اول

🔗زوال محیط ژئوپولتیک ایران

بخش اول

محسن شریعتی نیا


قدرت یابی ایران و پیامدهای آن را می توان یکی از مباحث داغ این روزهای محافل فکری و تصمیم ساز در داخل و خارج دانست. عمده مباحث در این مراکز در مورد تبعات قدرت یابی ایران بویژه از زاویه هژمونیک شدن موقعیت منطقه ای این کشور طرح می شود. اما موضوعی که بویژه از منظر منافع ملی پرداختن به آن و اندیشیدن درباره اش ضرورت دارد، محیط و منطقه ای است که ایران مسیر قدرت یابی خود را در آن طی می کند. نویسنده مدعی است که اهمیت استراتژیک و ژئوپلتیک این محیط رو به زوال است و این زوال دستاوردهای قدرتمند شدن ایران را با پرسش های جدی مواجه می سازد.

به بیان دیگر محیط ژئوپلتیک ایران که به طور تاریخی ایرانیان آن را عنصر کلیدی در جایگاه بین المللی خود برشمرده اند رو به زوال، کم اهمیت شدن و بی ثباتی فزاینده است. عوامل موثر در زوال موقعیت ژئوپولتیک ایران را به چند دسته می توان تقسیم کرد:


1 - زوال نفت

نفت که روزگاری یکی از اهرم های کلیدی در تولید و نمایش قدرت کشورها محسوب می شد، اکنون به کالایی عادی تبدیل شده است، کالایی که تولید کنندگان آن به لطایف الحیل می کوشند آن را به مصرف کنندگان بفروشند. به دیگر سخن عوامل متعدد از جمله زبردستی مصرف کنندگان موجب شده تا تولید کنندگان نفت گاهی برای فروش آن حتی به مسیر التماس کشیده شوند.

اما مهمتر آنکه نفت در محیط پیرامونی ایران به عنوان پمپ بنزین نبردهای ژئوپلتیک و به ویرانی کشاندن جوامع به کار گرفته می شود. از داعش که نفت به بنیان قدرت مادی آن شکل داده تا عربستان که از دستکاری قیمت آن برای به فروپاشی کشاندن اقتصاد ایران بهره گرفت و تا نفتی که منابع لازم برای تبدیل کردن برخی همسایگان ایران به بزرگترین انبارهای تسلیحاتی را فراهم آورده، جلوه هایی از کارکردهای مخرب این مهمترین منبع اقتصاد سیاسی این منطقه را نشان می دهد. به بیان دیگر نفت در محیط پیرامونی ایران عمدتا آتش بیار معرکه ها شده و نیروی عظیم نهفته در آن در راستای ویرانی بنیان های زیست سیاسی مسالمت آمیز در این محیط ژئوپولتیک به کار گرفته می شود. ثروت رو به زوال این جوامع بلای جانشان شده است.


2 - محیط همسایگی متخاصم و دولت ستیز

ایران با ١٥ کشور همسایه است. این موقعیت در عالم نظر پتانسیل های فراوانی برای ایران ایجاد می کند. یک بازار مصرف ٥٠٠ میلیونی، نیروی کار ارزان و عظیم، بزرگترین ذخایر انرژی و دهها مزیت دیگر. اما در عمل این محیط همسایگی به یکی از بزرگترین نقاط ضعف موقعیت ژئوپولتیک این کشور تبدیل شده است. در شرایط کنونی از میان ١٥ همسایه، دو کشور روابط خود را با ایران قطع کرده اند، با ترکیه و امارات روابط تنش آلود است، افغانستان هر از گاهی ایران را به حمایت از طالبان متهم می کند و با سایرین به استثنای عراق و روسیه، روابط چندان مثال زدنی نیست.

مهمتر آنکه نهاد دولت به عنوان سنگ بنای جامعه بین الملل وستفالی، در این محیط ژئوپلتیک موجود هول انگیز و تحقیر شده ای است. هول انگیز بدان لحاظ که قدرت و نه اقتدار آن به طور تاریخی بر مبنای تهدید به استفاده از زور و استفاده از زور شکل گرفته و تحقیر شده از آن رو که از قدرت های بزرگ تا مردمان کوچه و بازار برای آن چندان احترامی قائل نیستند و ضرورتی در تداوم حیات آن نمی بینند. از همین روست که از بین بردن دولت در این منطقه نه یک بدعت بلکه سنت است. نهاد دولت در سوریه، میانمار و یونان تقریبا در یک دوره زمانی دچار بحران شد. در یونان و میانمار بازیگران در سطوح مختلف، منافع خود را در عبور دادن دولت از تله بحران تعریف کردند و تا حدی موفق شدند. اما در سوریه از بین بردن نهاد دولت به عنوان مهمترین بخش راه حل تلقی شد.

در این منطقه دولت ها مسئلۀ یکدیگرند. ایران و عربستان، افغانستان و پاکستان، عراق و شورای همکاری خلیج فارس، آذربایجان و ارمنستان هر یک مسئله اصلی امنیت ملی دیگری تلقی می شوند. اینکه مقامات عربستان با صراحت از کشاندن درگیری ها به داخل خاک ایران سخن می گویند به خوبی این موضوع را نشان می دهد. کنش گری توسعه گرایانه و همگرایانه در چنین منطقه ای اگر نگوییم غیرممکن اما بسیار دشوار است. اکو که در ١٩٨٥ تشکیل شده هنوز در اجلاس ٢٠١٧ اسلام آباد اندرخم یک کوچه همگرایی است، در حالی که آسه آن در این مدت هفت شهر همگرایی را پیموده است.

بخش دوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics