🅾 داستان یک حادثه تلخ:

🅾 داستان یک حادثه تلخ:

انجمن پزشکی کوهستان ایران: روز ١٩ ماه مي حمله نهايي به قله و تراژدي تلخ لوتسه؛ به دهانه دهليز پرشيب لوتسه رسيده ايم، پشت سر من بيشتر از ١٠ نفر حضور دارند، از جمله ايرج معاني، محمود هاشمي، مهدي قلي پور و سيد هادي ستار فروغ كه در بين صف پراكنده اند. با هربار كه نگاه كردن به عقب بچه ها برايم دست تكان ميدهند كه نشان از سرحالي آنهاست، تيم ثابت گذار گاها توقف هايي در اندازه ٣٠ دقيقه داشت و اين باعث مي شد پاي همه نفرات از سرما به درد بيوفتد اين رو از ضربه زدن و تكان دادن پاها مي شد فهميد. شرپاي جلوي من در توقف هاي طولاني به زبان نپالي پشت بي سيم دائم با تيم ثابت گذار صحبت ميكرد.
آفتاب طلوع كرده بود و همه قلل منطقه در نور صبحگاهي درخشش محسور كننده اي داشت؛ با اينكه سرد بود اما نمي توانستم عكس نگيرم. ايرج را هم گاها مشغول فيلمبرداري و عكاسي مي ديدم.
همه چيز خوب پيش مي رفت، از تنگ ترين قيمت دهانه دهليز عبور كرده بوديم كه متوجه شدم طناب تمام شده و تيم ثابت گذار در حال استفاده از طناب هاي كهنه سالهاي قبل است!!!
كمي نگران كننده بود اما خوب قطر ١١ ميلي متر طناب هاي كهنه كمي اطمينان بخش بود تا اينكه ناگهان به طناب ٦ ميلي متر قرمز رنگي رسيدم كه بيش از ٢٠ نفر روي آن يومار انداخته بود!
واقعا نگران كننده بود در شيب بيش از ٤٠ درجه اين كار يك ديوانگي بود، از شرپاي پشت سرم دورجي خواستم كه كلنگم را بدهد، چون اطمينان بيشتري به من ميداد، وقتي به انتهاي طناب ٦ ميل قرمز رسيدم در كمال ناباوري ديدم كه به يك تكه طناب كه از يخ زده بيرون متصل شده! بلافاصله يومارم را از طناب خارج كردم و فقط يك خود حمايت ساده با كارابين نصب كردم و تمام اتكاي خود را به كلنگم سپردم؛ اگر بر اثر فشار طناب پاره مي شد در شيبي كه حال به انتهاي پيشاني رسيده بود و شايد بيش از ٥٠ درجه هم بود، بدون شك حادثه وحشتناكي را رقم مي زد.
ساعت قبل از ١٢ بود قله نمايان شده بود و همه شادمانه قدم هاي آخر را بر مي داشتيم، ارتفاع سنج ساعتم ٨٤٥٣ متر را نشان ميداد و ارتفاع قله ٨٥١٦ متر بود، به سفارش برخي از دوستان و بر حسب يك عادت چند قطعه سنگ يادگاري برداشتم، ايرج به محمود گفته بود كه تلفن ماهواره اي رو آماده كن كه از روي قله با ايران تماس بگيريم و خبر صعود را اعلام كنيم...
ناگهان و در كمال ناباوري شيئي آبي رنگ با سرعت زيادي از كنار همه به سمت پايين سقوط كرد!
ابتدا از شدت برفي كه فضا پراكنده مي شد نتوانستم متوجه شوم تا اينكه در تنگ ترين قسمت دهليز متوجه شدم اين لباس آبي متعلق به شرپايي بود كه از صبح پيش قدم بود و ثابت گذاري ها را انجام ميداد...كمتر سه/٣ ثانيه بيشتر ديده نشد و بعد يك شوك و يك سكوت سنگين و ترسي كه در تيم به راه افتاد، عده اي از ترس دست و پاهايشان بد شدت مي لرزيد، سه شرپايي كه جلوتر بودند با اندوه زيادي از كنار ما پايين رفتند تا بلكه سراغي از دوستانشان بگيرند، جمعا ٣٤ نفر بوديم در فاصله زماني كمتر از ٣٠ دقيقه اي قله اي بالاتر از ٨٥٠٠ متر ارتفاع كه عنوان چهارمين كوه بلند دنيا را يدك مي كشيد...
محمد نصيري-كمپ اصلي اورست٩٥/٣/٣

انجمن پزشکی کوهستان ایران