آخرین اخبار و دستاورد های علمی پزشکی کوهستان و طب ارتفاع، حوادث کوهنوردی و امداد و نجات کوهستان کشور، دوره های آموزشی و ....اطلاع رسانی خواهد شد. مدیر مسئول انجمن دکتر حمید مساعدیان @DrHamidMosaedian دبیر انجمن دکتر هومن ابراهیمی @DrHoomanEbrahimi
انجمن پزشکی کوهستان ایران: روز جمعه ۲ بهمن ۹۴ حادثهای در منطقه کلکچال اتفاق افتاد و دکتر علیرضا بهپور از همکاران ارزشمند فدراسیون
انجمن پزشکی کوهستان ایران: روز جمعه 2 بهمن 94 حادثه ای در منطقه کلکچال اتفاق افتاد و دکتر علیرضا بهپور از همکاران ارزشمند فدراسیون کوهنوردی که در جریان کامل حادثه بودند که در حساب فیسبوک خود گزارشی ارائه نمودند که حاوی نکات قابل توجهی است: تلخ و شیرین کوه در یک لحظه !
جمعه پیش برحسب اتفاق و بر خلاف معمول این چند هفته سری به کوههای شمال تهران زدم . از مسیر شرقی از سمت رحمان اباد به قله کلک چال رفتم . دیر راه افتادم و حدود ساعت 3 به قله شرقی رسیدم . در روی گردنه بین دو قله چشمم به کوهنوردی افتاد که در حین حرکت ناگهان به زمین افتاد ! مشخص بود که بین او و گروهش فاصله ای افتاده چون سایر افراد گروه روی قله غربی بودند و با مشاهده این وضعیت به سمت او دویدند . من هم به همان طرف رفتم . وقتی بالای سر وی رسیدم چند نفر دور او حلقه زده و مشغول توصیه ای بودند که حقا شنیدنی بود . از آنها پرسیدم که آیا پزشکی در میانشان هست که البته پاسخم منفی بود . گفتم که پزشکم و مشغول معاینه وی شدم . جوانی حدود 23 ساله . با تجهیزات و لباسهایی بسیار نامناسب در وضعیت کما ؛ بدون پاسخ به محرکها با صداهای نامفهوم و چشمانی بسته . رفلکس مردمک ،ضربان قلب و تنفس خوب .
چند احتمال را در ذهن داشتم از هیپو ترمی و ارتفاع زدگی تا افت قند و تشنج ... . از اطرافیان راجع به سابقه اش پرسیدم . هیچ نمیدانستند . هیچ !! حتی نمی دانستند ایا کوه میرود یا خیر .
تقاضای لباس اضافه مایعات ، لوازم کمکهای اولیه و دارو های احتمالی کردم . هیچ نداشتند . متوجه شدم که بسیار کم تجربه هستند . و تنها راه ممکن انتقال سریع بیمار است . کت پر شلوار گرتکس و البسه اضافی به بیمار پوشاندیم و با کمک تنی چند از همراهان حاضر شروع به انتقال او کردیم . در اولین نقطه با ریاست هیات استان تهران تماس گرفته و تقاضای امداد شد . که متاسفانه علی رغم موافقت اولیه برای پرواز هلی کوپتر بدلیل نزدیک شدن تاریکی ، امداد هوایی کنسل شد . در نهایت پس از حدود 4 ساعت تلاش سخت بیمار به اردو گاه کلک چال رسید و با رسیدن نیروهای امداد حدود ساعت 8،30 نیز از انجا به سمت ایستگاه 3 منتقل گردیده و در نهایت به بیمارستان شهدا منتقل میشود .تا هنگام انتقال به بیمارستان تفاوت اندکی در وضعیت بیمار حاصل گردید ولی در نهایت فردا ظهر با بهبودی از انجا مرخص میگردد . اما :
1- اولین انتقاد از خودم : چند باری بود که در حین صعودهای تنها وسبکتر ،کیت کمکهای اولیه خود را همراه نمیبردم . و این بار هم یکی از آن دفعات بود . غافل از اینکه چقدر گاهی چنین چیزی لازم است . پشت دستم داغ که همواره اون بسته کوچک لعنتی را همراه بردارم .
2- میزان بی اطلاعی خیلی از کوهنوردان ما از مشکلات کوهستان و باید نباید های آن حیرت انگیز است . قسمتی از این ضعف حتما بدلیل کاستی فعالیتهای ماست .
3- بی مسوولیتی خیلی از افراد حاضر در ان لحظه از جمله افراد همگروه بیمار ، باز هم حیرت انگیز بود .
4- نظریاتی که جهت درمان نامبرده از سوی افراد مختلف عابر و حاضر صادر میشد بیشتر به درد کتابهای طنز میخورد . واقعا درک این نکته که فرد در کما نمیتواند خرما با عسل بخورد !! یا چند قطره آبلیمو نمیتواند فردی را از کما خارج کند خیلی سخت است ؟
5 چند جوان همراه آن فرد در امر انتقال او بسیار انرژی گذاشتند . از جان و جسمشان . اسم یک نفر را میدانم که البته از همه نیز بیشتر کمک کرد : آقای احسان عمویی . چقدر شیرینه که هنوز همچون افرادی رو میشه دید . ممنون از همه شما .
6- بدون شک اگر کمک این چند نفر نبود : این جوان نیز جزو جان باختگان کوهستان شمال تهران بود .
7- دقیق نمیدانم چه اتفاقی سبب این وضعیت شد : مطمئنم هیپوترمی نبود . چون بیمار کاملا گرم به اردو گاه رسید. چون با کاهش حدود 700 متر ارتفاع و سپس 800 متر دیگر تغییری در و ضعیت حاصل نشد . احتمال قوی مشکل ادم مغزی نیز مطرح نیست . مضافا بر اینکه ام. آر . آی بیمار نرمال بوده است . مشکلات زمینه ای دیگر را نمیدانم .
8 - نبود هیچگونه تجهیزات دارویی و امدادی در اردوگاه کلک چال !! نشان از غفلتی عمیق در امر امداد و نجات کوهستان است . امیدوارم بتوان راه حلی پیدا کرد تا بشود برای چند قلم دارو و یا برانکارد و آتل در آن محوطه بزرگ جایی پیدا کرد !!
9- نیرو های امدادی اگر چه کمی دیر رسیدند و تجهیزاتشان نقایصی داشت . ولی بسیار در ادامه و سرعت دادن به انتقال بیمار مفید بودند . آقای شهرابی رو از میونشون میشناختم . ممنون .
10 - شیرینی ختم به خیر شدن این اتفاق تلخ ؛ انگیزه خوبی برای فعالیت بیشتر به آدم میده .
11 - چرا انقدر سهل انگاریم ؟ از لباس و تجهیزات گرفته تا اطلاعات راجع به همنوردمون و یا ورزش مورد علاقه مون ؟؟
12 حتما شانس هم همراه اون جوان بود .در کنارچند نفر انسان حاضر . هوا نه باد داشت و نه سرما و الا حتما هیپوترمی نیز