نوشتههایی از همه جا درباره اقتصاد و اجتماع با تاکید بر رابطه قدرت و ثروت مسیر ارتباطی: @jafkheir
«اندیشههای داگلاس نورث: ساختار و تغییر در تاریخ اقتصادی». گزیدههایی از آن را در ادامه آوردهام
«اندیشههای داگلاس نورث: ساختار و تغییر در تاریخ اقتصادی»
نوشته جان والیس به یاد استادش داگلاس نورث را ترجمه کردم که در شماره دی مهرنامه با تیتر انتخابی «اعتراف به ندانستن » منتشر شد.
گزیدههایی از آن را در ادامه آوردهام.
داگلاس نورث در زمره مهمترین و پرنفوذترین اقتصاددانان و تاریخنگاران اقتصادی انتهای سده بیستم بود. جهار پیشبرد اصلی وی: ۱) کار پیشتازانه در تاریخ اقتصادی کمّی (کلیومتریک)؛ ۲) کار بنیادی در کاربرد اقتصاد نئوکلاسیک برای درک و فهم نهادها؛ ۳) انتقاد از نظریه نئوکلاسیک برای تبیین تغییرات نهادی و اقتصادی بلندمدت؛ و ۴) تفکیک بین نهادها و سازمانها.
نورث رهبری نسلی از تاریخنگاران اقتصادی را برعهده داشت که اقتصاد نئوکلاسیکی را مستقیما وارد مطالعه و بررسی تاریخ کردند. سپس با تشخیص ناکامل بودن ابزارهای نئوکلاسیک برای درک تغییر بلندمدت، رهبری نسلی از اقتصاددانان و دانشمندان اجتماعی را برعهده گرفت که نقش و اهمیت نهادها را در جایگاهی والا درون علم اقتصاد با عنوان اقتصاد نهادگرای جدید قرار دادند.
نورث مدتهای مدید بر اهمیت تاریخ و اهمیت اقتصاد نئوکلاسیک تاکید میورزید. او منتقد عالمان هر دو رشته علمی بود. آنها را به از خودراضی بودن نسبت به کفایت اجماع جاری مفهومی و روششناختی که چگونه در حوزه تاریخ یا اقتصاد باید کار کرد متهم میساخت. او همیشه افراد را درون چهارچوبی بررسی میکرد که تصمیمات آگاهانه میگیرند (اقتصاد نئوکلاسیکی اهمیت دارد) و اینکه افراد با نگاه از درون عینک شناختی خود جهان را درک میکنند. بخشی از این شناخت از فرهنگ آنها به ارث رسیده و بخشی دیگر از تجربه شخصی آنها بهدست آمده است (تاریخ اهمیت دارد).
همیشه وجود منافع است که افراد را در جهت انجام اقداماتی خاص هدایت میکند و منافع هم با قیمتهای نسبی، موهبتها و محدودیتها (نهادها) همچنین ادراکات از اینکه جهان اطراف ما چگونه کار میکند (شناخت و باور) شکل میگیرد.
توجه در سیر تکاملی تفکر و اندیشهورزی نورث نشان میدهد این سیر تکاملی با موضوعی که در هر مقطع زمانی در حرفه اقتصاد خیلی داغ بود پیش نمیرفت بلکه همیشه از تمایل و اشتیاق وی به دنبال کردن پرسشهای جالبی ناشی میشد که در آخرین کتاب یا مقاله خود نتوانسته بود پاسخی برایش بیابد. گواه بر قدرتمندی بینش وی همین بس که حرفه اقتصاد به دنبال وی راه افتاد و او قطعا دنبالهرو این حرفه نبود.
چرخش نورث به سمت هزینههای مبادلاتی و نهادها به معنای دور شدن وی از اقتصاد نئوکلاسیک نبود. به نظر وی، درون بستر نظریه نئوکلاسیکی، امکان کنار گذاشتن فروض هزینههای مبادلاتی صفر و نهادهای بدون تغییر وجود دارد. نورث به سمت نظریه نئوکلاسیکی نهادها حرکت کرد که شکل و قالب نهادها یا سازمانها با توجه به عقلانیت و محدودیتهای نئوکلاسیک سنتی تعیین میشود. این ایده که از نظریه نئوکلاسیک برای تبیین اینکه چرا نهادها به این یا آن شیوه عمل میکنند استفاده کرد. میتوان تغییرات سازماندهی تعامل انسانی (نهادها) را بر مبنای منافع عقلایی افرادی تبیین کرد که جهان اطراف خود را به شیوهای ساختارمند میکنند که منافع خالصشان حداکثر شود.
تغییرات نهادی رخ میدهد چون نوسانهای کوتاه مدتی که در قیمتهای نسبی ایجاد میشود در یک مقطع از زمان، انگیزهها برای تغییر ساختار سازمانهای انسانی خلق میکند. به همین دلیل این تغییرات دوام میآورند. این مسئله باعث شد تا نورث شروع به تحقیق درباره وابستگی به مسیر و هزینههای مبادلاتی کند. هزینههای مبادلاتی نقش مهمی ایفا میکند چون یکی از دلایل تغییر نهادها اینست که هزینههای مبادلاتی را کاهش (یا افزایش) دهند و چون هزینه مبادلاتی، تغییر دادن نهادها را دشوار میکند بنابراین به ماندگاری و سختجانی نهادها کمک میکند.
https://telegram.me/jafar_kheirkhahan