نوشتههایی از همه جا درباره اقتصاد و اجتماع با تاکید بر رابطه قدرت و ثروت مسیر ارتباطی: @jafkheir
چرا در حالت حضور هزینههای مبادلاتی، نظامهای سیاسی لزوما نهادها را چنان متحول نمیکنند که رشد اقتصادی را ترویج دهند
چرا در حالت حضور هزینههای مبادلاتی، نظامهای سیاسی لزوما نهادها را چنان متحول نمیکنند که رشد اقتصادی را ترویج دهند. تاریخ اقتصادی بلندمدت نشان میدهد تمایل به سمت آن نظامهای سیاسی است که آنچنان تغییر و تحول یابند که از رشد اقتصادی پشتیبانی نکنند. اگر میخواهیم تغییر بلندمدت بهویژه تغییر بلندمدتی که لزوما ما را به رشد و توسعه نمیرساند درک کنیم به نظریه سازمانها و همچنین یک نظریه درباره باورها و ایدئولوژی نیاز داریم. نهادها هنگامی تغییر میکنند که منافعی در تغییر نهادها وجود داشته باشد اما سپس ماندگار میشوند چون هزینههای مبادلاتی تغییر دادن آنها بالا است.
باورها همیشه تابع آنچه در گذشته اتفاق افتاده هستند و میتوانند مانع تغییر خوب یا بد در زمان حال بشوند. ماندگاری باورها و نهادها از گذشته (فرهنگ) است که تبیین میکند چرا تغییرات در زمان حال اغلب نتایجی عاید میسازد که مانع رشد و توسعه اقتصادی میشود بهجای اینکه جلوبرنده آنها باشد.
نهادها قواعد بازی و ابزارهای تنفیذ بوده و سازمانها همان تیمهای ورزشی هستند که در بازی حضور دارند. این تعریف سه انتخاب رفتاری در برابر سازمانها قرار میدهد: حداکثرسازی در سایه قواعد بازی؛ اختصاص منابع برای تغییر دادن قواعد بازی؛ و تقلب کردن در بازی. این انتخابها مانعهالجمع نبوده و چهارچوبی برای درک پویاییهای تغییر نهادی را تشکیل میدهند.
نورث، نهادها و سازمانها را از هم جدا کرد. با تعریف نهادها به عنوان قواعد بازی و ابزارهای تنفیذ، و سپس جداسازی قواعد بازی از سازمانهایی که واقعا بازی را اجرا میکنند این امکان فراهم شد تا رابطهای پویا بین منافع و انگیزههای پیش روی سازمانها و ساختار بازی داشته باشیم.
نورث انسانی استثنایی بود که اشتیاقی کامل به لذتبردن از ابعاد گوناگون زندگی داشت. او مالک یک هواپیمای شخصی، قایق تفریحی، دو مزرعه و عاشق غذا، نوشیدنی و موسیقی بود. او عمیقا میفهمید که ما در این باره که جوامع واقعا چگونه کار میکنند چقدر اندک میدانیم و به عنوان افراد و دانشمندان اجتماعی آنچه را میبینیم و تجربه میکنیم از طریق اندیشهها- نظریهها، تاریخها و چهارچوبهایی- که ما برای خودمان میسازیم تفسیر و توجیه میکنیم. چنین درک و فهمی نه تنها به او علاقهای مادامالعمر به شناخت داد بلکه محرکی برای توانایی مداوم وی نیز شده بود که هر آنچه را باور داریم زیر سوال ببرد.
پیشبردهای اصلی نورث از آنجا بهدست آمدند که او در آنچه ما درک نمیکردیم غور و تفحص کرد، پرسشهای مهم بدیهی که ما برای آنها هیچ پاسخی نداشتیم. حس خطانرفته وی به اینکه بهترین پرسش بعدی چیست که باید پرسیده شود از آگاهی وی درباره نادانی جمعی ما برمیخاست. اعتراف به ندانستن و تمایل به تایید این ندانستن از آن نوع ویژگیهای شخصی هستند که بهندرت در سطح کسانی مانند داگلاس نورث با دستاوردهای فکری که داشتند دیده میشود. همه ما از این ترکیب یگانه و بینظیر اعتماد به نفس و فروتنی نورث منتفع گشتهایم.
https://telegram.me/jafar_kheirkhahan