قصیدهٔ۶..۴. درع حکمت پوشم و بی‌ترس گویم: کالقتال!. خوان فکرت سازم و بی‌بخل گویم: کالصلا!

قصیدهٔ۶

۴. درع حکمت پوشم و بی‌ترس گویم: کالقتال!
خوان فکرت سازم و بی‌بخل گویم: کَالصّلا!

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
درع حکمت: اضافهٔ تشبیهی، زره و خفتان دانش و علم و حکمت؛ از آن جهت حکمت به زره مانند شده است که جان را از آسیب و گزند حفظ می‌کند. تشبیه دانش و حکمت به زره در شعر فارسی از دیرباز رایج بوده است:
دانش اندر دل چراغ روشن است/ وز همه بد بر تن تو جوشن است
(محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۰۸۱)
کالقتال: که القتال: به جنگ خواندن، به مبارزه طلبیدن.
خوان فکرت: اضافهٔ تشبیهی، سفره و غذای اندیشه؛ همانگونه که خوان تن را می‌پرورد، فکر جان را.
خوان ساختن: سفره و غذا را مهیّا کردن.
بخل: تنگ‌چشمی.
کالصّلا: که الصّلا: آواز دادن و خواندن برای طعام و خوراک.
بخل: امساک و فرومایگی.

@khaghanieshervani