قصیدۀ۱..۱۰. بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق. گوید: ای صاحب‌خراج هر دو گیتی، مرحبا!

قصیدۀ۱

۱۰. بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق
گوید: ای صاحب‌خراج هر دو گیتی، مرحبا!


🍃🍂🍃🍂
فقر: درویشی، از مقامات صوفیه است و بعضی آن را فناء فی‌الله و اتحاد قطره با دریا دانسته‌اند. فقر در اشعار خاقانی بیشتر همین معنای صوفیانه دارد؛ یعنی نیازمندی کامل به خداوند و بی‌نیازی از خلق که ناظر است به حدیث: الفَقرُ فخری و به اَفتَخَرُ (احادیث مثنوی، ۲۳)
سرهنگ عشق: اضافۀ تشبیهی، فرمانده و فرمانروای عشق
صاحب خراج: خراج‌ستان، گیرندۀ خراج.
—---------------------

۱۱. شِربِ عزلت ساختی، از سر ببُر آب هوس
باغ وحدت یافتی، از بن بکَن بیخ هوا


🍃🍂🍃🍂
شِرب: آبشخور، جای خوردن آب
شرب عزلت: اضافۀ تشبیهی، آبشخور بی‌نیازی از خلق و دنیای مادی.
از سر بریدن: از سر انداختن، از سرچشمه قطع کردن.
آب هوس و باغ وحدت: اضافۀ تشبیهی
بیخ هوا: به تنهایی استعارۀ مکنیه است؛ یعنی بیخ درخت هوا؛ اما از طرفی قابل توجیه به اضافۀ تشبیهی نیز هست؛ به این ترتیب که هوا و هوس در انسان سخت جای‌گیر می‌شود؛ همان‌طور که ریشه در خاک جای‌گیر می‌شود. وجه دوم با بقیۀ ترکیب‌های بیت هم‌خوانی بیشتری دارد.

@khaghanieshervani