ی فلسفه از الهیات و ۲. گسترش به‌ترین دولت. در به‌ترین دولت، آزادی اندیشه امری بسیار مهم است

ی فلسفه از الهیات و ۲. گسترش به‌ترین دولت. در به‌ترین دولت، آزادی اندیشه امری بسیار مهم است.
اسپینوزا نتیجه می‌گیرد که پرسش از حد و آزادی، پرسشی اساساً سیاسی است، نه خداشناختی. پس دولت باید فضای عقاید گوناگون را گسترش دهد. دولت از یک‌سو با ایجاد آزادی عقیده، شانس تصمیم‌گیری عقلانی‌اش را گسترش می‌دهد و از سوی دیگر، افراد با پیروی از این دولت، موقعیت خودشان را مستحکم می‌کنند.
پس دولت و فرد، هریک به‌گونه‌ای، دیگری را تقویت می‌کند. شرط وجودی تابعیت از دولت، شهروندی است. شهروندی از نظر اسپینوزا چیزی نیست جز کنشی که دولت از طریق آن به‌صورت دمکراتیک، تولید و گسترش میابد.
در خصوص اسپینوزا می توان به ذکر این نکته پرداخت که در کشورهاری انگلیسی شهرت وی درمقام یک متفکر سیاسی تحت تاثیر آرائ وی درمقام یک متا فیزیست واقعگرا قرار دارد اما با اینحال دیدیگاههای سیاسی وی به سرعت شناخت او کمک شایانی نمود اسپینوزا در دو رساله سیاسی خود به برشمردن وجوهات اصیل و موثر در دفاع از یک حکومت دموکراتیک در راستای آزادی بیان و نظر پرداخته و به انتقاد از به انقیاد در آوردن مذهب توسط حکومت اشاراتی داشته است و براساس اصول متافیزیک طبیعت باورانه خود به بیان نقدها و پیشنهادهای خود از مفاهیم متداول حق و وظیفه را ارائه داده است .
ارزیابی وی از سازو کار مدنی بر پایه واقعگرایی قرار گرفته و بنیادهای آن به عنوان یک نهاد توسعه یافته پر اهمیت براساس قانون و ارزش قرار دارد
اشاره شد که اسپینوزا نخستین متفکر دمکراسیِ لیبرال است و هدف نهایی جامعه سیاسی را تامین آزادی برای انسان می‌دانست. اسپینوزا تلاش دارد تا این نکته را اثبات کند که برای حفظ و پرورشِ تقوا و پاک‌دامنی باید عقل و اندیشه انسان را آزاد نگه داریم؛ و آزادی عقل‌ها و اندیشه‌ها نه‌تنها برای امنیت و استواری دولت سودمند است بلکه پایه اصلی اقتدار دولت نیز هست.
در حقیقت حاکمیت دولت و آزادی فردی نباید از یک‌دیگر جدا باشند، زیرا در این صورت در تضاد با یک‌دیگر قرار می‌گیرند. به قول اسپینوزا، آن‌جایی که هر فردی مجبور می‌شود همانند فرد دیگری فکر کند، نه‌تنها به جنون افراد می‌رسیم، بل‌که ساختار روابط اجتماعی هم دچار انحلال می‌شوند. این وضعیت زمانی پیش می‌آید که دولتی بخواند خودش را با دین برابر بداند یا این‌که قدرت‌ مدنی تحت تسلط یک قدرت دینی قرار بگیرد. برای اسپینوزا دو مساله بسیار اهمیت دارد: ۱. جدایی فلسفه از الهیات و ۲. گسترش بهترین دولت. در بهترین دولت، آزادی اندیشه امری بسیار مهم است. دولت از یک‌سو با ایجاد آزادی عقیده، شانس تصمیم‌گیری عقلانی‌اش را گسترش می‌دهد و از سوی دیگر، افراد با پیروی از این دولت، موقعیت خودشان را مستحکم می‌کنند.»
اسپینوزا که مدافع دمکراسی است، چندان هم به فراست مردم معتقد نیست. به عبارتی معتقد است، اکثر مردم سریع تحت تاثیر خرافات قرار می‌گیرند. بنابراین از دیدگاه اسپینوزا هدف سیاست، یافتن یک راه و تولید نهادهایی است که از گسترش بی‌رویه هیجانات و یا عواطف انسانی جلوگیری می‌کند و آن‌جا که حکم‌رانان و افراد تابع، هر دو تحت تسلط عواطف یکسان قرار می‌گیرند، دمکراسی تنها شیوه‌ای از قوام سیاسی است که منافع هر دو گروه را تحت نظارت دولت قرار می‌دهد.
اسپینوزا بر خلاف هابز، هدف زندگی سیاسی را دستابی به صلح و نبود پیکار و نزاع نمی‌داند، بل‌که جمهوری دمکراتیک را تنها حاکمیتی می‌داند که با خودمختاری فردی، هم‌سان و هم‌خوان است. اسپینوزا می‌گوید: «هدف دمکراسی چیزی نیست جز دورکردن انسان‌ها از عقل‌ستیزی امیال و قراردادن آن در محدوده عقل.»
جامعه مدنی از نظر اسپینوزا، نتیجه قراردادی است که موجب خروج عقلانی انسان‌ها از وضع طبیعی‌شان می‌شود. از این رو هابز و اسپینوزا، هر دو می‌کوشند بر مبنای آموزه حق طبیعی، پایه و اساس دولت مدرن را فراهم آورند و آن‌جایی که با هم تفاوت دارند، در شیوه نتیجه‌گیری‌شان از حق طبیعی است.
از نظر هابز، حق طبیعی، نتیجه موقعیت و وضعیت افراد در وضع طبیعی است، نه وضعیتی که خارج جامعه مدنی باشد. هابز می‌گوید وضع طبیعی، وضع جنگ میان همگان است. بنابراین هدف اصلی، رسیدن به صلح است.
آن‌جایی که برای هابز حق طبیعی، نتیجه تحقیق درباره سرشت بشری است، برای اسپینوزا مفهوم حق طبیعی از طریق تجزیه و تحلیل قدرت در طبیعت به دست می‌آید. از نظر اسپینوزا، حق طبیعی مساوی قدرت طبیعی است و قدرت طبیعی هم مساوی قدرت الهی است. البته باید بین قدرت حاکم (سیاسی) و قدرت انسانی هم تفاوت قائل شد.
تا جایی که عقل می‌تواند ما را راه‌نمایی کند، ما هم می‌توانیم آزاد باشیم. به همین دلیل عقل همواره در جست‌وجوی صلح است. در نتیجه برای اسپینوزا ایجاد هرگونه نظم اجتماعی بدون تسلط و زور قوانین، که از قدرت نامحدود امیال انسانی جلوگیری می‌کند، امکان‌پذیر نیست.
ولی این بدان معنا نیست که حاکمیت از قدرتی مستبدانه برای کنترل زندگی افراد اج