من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
تماع استفاده کند
تماع استفاده کند. چون اسپینوزا معتقد است که سرشت بشری قابلیت این را ندارد که همیشه و بهطور مطلق تحت تسلط قرار گیرد. اسپینوزا به عبارتی با «سِنِکا» همعقیده است که رژیمهای خشن همیشه نابود میشوند و رژیمهای معتدل باقی میمانند و مساله آخر این است که افراد عقلانی چگونه خود را تحت نظارت یک اقتدار سیاسی قرار میدهند؟
اگر دارای عقل هستیم، پس چرا باید تحت سلطه اقتدار سیاسی قرار بگیریم؟ پاسخ این است که اسپینوزا میگوید عقل، همیشه انسانها را به طرف امنیت و صلح دعوت میکند، بنابراین عقل، صلح و صیانت ذات را با یکدیگر آشتی میدهد
هرچند که عقلانیت امری بسیار کماب و نایاب است. ولی آنجایی که عقلانیت است، صیانت ذات و صلح هم دیده میشود. حتی اگر عقل هم بر انسان حکمفرما نباشد، باز هم میتوان گفت صیانت ذات، خودش قانون کلی سرشت بشری است.
اسپینوزا به نوبه خود، از ذهنی مشترک و یکسان صحبت میکند. یعنی حقوق افراد را با قوانین عمومی یکسان میداند. نکته جالب در افکار و عقاید اسپینوزا این است که میگوید هیچ نابرابریای میان قدرت مردم و قدرت حاکم وجود ندارد. زیرا حاکمیت، حق طبیعی فرد را نابود نمیکند.
اشاره او به آزادی منفی نیست، بلکه آزادی مثبت مد نظر اوست. مساله اسپینوزا، دستابی به آزادی بهعنوان هدفی اخلاقی است. از این رو دمکراسی از دیدگاه اسپینوزا، نهادی اجتماعی است که بر اساس انتقال قدرت جمعی افراد به یک حاکمیت صورت میگیرد که خود، تجلی اراده جمعی آنهاست.
کالبد سیاسی هم از افراد جامعه سیاسی تشکیل شده است. یعنی ساختار جامعه چیزی نیست جز مجموعهای از کنشهای مردم. از نظر اسپینوزا نه تنها قرارداد، بلکه توافقی هم در جامعه نیاز است که باید بهطور دائم و ضمنی تکرار شود. این توافق یک اولویت هستیشناختی است، نه فقط اولویت بلکه ضرورتی منطقی نیز هست.
این اولویت هستیشناختی بهصورت یک کنش ارتباطی در میان افراد جامعه تجلی پیدا میکند. به عبارت دیگر، اگر مساله اصلی اسپینوزا، استفاده هرچه بیشتر از عقل در حوزه عمومی باشد، میتوان گفت برای اسپینوزا، شناخت عقلانی یک پراکسیس سیاسی است و فلسفه به منزله بالاترین نوع شناخت به ما قابلیت شکلدادن به این پراکسیس سیاسی و بهویژه کنش دمکراتیک را میدهد.
با خروج از منطق الهیـسیاسی و سکولارکردن منطق سیاست در عصر مدرن به ما اجازه شکلگیری سوژه سیاسی و قابلیت شکلدادن کنش دمکراتیک را می دهد.
@kharmagaas
برگرفته از سخنرانی رامین جهانبگلو