https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
«بیم و امید». باید چشمهای خرد ناتوان را بست، باید دیدگان نهان را گشود
« بیم و امید »
دمخور شدن و همنشینی با آدم ها نمی تواند معنای گذرا بودن و میرابودن را به من یا تو گذر دهد.
باید چشم های خردِ ناتوان را بست، باید دیدگانِ نهان را گشود. باید در نهانخانه ی دل، با خودِ خدایان که نامیرایند دمخور شد. باید با خودِ مرگ به گفت نشست تا میرا بودن و خدا نبودن را دریافت. باورهای دروغینی که امروزه بر ما رخنه داده اند یا از تواناییِ علم می گوید یا از نجاتبخش بودنِ علم و یا درخشانیِ جایگاهِ تکنولوژی و تکنیک.
آدمی، خود و علم و ماشین را جای خدا نشانده و دیگر کاری از دستِ فلسفه نیز ساخته نیست چراکه خود را به دنبالچه ی علم و تکنیک و جامعه شناسی فروکاسته است.
با اراده ی مدرن نمی توان خود را از چنگِ تکنولوژی رهانید. تکنیک، خدای جهانِ مدرن است و خدا را تنها با خدایی نیرومندتر می توان پس راند.
زمانِ آن فرا رسیده که ایرانی بیدار شود و به ایزد مِهر، خدای پاسدارِ ایران روی آورد تا با خدایان بیگانه بتواند که در افتد.
مردمِ نژاده را با خدایانش می شناسند. یا نژادگی و والاییِ خود را باز خواهیم یافت یا بی تردید نابود خواهیم شد. راه های فردی و تکروی، بازی های مدرن اند و به بیراهه می انجامند.
هیچکس، می گویم هیچکس به ژرفاییِ داستایفسکی تنها راهِ مانده برای آدمی را بیان نکرده است.
"شیاطین"و "برادرانِ کارامازوف" ژرفتر از هر فیلسوف و روانشناسی واقعیتِ جهانِ مارا دیده و حس کرده است. نزد داستایفسکی ایده ها احساس می شوند وآنگاه جاری می گردند.
اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است.
و سخن از خدای شخصی و خدای حقوق بشری نیست.
سخن از خدایی است که ما را باید خاکستر نماید تاکه باز از خاکسترِ خود برخیزیم.
سخن از رستاخیزِ خدایانِ ایران است و ایرانی در پناهِ خدایانِ ایران به ایرانی شدن می آغازد.
آنجا و آنگاه، نه اینجا و اکنون، می توانیم خاکِ خاکستر گشته را دوباره به خاک دگرش سازیم و بر آن سکنی گزینیم.
آدمی بر لبه ی پرتگاه ایستاده است، باید به خود آید و دریابد که سنجه خدایانند و نه آدمی. باید دریابد که زمان تنگ است. باید دریابد که آدمی هرگز نمی تواند و نباید جای خدایان بنشیند. آدمِ به خودایستا تواناییِ جدایشِ نیک و بد را ندارد.
یا باید در پناهِ خدایان زیست و یا جهان رانیز همراهِ خود به مغاک نیستی خواهیم کشاند.
آری جایی که خدانباشد همه چیز مجاز خواهد بود. و آنگاه تنهاپایانی که می توان برای آدمی پیش بینی کرد همانا، نه خودکشیِ قهرمانانه که بوارونه، خود زنیِ کِهمنشانه خواهد بود.
در پناهِ خدایان است که استوره، آیین، تاریخ، رنج، شادی، جنگ، آشتی، میهن ، جانبازی، خانواده، بودن یا نبودن معنا می یابد.
ما هنوز نمی توانیم این همه را دریابیم چراکه هنوز در خوابیم.
نخست باید بیدار شد.
و باید امید به رخدادِ تکان دهنده ای بست که بیداریِ مارا باخود آوَرَد.
رخداد، شکوهمند و دهشت بار خواهد بود.
این بهای بیدارشدن است.
آیا دهشت و شکوهِ رستاخیز را تاب خواهیم آورد؟
۱۹ سپتامبر ۲۰۱۷ Créteil
خسرو یزدانی
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
@khosrowchannel