✅ لیکاف و کارهای او (۱)

✅ لیکاف و کارهای او (1)

مانند بسیاری دیگر از زبان­‌شناسان نسل کنونی، لیکاف نیز پژوهش­‌های آغازین خود را در راستای اندیشه‌های تحول­‌خواهانۀ نوام چامسکی انجام داد. اما در دهۀ 1970 میان طرفداران نظریۀ معیار چامسکی از دستور زایاگشتاری و کسانی که رویکرد گشتارگرای بنیادین‌تری (که معناشناسی زایشی نامیده می­‌شد) را دنبال می­‌کردند، شکاف افتاد. جزییات بیشتر این ستیز تلخ و تیز را می­‌توان در کتاب رَندی هریس (1993) با نام «نبردهای زبان­شناسی» مشاهده کرد.

سرچشمۀ این اختلاف را می­توان با تقابل میان یک جملۀ معلوم، همتای مجهول و نام­ سازی آن، به ­سادگی تشریح کرد:

The enemy destroyed the city.

The city was destroyed by the enemy.

The enemy’s destruction of the city.

این سه عبارت دارای یک زیرلایۀ مفهومی مشترک هستند که معناشناسان زایشی می­‌کوشیدند آن را با یک ساخت زیرین مشترک برای هر سه نشان دهند. در نگاه نخست، این دیدگاه منطقی به نظر می‌رسد. اما با دقت بیشتر می­‌بینیم که چالش­‌هایی را در پی دارد.
نخست، آیا می‌توان گفت عبارت­‌های (تقریباً) هم­ معنا، هرچند واژه‌پردازی بسیار متفاوتی داشته باشند، همیشه ساختار معنایی یکسانی دارند؟ (معناشناسان زایشی پاسخ این پرسش را مثبت می‌دانند)
دوم، این محتوای معنایی مشترک چگونه بازنمایی می­‌شود؟ عناصر آن کدامند و ساختاربندی آن چگونه است؟ (راهکار ارجح به ­کارگیری صورت­ سازی­های منطق گزاره‌ای بود)
سوم، چگونه می­ توان از بازنمود معنایی زیرین به صورت رویین یک عبارت رسید؟ با داشتن ساختار معنایی زیرین و با توجه به اینکه عبارت­‌های (تقریباً) هم‌ معنا می‌توانند از نظر صوری بسیار ناهمگون باشند، نیاز بود تا گشتارهایی در نظر گرفته شود که توانایی زدودن، افزودن، تغییر و بازچینی عنصرها را داشته باشند. این عملگرها عمدتاً تک­‌کاره و مورد ویژه بوده و محدویت‌های بسیار کمی بر کاربرد آنها حاکم بود.
چامسکی در مقالۀ 1970 خود، «ملاحظاتی دربارۀ نام­‌سازی»، به این مسائل پرداخته و یکی از سخنان وی این است که نام‌سازی (مانند destruction) دارای ویژگی­‌های منحصربه‌فرد ساختواژی، معنایی و نحوی است که باید در سطح واژه تعیین شود و نه در سطح گشتارها. یک دلیل این است که در زبان انگلیسی نیم دوجین پسوند نام­‌ساز وجود دارد که برخی پربسامدترند اما همۀ آنها با محدودیت­‌هایی دربارۀ پایه­‌های پذیرنده روبرو هستند. در پی انتقادهای کوبندۀ چامسکی جنبش معناشناسی زایشی، که دچار کاستی­‌های بسیار بود، سرانجام از رونق افتاد.

البته هم‌چنان رگه­‌هایی از معناشناسی زایشی را در کار بعدی لیکاف، یعنی تلاش وی در جستجوی بنیادهای معنایی و مفهومی برای ساختارهای زبانی، را می‌توان دید. درجستارهای بعدی، نخست کارهای وی در زمینۀ مقوله‌بندی را بررسی خواهیم کرد و سپس مروری بر برجسته‌ترین کار وی در زبان­‌شناسی شناختی خواهیم داشت، یعنی نظریۀ استعارۀ معاصر.

[1] Standard Theory

[2] generative semantics

[3] The Linguistics Wars

[4] nominalization

[5] contemporary theory of metaphor

مطالب بیشتر را در وبلاگ زیر بخوانید:

www.parsling.blogfa.com

@linguiran🍃🌺🍃