دولت‌آبادی و شفیعی‌ کدکنی بهانه‌اند!.. ✍ محسن احمدوندی

دولت‌آبادی و شفیعی‌ کدکنی بهانه‌اند!

✍ محسن احمدوندی

در دو هفتهٔ اخیر سیلی خروشانی از توهین‌ها و تحقیرها متوجّه دو شخصیت تأثیرگذار فرهنگی و ادبی ایرانِ معاصر شد. هفتهٔ قبل محمود دولت‌آبادی به خاطر پاسخ مثبت دادن به وعدهٔ افطاری رئیس‌جمهور فحش و ناسزا خورد و این هفته هم محمدرضا شفیعی کدکنی به خاطر دفاع از زبان فارسی و البته به زعم منتقدینش توهین ضمنی به زبان‌های محلّی مورد لعن و نفرین قرار گرفت. از منظرهای مختلفی می‌توان به این پدیده نگریست، من اما دوست دارم از منظر روان‌شناسی اجتماعی به آن بنگرم. بگذارید کمی به عقب برگردیم. آقای دولت‎آبادی مانند خیل عظیمی از این ملّت، سال گذشته در همین روزها با شور و شوقِ بسیار پای صندوق رفته و به آقای روحانی رأی داده است. ما هم با او همراه بوده‌ایم. چندین میلیون آدم تحصیل‌کردهٔ این کشور همان کاری را کرده‌اند که او کرده است. او به احترام رأی سال پیشش در افطار رئیس‌جمهور حاضر شده است و از نظر ما که ناکام مانده‌ایم و از رأی‌مان چندان دلِ خوشی نداریم چاپلوس و خودفروش و دست‌نشانده خوانده شده است. شفیعی کدکنی البته قضیه‌اش کمی فرق دارد. چند دقیقه از یک درس‌گفتارش قیچی شده است و منتقدینش نیز بدون توجّه به قبل و بعد سخنان این معلّم فارسی و بدون در نظر گرفتن بافت کلام و جهان‌بینی حاکم بر ذهن و زبان او نشسته‎اند، بریده‎اند، دوخته‌اند و فحاشی کرده‌اند. این‌ها البته دلیل دارد. در مورد دولت‌آبادی ناخودآگاه جمعی ما که همیشه خواسته است هنرمندانش «بر سلطه» باشند نه «با سلطه»؛ برنتابیده است که این هنرمند خوش‌نام را در یک مهمانی، در کنار سران حکومت ببیند. چون همیشه در این سرزمین بین دولت و ملّت فاصله بوده است و این دو دشمن دیرین هم بوده‌اند، این رفتار دولت‌آبادی بر جمع کثیری از اهالی فرهنگ سنگین آمده است. اگر در قضیهٔ شفیعی کدکنی هم ریز شویم می‌بینیم که جبهه‌گیری نسبت به سخنان او نیز از همین طرز نگاه نشئت می‌گیرد. به این معنی که چون حکومت در چند ده‍هٔ اخیر به چندصدایی‌های قومی، زبانی و فرهنگی روی خوشی نشان نداده است و سخنان بریدهٔ شفیعی هم توهّم همراهی او با حکومت و نظام اندیشگانی حاکم بر این چند دهه را تداعی کرده است، ناگزیر موجب خشم گروهی از مردم شده است. آنچه از این دو ماجرا بر ما روشن می‌شود این است که جامعهٔ ما این روزها عصبی است و مستعدّ خشونت. این خشونت یا در شکستن شیشهٔ بانک‌ها و کامیون‌ها و آتش زدن بنرها در فضای واقعی تجلّی می‌یابد و یا در توهین و فحاشی به یکدیگر در فضای مجازی. نقطه‌مشترک هر دو هم خشونت است و پرخاش که حاصل ناکامی‌های پی‌درپی اجتماعی ماست. ما عقده‌های فروخورده‌مان نسبت به قدرت و کژی‌ها و کاستی‌هایش را بر سر دولت‌آبادی و شفیعی آوار کرده‌ایم. دولت‌آبادی و شفیعی بهانه‌اند برای سرریز کردن عقده‌های سرکوب‌شده‌مان. این خشونت و پرخاش‌گری عنانِ خرد را از ما گرفته است و این بسیار خطرناک است. ما دقیقاً نمی‌دانیم چه می‌کنیم و تنها می‌خواهیم اندکی از این همه فشار روانی را کاهش دهیم. هر کسی هم می‌تواند آماج این خشونت قرار گیرد؛ حتی بزرگان قوم که سال‌ها برای این مردم و این سرزمین قلم زده‌اند و دل سوزانده‌اند. آینده به شکل ترسناکی نامعلوم است. راه‌های گفتگو بسته است و تلاش‌ها همه به هرز رفته‌اند. مردم حق دارند ناراحت و نگران باشند. اما خشونت و پرخاش‌گری و فحاشی کار دست ما خواهد داد. من هیچ راه برون‌رفتی برای این وضعیت به ذهنم نمی‌رسد، اما قطعاً می‌دانم که راه برون‌رفتی هم اگر باشد، فحاشی و توهین به دیگران نیست، آن هم دیگرانی چون دولت‌آبادی‌ها و شفیعی‌ها. در این امر شکی ندارم.

@mohsenahmadvandi
@linguiran🍃🌺🍃