خلاصه دیدگاه کورش صفوی در «تعبیر متن» ‌ (۱۳۹۶).. ✍🏻 کورش صفوی می‌نویسد:..۱. درک انسانی چگونه است؟

خلاصه دیدگاه کورش صفوی در #کتاب «تعبیر متن»‌ (۱۳۹۶)

✍🏻 کورش صفوی می‌نویسد:

۱. درک انسانی چگونه است؟
«هر انسان در تعریفی که زیست‌شناسان از ”انسان“ به دست می‌دهند برپایه برنامه‌ریزی کروموزومی‌اش محکوم به درک انسانی است. انسان بر حسب حواس پنج‌گانه‌اش و با دیدن، شنیدن، چشیدن، لمس کردن و بوییدن به درک پیام می‌رسد. واحد درک در انسان چیزی شبیه به همان است که دستورنویسان ”جمله“ می‌نامند و برپایه تعریف منطق‌دانان از یک گزاره تشکیل شده است.» (صفوی، ۱۳۹۶: ۴۴۴)

«انسان محکوم به درک انسانی است و جهان اطراف خود را آنگونه تعبیر می‌کند که چنین موجودی قادر به تعبیر است. بر مبنای آزمون‌های تجربی زیست‌شناسان و عصب‌شناسان انسان برحسب برنامه‌ریزی کروموزومی‌اش از دو فرایند ”انتخاب“ و ”ترکیب“ برای تعبیر و آفرینش‌هایش بهره می‌گیرد.» (همان: ۳۰۵ ــ ۳۰۶)

۲. بافت‌های A و B‌ و C چیست؟
«پیام در قالب یک یا چند جمله انتقال می‌یابد. این مجموعه جمله را من ”بافت A“ نامیده‌ام. بافت A یا ”متن“ از مجموعه‌ای جمله تشکیل شده است که از ”انتخاب“ و ”ترکیب“ واحدهای یک یا چند نظام نشانه‌ای شکل گرفته‌اند. این جمله‌ها پیام را از فرستنده به گیرنده منتقل می‌کنند. هر انسان در طول زمان حیاتش مجموعه وسیعی از جمله‌های بافت A‌ را در حافظه‌اش ثبت می‌کند. مجموعه این جمله‌ها ”دانش پیش‌زمینه“ او را تشکیل می‌دهند که من آن را ”بافت C“ نامیده‌ام. (همان: ۴۴۴ ــ ۴۴۵)

«این بافت [C] تمامی دانش ما را نسبت به جهان خارج تشکیل می‌دهد و از آنجا که در طول زندگی‌مان در حافظه‌مان ثبت شده است، از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. برخی از این اطلاعات جهانی‌اند. مثلاً، تمامی انسان‌ها می‌دانند که وقتی گرسنه می‌شوند باید چیزی بخورند، یا وقتی دست‌شان را روی آتش بگیرند، دست‌شان می‌سوزد. [...] برخی دیگر از این اطلاعات در حافظه‌ برخی از انسان‌ها ثبت شده است. مثلاً، من و شما می‌دانیم که تکواژ میانجی چیست و احتمالاً یک گیاه‌شناس این را نمی‌داند. در عوض، او گیاهانی را می‌شناسد که من حتی اسم‌شان را هم نشنیده‌ام. [...] برخی دیگر از همین اطلاعات کاملاً فردی‌اند. مثلاً، من وقتی خانم یکی از همسایه‌های‌مان را می‌بینم، یاد عمه‌ام می‌افتم که گوشم را می‌کشید و هیچ‌کس جز خودم این را نمی‌داند.» (همان: ۴۳)

«هر انسان از فضای حاکم بر تولید بافت A‌ به درک جمله‌هایی می‌رسد که ”بافت موقعیتی“ نامیده شده است و از آنجا که این درک نیز در قالب واحد جمله صورت می‌پذیرد، من آن را ”بافت B“ نامیده‌ام.» (همان: ۴۴۴ ــ ۴۴۵)

۳. تعبیر چطور روی می‌دهد؟
«تعبیر از نتیجه استنتاج دریافت‌های حسی حاصل می‌آید. ما پیامی را در قالب بافت A دریافت می‌کنیم و بر پایه آنچه در بافت B‌ درک می‌کنیم، از طریق بافت C‌ منحصربه‌فردمان تعبیر می‌کنیم.» (همان: ۶۹ ــ ۷۰)

«هر فرستنده‌ای با توجه با بافت C و بافت B خود، بافت A‌ را برای رسیدن به هدف مشخصی تولید می‌کند. بافت A از طریق حواس پنج‌گانه گیرنده پیام درک می‌شود. او با انتخاب و ترکیب جمله‌هایی از بافت C‌ و بافت B خود با بافت A به تعبیر متن یا بهتر بگویم، تعبیر بافت A می‌رسد. من تعبیر هدف فرستنده پیام را ”هسته تعبیر“ نامیده‌ام تا معلوم کنم هر تعبیری ضرورتاً منطبق بر هسته تعبیر نیست.» (همان: ۴۴۵)

«تعبیر متن نوعی پردازش سه‌وجهی است. فرستنده بر پایه بافت B و بافت C خود پیامی را به صورت بافت A در اختیار گیرنده پیام قرار می‌دهد، و گیرنده پیام بر حسب بافت B و بافت C‌ خود به تعبیر بافت A می‌پردازد. » (همان: ۳۰۹)

«هر اندازه جمله‌های انتخاب‌شدهٔ گیرنده پیام از بافت B‌ و بافت Cاش به جمله‌های انتخاب‌شده فرستنده پیام از بافت B و بافت Cاش نزدیک‌تر باشند، تعبیر [interpretation] گیرنده پیام به هسته تعبیر نزدیک‌تر خواهد بود.» (همان: ۱۱۵)

۴. چرا معمولاً به تعبیرهای متفاوت می‌رسیم؟
«وقتی تعدادی جمله برای ایجاد ارتباط تولید می‌شود، من و شما در برابر [...] یک بافت A قرار می‌گیریم. در این شرایط، اگر بافت B و بافت Cمان دقیقاً انتخاب‌های یکسانی را پیش روی‌مان قرار دهند، من و شما از این بافت A به یک تعبیر می‌رسیم، اما از آنجا که بعید است، چنین شرایطی پیش بیاید، ما هیچ‌گاه به تعبیری واحد نخواهیم رسید.» (همان: ۴۳ ــ ۴۴)

«هر متنی می‌تواند برحسب تغییر در موقعیت، و تغییر در تجریبات ما، با تغییر در تعبیر همراه باشد. به عبارت دقیق‌تر، از یک بافت A، می‌توان برحسب تغییر در انتخاب و ترکیب جمله‌های بافت B‌ و بافت C به تعبیرهای مختلفی رسید.» (همان: ۱۲۶)
صفوی، کورش. (۱۳۹۶). تعبیر متن. تهران: نشر علمی
از کانال یادداشت ها.