در این کانال مطالبی در رابطه با فلسفه زبان نگرش ها بە مسائل زبانی زبان آموزی، تک زبانگی و چند زبانگی نشانە شناسی تحلیل گفتمان صرف و نحو و آواشناسی زباشناسی نظری و کاربردی رویکردهای زایشی، شناختی، نقشگرا .. د.میرمکری https://t.me/linguisticsacademy
درهمآمیخته شد تاجاییکه «معلول» بهعنوان جایگزینی بدون آن تداعیها شکل گرفت …اما چون انسانها همچنان انسان بودند امکان نداشت که «
درهمآمیخته شد تاجاییکه «معلولْ» بهعنوان جایگزینی بدون آن تداعیها شکل گرفت.
اما چون انسانها همچنان انسان بودند امکان نداشت که «معلول» هم بهمرور زمان دچار همان آلودگیها نشود. نوبت به لفظ «ناتوان» رسید. قدمت این واژه حالا بهحدی رسیده است که برخی آن را نیز دارای رگههایی از توهین میدانند و این امر موجب شکلگیری جایگزینی همچون «توانمندِ دیگرگونه» شده است. قابلتوجه است که «جامعۀ بینالمللیِ توانبخشی به ناتوانان» بعدها مجدداً اسم خود را به «انجمن بینالمللی توانبخشی» تغییر داد؛ امروزه مسئولین این سازمان ترجیح میدهند که سازمان آنها صرفاً با نام آر.آی۵ خوانده شود تا بهطور کلی از مزاحمت کلمات خلاص شوند. این قضیهْ مشابه مورد «عقبمانده» بوده است که جای خود را به «ناتوان ذهنی» داد یا «رفاه» که غالباً امروزه جای خود را به «کمک نقدی» یا اختصاراتی بینامونشان از طرحهای تأمین آن همچون تی.اِی.اِن.اف (کمک موقت برای خانوادههای نیازمند) داده است.
نظرات شخصی ممکن است چنان در یک بهواژه نفوذ کند که سخت بتوان فهمید روزگاری چه مفهومی داشته است. «رفاه» زمانی جایگزین چیزی بود که آن را «کمک به تأمین منزل» میگفتند. همدردیِ نهفته در این واژه، بهمرور زمان و بهخاطر تداعی دریافتکنندگانِ این کمکها، تضعیف شد، بهطوریکه نسلهای قدیمیتر یادشان میآید در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ لفظ «کمک به تأمین منزل» عملاً بهصورت لفظی منفی ادا میشد. درضمن، فکر کنید که «رفاه» در عمق خود چه واژۀ گرم و نیکوکارانهای است، اما چقدر گلولای و زهراب را باید کنار زد تا دوباره این واژه را با همان وضعیت سابق شنید. «تبعیض مثبت» نیز همینطور است: لفظی که پنجاه سال پیش طنینی زیبا و مستحکم از عدالت شریف اجتماعی داشت، اکنون بهگوش بسیاری از افراد در هر دو جناح سیاسیْ لفظی سنگین، تلخ، مبهم و فرسوده مینماید. «اولویتهای نژادی» لفظی پیشنهادی برای جایگزینی آن بود، اما آن هم به سرنوشتی مشابه دچار شد.
چند دهه پیش، در جوانی، مدتی کوتاه را در تولید مجلهای با موضوع «تنظیم خانواده» کار کردم. من که با واژگان [این حوزه] آشنا نبودم، چندین ماه در این شغل فعالیت کردم تا بالاخره بهطور کامل فهمیدم که منظور از تنظیم خانواده همان پیشگیری از بارداری است، نه افرادی که مینشینند و فکر میکنند که تعداد بچهها و زمان تولدشان را تنظیم کنند. این کجگویی برای چیست؟ چون «تنظیم خانواده» بهواژهای جایگزین برای «پیشگیری از بارداری» بود که مارگارت سانگر، فعال آمریکاییِ پیشگیری از بارداری، در سال ۱۹۱۴ آن را ابداع کرده بود. دقت داشته باشید که «پیشگیری از بارداری»۶ نیز خودش مانند «تنظیم خانواده» لفظی انتزاعی و مبهم است. اما امروزه «پیشگیری از بارداری» تصویر ملموس قرص یا دیگر ابزارهای ضدبارداری را در ذهن تداعی میکند. این اجتنابناپذیر بود که چنین اتفاقی برای «پیشگیری از بارداری» بیفتد، چراکه حرفوحدیث زیادی در پسِ استفاده از آن وجود دارد.
این مطالب باعث میشود پیشنهاد جرج لیکافِ زبانشناس را، که مدتی سوژۀ تحسین بود، در دوران ریاستجمهوری جرج دبلیو بوش بهتر درک کنیم. او پیشنهاد داده بود که دموکراتها باید، با تغییر واژگان مربوط به چیزهای موردتقبیح جمهوریخواهان، نفوذ خود را مجدداً به دست آورند. مالیات را میتوان «حق عضویت [شهروندی]» نامید. «وکیل مدافع جنایی» را میتوان «مدافع مصونیت عمومی» نامید. این ایدهْ چیزی نو به نظر میرسید، اما، همانطور که تاریخ واژگانی نظیر «رفاه» نشان میدهد، فقط میتوانست تا مدتی مؤثر باشد. ماهیت زبان و انسان بهگونهای است که، پس از حدود بیست سال، افرادی که به نرخ مالیات اعتراض دارند «حق عضویت شهروندی» را نیز به همان دیدۀ تحقیری مورد بحث قرار میدهند که زمانی درمورد «مالیات» سخن میگفتند. این دقیقاً شبیه به اوضاع واژۀ «سرپرست۷» است که امروزه همان حس «سرایدار۸» را دارد، درحالیکه در دهۀ ۱۹۴۰ بهعنوان بهواژۀ جایگزینِ آن مطرح شده بود. امروزه واژۀ «سرپرست» تداعیگر سرپرستی نیست، بلکه تی و جارو را در ذهن تداعی میکند.
همیشه اندیشهْ خود را به واژه خواهد رساند. اشتباه نکنید؛ این اندیشهها میتوانند همانهایی باشند که برای بسیاری خوشایند هستند. صد سال قبل، «بهرهوری» با نظریات «مدیریت علمیِ» فردریک تیلور، مهندس مکانیک آمریکایی، عجین بود. تیلور یکی از اولین مشاوران مدیریت بود که نظریاتش سعی در بیشینهسازی بازدهِ کارگران کارخانه داشت. اما، ازآنجاکه این نوع بهرهوری موجب نیاز به تعداد کمتری کارگر میشد، این سؤال مطرح شد که منفعتِ مدنظرِ این بهرهوری واقعاً برای چه کسی است.
امروزه «بهرهوری» حسی مبهم از خطر را تداعی میکند، درحالیکه در ابتدا حسی خنثی و بعدها، با گذشت قرن بیستم، حسی بسیار مسحورکننده در خود داشت. «کوچکسازی» به
واژۀ جایگزین اخراج کارگران با هدفِ درآمدزایی ب