مارتولک
و من با انگشت نشان دادم سپیداریو گفتم اونجا، یارو هم پاشد راه افتاد اون سمت، آقا بابام که عمری بگرفتی همه گور، متوجه قیام تیمسار و
و من با انگشت نشان دادم سپیداریو گفتم اونجا،یارو هم پاشد راه افتاد اون سمت،آقا بابام که عمری بگرفتی همه گور،متوجه قیام تیمسار و حرکتش به سمت مستراح نشده بود و دیر فهمید و متاسفانه زمان طلایی تعقیب و گریزو از دست داد ولی این مرد سردو گرم کشیده بادی نبود که با این بیدا بلرزه،پیش دستی میوه رو پرت کرد رو سر آقای محمدی و با جهش خیره کننده از پشت میزه پرید اینور و چون تو استارت اولیه عقب مونده بود با سرعت زیاد یورش برد سمت تیمسار بخت برگشته،یارو هم که دید یه هیبت دو متری یهو هر چی تو دستش بودو پرت کرده داره به دو میاد سمتش هول شد اونم سرعتشو زیاد کرد ،حالا تیمسار بدو و بابام پشت سرش ،و چون دیگه داشت به در دستشویی میرسید بابام از هموجا خودشو پرت کرد و با شیرجه ای بلند دستگیره رو گرفت دستش ،مردی از ترس داشت سکته میزد که این چرا همچین میکنه،دیگه گویا از ترس حرکت بابام نیازش کلن به دستشویی رفتن مرتفع شد...