قضیه این مهمان خیلی مهم بر میگشت به سال ۷۲ که ما یه سفر رفته بودیم شیراز و در راه بازگشت بابام پشت فرمون خوابش برد و از جاده منحرف

قضیه این مهمان خیلی مهم بر میگشت به سال 72 که ما یه سفر رفته بودیم شیراز و در راه بازگشت بابام پشت فرمون خوابش برد و از جاده منحرف شد خوردیم به درخت،مادرم به شدت آسیب دید و یه یک ماهی تو بیمارستان نمازی بستری شد،تو این مدت یه خانواده ای که متوجه شدن ما مسافرو غریبیم بسیار محبت کردن ‏و در مدتی که مادرم بیمارستان بود سنگ تمام گذاشتن،حالا بعد از سالها آقای محمدی (همون مرد شیرازی مهربان)از شیراز اومده بود تهران برای سمینار های مرتبط با یوگا ،بعد سمینار بهمراه رییس انجمن تیمسار بوران اومدن خونه ما سری بزنن،حالا خود آقای محمدی که معرف حضور هستن خدمات شایانشون هرگز فراموش شدنی نبود یک طرف و جناب تیمسار که در سلسله مراتب نظامی مافوق بابام محسوب میشد(پدرم سرهنگ بازنشستست)از طرف دیگه،اهمیت مهمانان اون شبو صد چندان میکرد،بابام که سرگرم پذیرایی از آقای محمدی بود و حواسش نبود ناقافل تیمسار خیلی آروم از من پرسید ببخشید دستشویی کجاست ؟