📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
📌داستانک. بن محمود.. تن خستهاش را روی صندلی انداخت و قهوه سفارش داد
📌داستانک
@matikandastan
📄عاشق
✒فاطمه بن محمود
تن خستهاش را روی صندلی انداخت و قهوه سفارش داد. با اعصابی متشنج سیگار میکشید و نگاه نگرانش را، به صورت کسانی که وارد میشدند، میدوخت. سرانجام خواهد آمد و مرد مصمم و محکم با او برخورد خواهد کرد. کوتاه نخواهد آمد. به او خواهد گفت که رابطهاش را با او تمام کرده است. قهوه تلخش را مزه مزه میکرد. دستهایش در یک حالت آرام نمیگرفتند. دیگر کاری به کارش نداشت. این را به او خواهد گفت. بعد هم دلش را به جدایی از زن عادت خواهد داد و ذهنش را برای فراموش کردن او تمرین خواهد داد. نگاههای نگرانش را از روی حاضران میگذراند. کمی دیر کرده است. اما اگر بیاید با او برخورد خواهد کرد. دود سیگارش را با عصبانیت بیرون داد. ها، سرانجام پیدایش شد. ناخودآگاه از روی صندلی پرید و با حسرت به طرفش رفت. گفت: "خوش آمدی عزیزم! خیلی بیتاب دیدنت بودم. چی مینوشی؟"
📒از کتاب "از سوراخ در"
✏برگردان پارسیِ رحیم فروغی
📎نشر پیدایش
@matikandastan