لوت‌ترین روزهای سینما الوند در طول حیاتش بود

لوت ترین روزهای سینما الوند در طول حیاتش بود.
سالها گذشت، نمایش فیلمهای خارجی با میان نویس، جایش را به فیلمهای فرنگی دوبله به فارسی داد و کم کم فیلمهای ایرانی هم به پرده سینما الوند راه یافتند. اوضاع به‌آرامی می‌گذشت و سینما با نمایش فیلم‌های پهلوانی مثل ماسیست، هرکول، شزم، تارزان و ديگران، مهم‌ترین پاتوق جوان‌های شهر شده بود. در سال 1347 به دلایلی نامعلوم سینما آتش گرفت. تنها ماشین آتش‌نشانی شهر که برای خاموش کردن سینما آمد، متاًسفانه مخزنش خالی از آب بود. شعله‌های آتش از پنجره‌های بالای تابلوی سینما بیرون می‌زد، تانکر ماشین آتش‌نشانی خالی بود و سینمادوستان شهر که به نظارة آتش گرفتن سینمای‌شان ایستاده بودند از ماشین آتش‌نشانی ناامید شدند و شروع کردند به پر کردن سطل‌های آب از نزدیک‌ترین «فشاری» موجود. ( جوان‌ترها بدانند که «فشاری» سازه‌اي بود از جنس چدن، با ارتفاعی حدود 120 سانتی‌متر که به آب لوله‌کشی وصل بود و مردم آب سالم را با فشار دادن اهرمی برنجی از خروجی فشاری در سطل و دلو و دبه و قابلمه مي‌ریختند. به خاطر فشار دادن اهرم برنجی اسم «فشاری» را براین شیر آب عظیم‌الجثه گذاشته بودند.)
القصه، سطل‌ها دست به دست توسط صفی طولانی از مردم به سمت سینما روانه مي‌شد و آخرین نفر آب را بر آتش مي‌پاشید. اما حجم آتش بیش از این‌ها بود و سینما به سمت نابودی کامل پیش مي‌رفت. پلیس‌هاهم فقط جلوی سینما صف کشیده بودند و مانع نزدیک شدن مردم می‌شدند. انگار وظیفه داشتند از سوختن کامل سینما مطمئن شوند.
آتش کم‌کم به پرده نقاشی شدة بالای سردر رسید. هرکول در حال جنگ با دشمنان در آتش مي‌سوخت که آتش‌نشانان خوش‌ذوق شهر، فکری به خاطرشان رسید. قرقرة شلنگ مکندة متصل به مخزن ماشین را باز کردند و به داخل حوض مدور وسط میدان انداختند، موتور مکنده به کار افتاد،آب حوض را مکید و از آن سو آب را با فشار از نازل شلنگ به سوی شعلة آتش پاشید. خوش‌بختانه حوض وسط میدان پرآب بود و به‌تدریج شعله‌ها را کم‌جان کرد. اما اعجاب‌آورترین صحنة این آتش‌سوزی جاييبود که اگر در سینما تصویرش کنم، متهم می‌شوم به این که ادای لوک بسون را در آخرین نبرد درآورده‌ام یا به پیروی از تارکوفسکی صحنه‌پردازی کرده‌ام! آب با فشار از حوض میدان به ساختمان آجری سینما پاشیده مي‌شد و چندین نسل ماهی‌های قرمز حوض که از 1310 به زاد و ولد مشغول بودند و حوضی پرماهی ساخته بودند، از نازل شلنگ با فشار، سرعت و بی‌رحمی به داخل آتش پرتاب مي‌شدند و بوی سوختن پزیتیوهای 35میلی‌متری با بوی کباب شدن ماهی‌های قرمز، فضای میدان اصلی شهررا پرکرده بود.
شب‌هنگام که سینمای سوخته، خاموش شده بود و آتش‌نشان‌ها و مردم شهر برای استراحت رفته بودند، یکی از رفتگران شهرداری، دو ماهی قرمز نیمه‌جان را در آب‌های دوده‌آلود ریخته بر پیاده‌روی مقابل سینما پیدا کرد. برشان داشت و به‌سرعت به کنار حوض وسط میدان رفت و ماهی‌ها را در ته‌ماندة آب حوض که هنوز برای شنا کردن و زنده ماندن دو ماهی کافی بود، انداخت. ماهی‌ها تکانی به خود دادند و تا سال‌های سال فرزندان، نواده‌گان، نتیجه‌گان، نبیره‌گان و ندیده‌گان این دو ماهی در حوض وسط میدان به دعاگویی رفتگر مذکور مشغول بودند.
هفتم: سال 52 رسید، سینما الوند تعمیر شده بود و با رونق سینمای فارسی و گسترش تولید فیلم ایرانی، سینما به نمایش فیلمهای وطنی پرداخته بود در این مدت سینما هما در سال1335 در ضلع غربی و سینما لوکس در سال 1337 در ضلع شرقی خیابان بوعلی یا شانزه لیزه همدان افتتاح شده بود. سینما تاج هم در گوشه ی دیگر میدان فعال بود و به رغم تلاش صاحبش کماکان یک درجه پایین تر از سینما الوند بود.
همه چیز به خوبی پیش می رفت تا این که شبی که فیلم "مغربی" در سینما اکران شده بود سینما باز هم به دلایلی نامعلوم آتش گرفت، خوشبختانه تماشاگری در سینما نبود و هنوز تا فاجعه سینما رکس آبادان 5 سالی مانده بود. این بار شعله های آتش که به تابلوی سردر رسید، به جای هرکول تصویر رضا فاضلی تدریجا تغییر رنگ داد، قهوه ای شد و آتش گرفت. این بار ماشین آتش نشانی از پشت ساختمان شهرداری همدان به موقع رسید. ساختمان شهرداری به جای ساختمان عدالتخانه یا مجلس فواید عمومی بنا شده بود که در سال 1285 شمسیتوسط میرزا علی خان ظهیرالدوله حاکم همدان و با مشارکت مردم ساخته شد. خلاصه آتش نشانان غیور شهر سینما الوند مشتعل را خاموش کردند. سینما مدتی تعطیل بود و پس از تعمیرات اساسی به نمایش فیلم پرداخت. چندسال آرام در شهر سپری شد تا این که مرداد 57 رسید. مراسم تشییع پیکر آیت الله ملاعلی معصومی همدانی، پدر حسین معصومی همدانی محقق، نویسنده و عضو فرهنگستان ادب فارسی،اتفاق افتاد. سینما الوند پس از بیست و پنج سال که از کودتا می گذشت،فقط تظاهرات 4 آبان روز تولد شاه و ششم بهمن روز انقلاب سفید را نظاره کرده بود.در این روز که میدا ن مملو از جمعیت بود و تابو