📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
خواستن، آفریدن است منصوره شریفزاده.. شهری، گمشده زیر رملها ….. طلا نژادحسن
خواستن، آفریدن است منصوره شریفزاده
شهری، گمشده زیر رملها...
طلا نژادحسن
نشر قطره، 1393
«شهری، گمشده زیر رملها...» جدیدترین داستان خانم نژادحسن است. داستان با یک رویداد آغاز میشود: تظاهرات مردم. مهتاج، شخصیت اصلی داستان، به دنبال پسرش میگردد که در آن شلوغی گیر میافتد و کارش به بیمارستان میکشد. مهتاج مثل اغلب شخصیتهای داستانهای پستمدرن یک ضد قهرمان است اما مردم که تصور میکنند او در تظاهرات کشته شده است، از او یک قهرمان میسازند: «هر چه عکس عهد شاه سلیمان داشته، معلوم نیست افتاده دست جماعت و ... روتوش پشت روتوش. چه لعبتی! هر کی نداند فکر میکند، جوان چهارده ساله... تا بوده همین بوده. ملت دنبال قهرمان میگردن... » (ص 12-13)
رویداد مهم دیگری که محور داستان حول آن میگردد، رویداد بیست و هشتم مرداد سال 1332 است. زمانی که عموی مهتاج در درگیریها کشته میشود.
نویسنده روایتهایی را که از رویدادهای بیست و هشتم مرداد شرح میدهد، با رویدادهای تاریخی معاصر پیوند میزند و با زیربنای اسطورهای «شهری، گمشده زیر رملها...» به هم مربوط میکند. شهری قدیمی که زیر رملهای (ریگهای) کنار شط مانده است و بعضی وقتها، آدمهایی از آن بیرون میآیند و یکی را با خودشان میبرند.
خسرو، پسرعموی مهتاج شخصیت مهم دیگر داستان، در کودکی به خانوادۀ آنها سپرده شده است. مهتاج و او شبها با این اسطوره سر میکنند که مادر مهتاج و دیگران برای آنها تعریف کردهاند. بر اساس این اسطوره، مرد غول پیکری به نام «مردآزما» از توی شط بیرون میآید و مردم شهر را با خودش میبرد. بنا به روایت دیگری، غول درشتی به نام «طِن طِل طُویل» است که مهتاج شبها با وحشت از این دو غول به خواب میرود.
توالی داستان بر اساس زمان خطی نیست. زمان در داستان، شکسته میشود و درآمیختن زمانها، اصلی است که ساختار داستان بر آن بنا شده است. به سخن دیگر، داستان از زمان حال شروع میشود اما گذشتۀ مهتاج نیز از طریق روایتهای مختلف برای خواننده روشن میشود. تصویرهای «کلاژ» مانند داستان نیز سبک خاصی به این رمان بخشیده است. برخی از این تصویرها درخشان است. مانند تصویر ورود زن عمو و بیتابی خسرو و تصویرهایی که مهتاج از عشق خود به خسرو میدهد.
راوی داستان از همان ابتدا خواننده را هدایت میکند: «یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری توی یک شهر بی در و پیکر، که سگ هم صاحب خودش را نمیشناخت، زنی زندگی میکرد.»
داستان که جلوتر میرود، راوی دانای کل، محدود به ذهن شخصیتهای داستان میشود. این زاویه دید بیشتر از چشم مهتاج شخصیت اصلی است. «صدای نرم و سبک نزدیک میشود. نزدیکِ نزدیک. بوی مطبوعی میپیچد. توی صدایش لرزش مخصوصی دارد. انگار او هم خم شده روی سرش، حالا سه تا صدا... دستش نرم است و کمی هم مرطوب. دست او را میگیرد.» (ص 17) اما داستان در دو فصل دیگر (8 و 9)، از زاویه دید شهاب، پسر مهتاج و بیشتر فصلهای پایانی از دیدگاه خسرو روایت میشود. البته، راوی «دخالتگر» نیز در بیشتر فصلها وارد میشود و دربارۀ رویدادهای آینده داستان نظر میدهد و قضاوت میکند.
نژادحسن در این داستان از صحنههای سراسر گفتوگو بسیار بهره برده است. البته نکتۀ شایان ذکر این است که چنین صحنههایی باید عناصری به جز گفتوگو را در خود داشته باشد تا صحنه ملالانگیز نشود. به عبارت دیگر، در چنین صحنههایی باید تعادل برقرار گردد؛ به این صورت که گفتوگوها مستقیماً به شخصیتهای اصلی و رویدادهای داستان مربوط باشد و داستان را پیش ببرد. گفتوگوها در فصلهای دوم و سوم بهتر بود که خلاصهتر بیان میشد.
بخشی از رمان در تهران و بخشی دیگر در اهواز و خانهای کوچک با تک درخت نخل و درخت کنار میگذرد. نویسنده فضای داستان را با استفاده از تصویرها و زبان محلی خوب توصیف کرده است. استفاده از زبان عامیانه و محلی خوب است اما اگر نویسنده بخواهد طیف وسیعتری از خوانندگان را در نظر بگیرد، بهتر است نثر کتاب را به صورت کتابی بنویسد. نثر داستان گاه بسیار ادبی و گاه ناگهان بسیار عامیانه و حتی محلی میشود، به طوری که درک آن برای خوانندۀ غیر محلی دشوار است.
از خصوصیتهای بارز داستان نژادحسن استفاده از آداب و رسوم، ضربالمثلها و اشعار جنوبی است که حال و هوای آن خطه را ایجاد میکند.
یکی از موضوعهای مهمی که در داستان نژادحسن بارها به آن اشاره میشود، جنگ ایران و عراق است که باعث مهاجرت مهتاج و خانوادهاش به تهران شده است و خسرو هم به سبب همین جنگ است که پاهایش را از دست داده و در آسایشگاه است.
شهرها بمباران میشوند و از بین میروند، ولی همچون «شهری، گمشده در زیر رملها...»، تاریخ و سرگذشت مردم آن شهرها میماند و به دیگران منتقل میشود.(منبع: تارنمای ادبی "مرور")
کانال انجمن ماتیکان داستان
https://telegram.me/matikandastan