📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
ببر داستان ایران. نوشتهی علی صالحی
ببر داستان ایران
نوشته ی علی صالحی
منتشر شده در ویژه نامه ققنوس 3 ویژه شناخت و پاسداشت ادبی محمدرضا صفدری در سال 1387
از چاپ داستان " سياسنبو " محمدرضا صفدری در كتاب جمعه به سردبيري شاملو تا امروز نزديك به سي سال مي گذرد ، البته اگر سال هاي پيش از آن را كه نويسنده مشق نويسندگي مي كرده است به حساب نياوريم . حاصل ارجمند كار او در اين " سال سي " دو مجموعه داستان ، يك رمان و يك مجموعه از داستان هاي عاميانه و كارهاي چاپ نشده ي ديگر و گويا چندتايي هم نمايشنامه و ... است و " بسا باده كه در رگ تاك است هنوز ."
مجموعه سياسنبو در سال شصت و هشت اعلام حضور نويسنده اي بزرگ است كه در همان گام اول با صلابت و قدرت پا در عرصه ي ادبيات داستاني ايران مي گذارد . در آن كتاب حداقل دوتا ازبهترين داستان هاي كوتاه كل ادبيات فارسي وجود دارد . گفته اند كه همه متون از متن هاي پيش از خود زاييده مي شوند و با اين كه تاثير پذيري در قدم هاي اول تا حدي طبيعي است اما به سختي مي توان ردي از كارهاي ديگران را در سياسنبو پيدا كرد . شايد بشود با احتياط گفت كه داستان " علو" ي آقاي صفدري شباهت هايي با داستان " پسرك بومي " احمد محمود دارد اما نحوه ي روايت، مصالح ، مواد داستاني و واژه ها متعلق به خود صفدري است و اگر شباهتي هست در نوع نگاه دو نويسنده به جهان است نه طرز نوشتن و داستان پردازي.
يا مي توان به سختي رد نثر ابراهيم گلستان را پيدا كرد :
آن كه از دنبال مي رفت گفت : "حالا بيا و ديگه گوش كن . "
آن كه از پيش مي رفت پاسخي نداد . از داستان " در خم راه " نوشته ابراهيم گلستان.
در داستان " سنگ سياه " نوشته ي صفدري مي خوانيم :
آن كه بلند بود و مويش كمي ريخته بود ، گفت : " ديگه چي نوشته ؟ "
با اطمينان مي توانم گفت كه صفدري در هنگامه ي نوشتن ، به هيچ روي ، فرمول جملات گلستان را مد نظر نداشته و بلكه آن را از سال ها پيش در عمق جان خويش ذخيره داشته كه وقت نياز به طور ناخودآگاه بيرون جوشيده و در متن خوش نشسته است .
باري ، داستان هاي كتاب سياسنبو شسته رفته و محكم هستند و عناصر و اصول داستاني در آنها همه به قاعده و نشان مي دهند كه نويسنده بر اين گونه ي ادبي به طرز رشك برانگيزي تسلط دارد . همه از نظر نوع نگارش و ساختار ، با كمي اغماض ، از يك جنسند به غير از داستان " كوچه كرمانشاه " كه از لوني ديگر است و البته در نوع خود درخشان .
اوج هنر صفدري در " سنگ سياه " است . داستان به شروه اي سوزناك مي ماند . فراز و فرودها ، گفتگوهاي درخشان و پيش برنده ، واكاوي درون عبدالله – شخصيت اصلي داستان – و نثر موج دار داستان خواننده را با خود مي برد و در انتها او را " مانند كبوتراني كه در تاريكي به هواي چراغ خانه اي فرود مي آيند و به ديوار مي خورند " تنها مي گذارد .
داستان " دو رهگذر " با نگاهي به داستان حضرت يعقوب (ع) نوشته شده است . درويش به دنبال كسي است كه نشانه اي ، بويي ، حرفي يا حكايتي از فرزند كشته شده اش داشته باشد تا آن را براي زنش ببرد و مرهمي بر زخم التيام ناپذيرش باشد . در دو جا مي توان نشانه هاي داستان حضرت يعقوب را ديد .
" پيرمرد جامه هاي خدر را از دستش مي گرفت و او را گوشه اي مي نشاند . " ( اشاره به پيراهن يوسف )
يا : " تو دلش گفت شروه اي بخواند بلكه سبك شود . بنا كرد به خواندن . نشد . يادش نيامد . نه صدا بالا مي آمد و نه شعري سر زبانش . باز هم خواند . يكباره انگار صداي خودش را شنيد كه مي خواند : من و يعقوب عمري گريه كرديم . .. "
داستان تا حدود ميانه از منظر سوم شخص محدود به ذهن درويش روايت مي شود و در آن جا ناگهان زاويه ديد از دست مي رود .
"حسن نگاهش كرد : پيرمردي كه پلك هايش سوخته بود و دست و پايش مي لرزيد و هنوز كفش كهنه ي پسرش را پا مي كرد . "
پس از اين و تا آخر ، داستان از زاويه ديد قبلي روايت مي شود .
داستان " كوچه كرمانشاه " به نوعي نطفه ي كارهاي آينده نويسنده را در بطن خود نهفته دارد . روايت غير خطي ، شخصيت پردازي غير مستقيم و زبان – در بعضي جاها شاعرانه – آن را از بقيه داستان ها متمايز و البته تابناك مي سازد .
به هر روي آقاي صفدري ده سال بعد " تيله آبي " را منتشر مي كند . نويسنده در حال پوست انداختن است و چاپ آن كتاب كار متهورانه اي است ، چه نويسنده اي كه جا پاي مطمئني در ادبيات پيدا كرده ، موقعيت تثبيت شده اش را رها كرده قدم در راه تازه و تجربه نشده اي مي گذارد .