📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
داستان «پریون» که به قول سینمائیها برداشت آزادی است از افسانه فایز و پری، علاوه بر این که خودبسنده و قائم به ذات خویش است، درس بز
داستان " پريون " كه به قول سينمائي ها برداشت آزادي است از افسانه فايز و پري ، علاوه بر اين كه خودبسنده و قائم به ذات خويش است ، درس بزرگي هم هست براي نويسندگاني كه مي خواهند بر اساس اسطوره ها و باورها ي يك قوم داستاني بنويسند كه در عين حال براي اقوام ديگر هم غريب و نا آشنا نيايد . در هم تنيدن واژگان و نحو زبان بومي با زبان كهن در دل زبان آشناي داستاني تركيب زيبائي را آفريده كه با موضوع داستان به خوبي جفت و جور شده است . وقتي شخصيت داستان دچار بي هوش و حواسي يا پريزدگي مي شود ، زبان داستان هم نرم و لغزان در هاله اي از سايه روشن و گنگي مي پيچد و وضع روحي آن آدم را القاء مي كند .
زبان ، بعضي آدم ها ، فضا و موضوعات مجموعه " تيله آبي " در رمان " من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاكم " حاضر مي شوند . گل افروز ريگستاني زن داستان دلگريخته با پياله و جوي آب و پريشاني هايش و همچنين عناصر موجود در داستان درخت نخستين .
گفته اند كه رمان " ببر ... " عرصه رقص زبان فارسي است و آن را به اوليس نوشته جيمز جويس تشبيه كرده اند . ( من هم مثل همه آنهايي كه مي گويند اوليس را نخوانده ام ! )
البته از نظر اسلوب روايت و سياليت زبان كار آقاي صفدري ويژگي هايي دارد كه مي توان آنها را در " جاده فلاندر " كلود سيمون و " ابشالوم ابشالوم " فاكنر هم سراغ گرفت .
دالان هاي پيچ در پيچ ، واژگان بومي و زبان شاعرانه ، همه باورها و رسوم و اعتقادات در دل روايتي آوانگارد ، ماجراهاي چون شاخه هاي تاك در هم پيچيده كه بعضي تمام نشده رها مي شوند تا در جايي ديگر ادامه پيدا كنند يا اصلا تمام نشده باقي مي مانند و جملات طولاني چندين سطري كه باعث سخت خواني مي شوند ، بعضي از خصوصيات رمان آقاي صفدري است كه گاه باعث دلزدگي گروهي از مخاطبين مي شود . مخاطبين غير حرفه اي ادبيات به جاي خود ، حتي كسي مثل حسين پاينده كه ادعاي منتقد و نظريه پرداز پيشرو بودن را دارد نيز در چندين جا تلاش كرده است ثابت نمايد كه رمان " ببر..." پست مدرن نيست !
گروهي نيز سعي دارند ثابت كنند كه پست مدرن است . بايد ماند و ديد كه گذر زمان كدام ادعا را ثابت مي كند .
در آخر اينكه آقاي محمد رضا صفدري ، نويسنده بزرگ ، دوست داشتني وسنت شكن ثابت كرده است كه مي تواند حادثه ساز باشد ودرهر كار تازه اي جهاني متفاوت خلق كند و از دنياي پيشين خود در گذرد .
اما... اما من در خلوت خودم گاهي اوقات آرزو مي كنم ، اي كاش استاد دوباره داستاني مثل " سنگ سياه " يا " دو رهگذر " بنويسند – حاشا اگر معني اين حرف اين باشد كه داستان هاي اوليه او بهترند يا من بخواهم كه او عقب گرد كند .هرگز !
دليلش را نمي دانم . شايد محض اين كه من در شروع خواندن به " سياسنبو " رسيدم و چه ها كه نشد ! شايد به خاطر تجربه مشترك با ماجراها و آدم هاي آن كتاب ، شايد آسان طلبي من ... هر چه هست نمي دانم ، همين طور نمي دانم هم كه ثواب بود به زبان آوردن آرزوي ته دلم يا نه ؟
يادآوري مهم : پرداختن به همه وجوه كارهاي آقاي صفدري مجالي بس فراخ تر مي طلبد و دانشي ژرف تر . نوشته ي مختصر بالا تنها نوعي اداي احترام به نويسنده بود و كارهايش .