لیندا واگنر بیان می‌کند که کدی و مادرش علیرغم سکوت کامل یا ناکامل شان کنترل روایت را به دست می‌گیرند: «براساس تئوری زبان، شخصی که

لیندا واگنر بیان می کند که کدی و مادرش علیرغم سکوت کامل یا ناکامل شان کنترل روایت را به دست می گیرند : “براساس تئوری زبان ،شخصی که عملن برگفتن داستان غلبه دارد به عنوان راوی شناخته می شود.کدی و کارولین از راه های گوناگون راویان اصلی رمان فاکنر هستند.حجم فراوانی از حضور آن ها و حجم فراوانی از زبان آن ها واضح و دائم در رمان ثبت می شود.به جای در اختیار داشتن یک بخش آنان تمام رمان را در اختیار دارند.”علیرغم مواضع فوق کدی و مادرش بازهم رسم شونده هستند و نه رسم کننده،سازمان یافته اند و نه سازمان دهنده ولی برادران کامپسون نه تنها خودشان را رسم می کنند بلکه زنانشان را هم به تصویر می کشند.صدای کدی ممکنست هرگز شنیده نشود اما حضو ر فیزیکی او همچنان باقی است و اگر عمل سخنگویی او بر متن غلبه ندارد در عوض زایش او چنین کاری را انجام می دهد.این حضوری است که به جای نشان دادن زبان او از طریق بدن او نمایانده می شود.
فراروی فیزیکی او عملن منشأ اعمال زبانیی می شود که روایت را به پیش می راند.زایش فیزیکی نوزاد او در واقع ناشی از اعمال زبانی است که نوول را متولد می کند و نوول در واقع کودک اوست.کدی آبستن کلماتست و زایش فیزیکی او در رمان در واقع عمل زایمان نوول است.اما باز هم نمی توان او را مادر رمان نامید چون پروسه ی مادر شدن و بخصوص درگیری او در پروسه ی مادری او به سختی در کتاب به عنوان یک تجربه ی عالی متولد کردن نمایان می شود.
او با رها کردن دخترش و سپردن او به جیسون و پذیرش استثمار بیمار گونه ی او توسط جیسون بطور جدی موقعیت مادربودن و ایده آل بودنش را زیر سوال می برد.گرچه او به عنوان مادری قابل تقدیر برای بنجی هر چند بطور موقت عمل می کند ،طرز نگهداری او از میس کونتین او را مادر برتر معرفی نمی کند.
رمان سرتاسر پر از مادر است ،غیر از کدی و کارولین ،دیلسی ،فرونی و دامودی را داریم.دامودی حتا قبل از آنکه او را ببینیم فوت می کند.فرونی ،مادر لاستر بیشتر مانند یک دختر عمل می کند و دیلسی بیشتر یک دایه است تا یک مادر.
بنابرین همزمان در نوول تعداد زیاد وتعداد کمی مادر وجود دارد.این جابجایی ها ،جانشینی ها و معکوس شدن های عملکرد مادری همه زیراب ستایش فاکنر از کدی را می زند.کدی با اختلال در ارتباط با مادرش وکارولین در ارتبا ط با فرزندش مادری کافی را نشان نمی دهند.همچنانکه بسیاری از منتقدان گفته اند در این جمله ی کونتین “اگر فقط مادری داشتم که می توانستم بگویم مادر ،مادر”سرزنشی برای کارولین کامپسون نهفته است که مشکلات متعددی با پسرش دارد.به طور متناقضی الکلیک بودن اقای کامپسون مانع دوست داشتن و مورد توجه بودن او توسط فرزندانش نمی شود و عدم پدری کافی ،به خوبی نشان داده نشده است.حتا در “ابشالوم،ابشالوم “از توماس ساتپن که یکی از بدترین پدرهای تاریخ است،بزرگداشت می شود (مشابه بزرگداشت فاوست)ولی این موضوع در مورد کارولین صدق نمی کند،گویی فاکنر نه فقط صدای مادر بلکه مادری او را نیز ربوده است.بعلاوه چون برادران کنترل روایت را در دست دارند ،کدی نقش خواهر را ایفا می کند نه مادر.مشکل این جاست که او علاوه بر خواهری نقش مادر را هم نه تنها برای بنجی بلکه برای همه ی برادرانش ایفا می کند،برادرانی که خودشان را در تقابل با مادر سمبولیک و بیولوژیک شان می بینند.در نتیجه در روایت ها به جز روایت جیسون ،کدی محکوم نمی شود و آن ها تقصیرات را متوجه کارولین می کنند و حتا جیسون تقصیرات را بیشتر متوجه میس کونتین می داند تا کدی.در واقع برادران با انکار کنترل کدی بر هویتشان ،وابستگی ناگسستنی خود به خواهرشان را آشکار می سازند.
به این روش غیر مستقیم فاکنر به کدی اجازه داده است تا مادر قدرتمند همه ی برادران و نه تنها میس کونتین شود. مردان دوبار سرگردان کامپسون -اول توسط کارولین و سپس کدی -در وضعیت شکننده ای ثابت می شوند که باعث می شود تنها ازنظر پسران-برادران هویت یابند.آن ها در تلاش خود شکست می خورند .و از آن جایی که هر یک از برادران ،کدی را فقط از دیدگاه خودش توصیف می کند باعث می شود فقط در ارتباط با کدی شاخته شده و هویت یابد.
کونتین به عنوان برادر بزرگ ضعیف در ارتباط با او به دام افتاده است و بی گناهی سکسوآل او در برابر تجربیات خواهر قرار می گیرد.
“تو هرگز این کارو نکرده ای کدی
چه کارو چه کارو کرده م
اون کارو کاری که که من کرده م کاری که کردم
آره آره خیلی با خیلی از دخترا”