جیسون دراین حس گرفتار شده که کسی دوستش ندارد و شخص با اهمیتی نیست و برادری است که هرگز برای کدی ارزشی نداشته است

جیسون دراین حس گرفتار شده که کسی دوستش ندارد و شخص با اهمیتی نیست و برادری است که هرگز برای کدی ارزشی نداشته است.بنجی کسی است که هرگز خودش را چیزی به جز زائده ای از کدی نمی بیند و پس از رفتن او تمام هستیش شیونی برای از دست دادن اوست.کدی به عنوان یک حضور و غیاب مادری، سرنوشت خانواده کامپسون را تعیین می کند.در حالی که فاکنر ممکنست “عزیز دل”ش را از این عملکرد غامض مصون بدارد ارتباطات سمبولیک کافی وجود دارد تا وضعیت ایده ال کدی مورد سؤال قرارگیرد.اگر کدی به عنوان یک مادر کامل شکست می خورد آیا ممکنست اندک امیدی برای مادری گذاشته باشد؟یا او خودش مانند کارولین یک زندان_مادر است آن طور که کونتین می گفت؟
واقعیت این است که بعد از مادر شدن او ما اندک جیزی از مادری او می بینیم یا اصلن نمی بینیم.فقط جرقه های کوچکی از روایت جیسون -دشمن ترین راوی -نشان می دهد که فاکنر فقط درگیر کدی قبل از مادر شدنش بوده ،قبل از این که او به عنوان یک زن شناخته شود ، و او درتخیل فاکنر نه تنها بلوغ جنسی نداشته بل در کودکی قبل از بلوغ جنسی خود را مانند یک مرد می دیده است:”او هرگز یک ملکه یا فرشته نبود نبود ،او همیشه شاه یا غول یا ژنرال بود. “در هنگام رشد، او امیال کودکی و معصومیتش راکنار گذاشت و به سمت زنانگی و مادری پیش رفت.آن چه خانواده ی او را درباره ی رفتارش آشفته می کرد فرهنگ جنوب بود که از یک سو مادر را ایده آلیزه می کرد و از سوی دیگر فعالیت جنسی زنان را محکوم می شمرد.همچنان که ژولیا کریستوا در کتاب READER می نویسد:زیر بنای مسیحیت مادر باکره است و به این ترتیب سیستم پدرسالارانه مسیحیت می خواهد فعالیت جنسی زنان را به عنوان یک ضرورت همراه با مادری انکار کند.
کونتین از پدرش نقل می کند که”این مردان بودند که باکرگی را ابداع کردند نه زنان”این جمله بسیار شبیه گفته ی ادی باندرن در کتاب گوربگور است که می گوید مادری را مردان ابداع کردند.این ابداع در جهت تعیین هویت زنان بر اساس جنسیت آنان است و هنوز به جنسیت زنان فی نفسه به عنوان شاخصی در جهت باکرگی و مادری که مرتبط با تصرفشان توسط مردان است ارزش می دهد.قبل از اینکه یک زن یک مادر شود باید به لحاظ فرهنگی سلطه ی مرد را بپذیرد:یک” حلقه ی نامزدی.”
این حلقه بدن زن را تحت کنترل در می آورد و می توان دریافت که چرا مردان و نه زنان آن را ابداع کردند.کونتین دید که این حلقه در مورد کدی عمل نمی کند.این فرهنگ فعالیت زنا ن را مرتبط به سیستم بدنی و نه فعالیت زبانی می کند.در نقل قول آقای کامپسون می گوید:زنان هرگز باکره نیستند،عصمت یک وضعیت منفی است و در نتیجه در تقابل با طبیعت است،این طبیعت است که به تو آسیب می رساند نه کدی و من می گویم فقط کلماتست…معصومیت فقط یک فقدان،یک وضعیت منفی ،یک کلمه است”ین عبارت به این معناست که زن یک فقدان است و بیان می کند چرا زبان مردان کامپسون هرگز نتوانست این فقدان را پر کند.اظهاراتقای کامپسون درباره ی زنان و طبیعت و جنسیت به صورت گسسته از هم است :فقط کلمات است که شکافی بین زنان و زبان است وحتا این موضوع که کلمات این شکاف را پر نمی کنند در نظر می گیرد و ادی باندرن نیزمی گوید”هرگز آن چه مردان تلاش کرده اند بگویند موضوعیت نداشته است”این موضوعات نشان می دهد که چرا زنانگی،مادری و جنسیت بخشیدن به آنان برای سیستم پدرسالارانه اینچنین وهم انگیز است.
این ها نشانگر چیزهایی هستند که کنترل ناپذیرند و حتا نمی توانند در ساحت امر سمبولیک(نمادین)بگنجند.این مسئله ناچار منجر به کنترل بدن زنان و در نتیجه حفاظت از آن می شود.در قلب فالوسنتریسم وحشت قرار دارد که ناشی از یقین به خنثی شدن مرد و سلطه ی بدن زنان است پس باید زنان کنترل شوند تا نتوانند این تهدید را عملی کنند.بدن زنان باید دراختیار قرار گرفته و مهار شود ولی مردان کامپسون در مهار بدن زنان شکست می خورند و در رابطه با سکسوالیتی کدی آن ها با عقیمی و سترونی خود مواجه می شوند.کدی تک افتادگی مرگ آور سه برادر را موجب می شود و احساسات آن ها را در قفس زندانی می کند.کدی مردانگی آنان را می رباید و باعث می شود آن ها فاقد هویت جنسی باشند.برادران کامپسون به گفتار پناه می برند و از زبان به عنوان مرهمی در تلاش برای بهبود فقدان شان استفاده می کنند –از یک نوع نارسیسیم با مادر که در این رمان به جایش خواهر قرار گرفته است.
این فانتزی زناکارانه با خواهر می تواند ناشی از فانتزی برگشت به زهدان یا زنانگی و در واقع بازگشت به مادرتعبیر شود.